دکتر مصدق و تشخیص های فرضی * [نقد کتاب آشوب : احمد بنی جمالی]
صرف نظر از منظر پزشکی، در مجموع "آشوب" کتابی خوشخوان است که با اتکا به منابع بسیار سعی می کند تا خواننده را با تصویری انسانی از دکتر محمد مصدق که جایگاهی اسطوره ای در اذهان ایرانیان پیدا کرده، آشنا کند، کسی که مثل همه ی آدمیان، محدودیت های خودش را داشته است.
این به خودی خود امر ناپسندی نیست، مشکل اما زمانی آغاز می شود که نویسنده در پس ِ مواجهه با هر کُنشی از ناحیه ی او، در پی کشف انگیزه هایی می رود که پذیرش آن ها در بسیاری از موارد محل مناقشه است بویژه آنجا که شعاع دایره ی مستندات نویسنده، از محدوده ی خاطره نگاری ها و تاریخ شفاهی فراتر نمی رود.
چالش این است : اگر مصدق در میدان قول و فعل، رانه هایی نظیر تعصبات قومی، رقابت جویی، شهرت طلبی، دلبستگی های نوستالژیک و رمانتیک ....داشته، چرا باید پدیدآورندگان تاریخ شفاهی و یا خالقان خاطرات را دربیان این تاریخ، منزه از این رانه ها دانست و بی هیچ سنجه و معیاری، در توصیف کنشگری مصدق، به این منابع استناد جُست؟
برای نمونه، آقای بنی جمالی در روایت پرونده ی "اجاره ی تحدید تریاک" که پای چند تن از مدیران مالیه در آن گیر بود به روایت
ابوالحسن بزرگ امید با عنوان "یکی از مدیران وقت مالیه" استناد می کند که "
از شتاب و تعجیل مصدق برای افشا و علنی کردن این موضوع گزارش های جالبی داده است." (آشوب، ص ۱۰۰) بنی جمالی می نویسد "
بزرگ امید، شهرت طلبی مصدق و اصرار بر تبدیل موضوع به یک جنجال سیاسی و تبلیغی را انگیزه ی اصلی وی در انتشار وعلنی کردن پرشتاب این تخلف می داند." (همان، ص ۱۰۱)
آنچه که بنی جمالی با نادیده گرفتن تعارض منافع به ما نمی گوید این است که خالق منبع مورد استناد او یعنی بزرگ امید که با شدیدترین الفاظ در کتاب خود از "مصدق السلطنه" یاد کرده، در کنار سه تن دیگر از مدیران مالیه، از متهمان این پرونده بود که سرانجام حکم به محکومیت شان داده شد! حکمی که امضاء محمدعلی فروغی ذکاءالملک – رئیس دیوان تمیز- را به عنوان ریاست کمیسیون رسیدگی کننده - منتخب هیئت وزیران - در پای خود داشت و البته بزرگ امید در کتابش او را نیز نواخته بود:
"
قاضی باید جبون نباشد و نان را به نرخ روز نخورد، تحت نفوذ واقع نگردد، برای اخذ حقوق در آخر ماه، تزلزل خاطر نداشته باشد. ذکاءالملک، چندین سال با فقدان خصائصی که ذکر آن به میان آمد، ریاستش در محکمه تمیز دوام کرد، رضایت خاطر متنفذین و انتشارات را مدرک قضاوت خود قرار می داد. متنفذین از او راضی بودند و صدای مظلومین به جایی نمی رسید و او در آخر ماه حقوق اخذ می کرد."(از ماست که بر ماست، ص ۲۷۸)گفتنی ست که کتاب خاطرات بزرگ امید (از ماست که بر ماست – چاپ پیروز) در اسفند ۱۳۳۵ مزین به تمثالی از محمدرضا شاه و تیمسار فضل الله زاهدی منتشر شد و این مقارن با ایامی بود که مصدق پس از تحمل سه سال حبس مجرد، درحصر قلعه ی احمدآباد قرار گرفته بود!
@hamidrezaabedian* دکتر مصدق و تشخیص های فرضی، دکتر حمید یوسفی، ویژه نامه مصدق و نفت ما، دوماهنامه چشم انداز ایران، مرداد ۱۴۰۵