TGViewer
🫂همدلی🫂 🫂همدلی🫂 @hamdeli20 · 7.81K subscribers
Post #269449 552
داستان شب :

*آدم برفی (2)*

نویسنده :  _شهپر تواضعی_

*قسمت هفتم : ⬇️*


بر خلاف میل مامان یکروز که دعوتم کرد گفتم باشه میام
توى اطاق محقر رامين دو تا يى نشسته بوديم امتحانات تمام شده بود پايم را

دراز كردم و گفتم آخيش خدا را شكر ازدست امتحان خلاص شدیم

رامين از زير تخت چند تا عكس كه توى نايلونى بود با يك آلبوم كوچك آورد و

گذاشت روى پاى من و خودش هم چسبيده به من نشست

پيش خودم گفتم  آوردن عكسها شايدباعث بشه  زبونش باز شه بلاخره مجبوره راجع به اونها توضیح بده

بايد آدمهاى توى عكس را به من معرفى کنه. دیگه

اولين عكس از دو تا دختر بچه بود كه گوشه حياط چسبيده بهم ایستاده بودند

يكى با گردن كج و چشمهايى كه از تابش افتاب جمع شده

اون يكى ژست گرفته و دستش رو به كمر زده بود

رامين گفت بزرگه خواهرم رعنا است الان تقریبا نوزده سالشه

يك ساله ازدواج کرده

اون  يكى خواهر دومم غزاله الان حدود دوازده  ساله است به شوخى گفتم اونهم
نامزدداره

خنديد نمى دانم ولى خواستگار كه حتما داره گفتم برادرت عكس اونو نداری. ....دارم آلبوم را ورق زد

پسر جوانى كنار يك موتور ايستاده بود   بازم همون پسرجاى ديگه سوار مو تور  برگشته. بود لبخند مى زد

.... اسمش سهيله از خواهرام بزرگتره  نه سال بعد از من بدنيا آمده الان حدودا بيست سالشه

....نه سال...؟  مادرت بعداز تو نه سال بچه دار نشد بعد يهو سه تا پشت هم

.....آره ... اين بچه ها از پدر با من يكى نيستند بابا ى من وقتى من چهارساله بودم ذات ا لريه گرفت و از دنيا رفت
من هشت سالم بود كه مادرم با رحمان ازدواج كرد. .
...خب؟
....   همين ...

بعد آلبوم را از دستم گرفت و بست
 
گفتم صبر كن هنوز عكسها رو نديدم  در حاليكه از جابلند مى شد

گفت بعدا بعدا عضلات صورتش منقبض شده بود حرف را عوض كردم واى رامين

جان عزيزم خوب شد هر دومون راحت شديم

چقدر اين امتحان لعنتى طول كشيد


بی مقدمه گفت
ببین من فردا میام پبش مامانت
..خب
۰۰خب برای خواستگاری دیگه
دلم لرزید رامین جان اول نریم پیش یک روانشناس؟
..می‌دونی من بهت گفتم که می رم سر قولم هستم بزار مامانت منو ببينه اصلا شاید گفت نه ها؟؟
به اون هم قول میدم که هر کاری تو بگی بکنم
صدای زنگ که برخاست  گفتم مامان خودشه اومد
یک دسته گل رز قرمز دستش بود وارد که شد با صدایی که کاملا ارتعاش داشت سلام کرد گل رو به طرف مامان گرفت
بفرمایید ناقابله
مامان گفت مرسی ویک مبل رو که میشد روبرویش نشست نشان داد بفرمایید
شروع کرد به معرفی خودش
مامان در سکوت گوش میکرد
همه چیز رو صادقانه گفت حتی گفت به خاطر اینکه من دچار سؤظن هستم البته نه بی جهت ولی حتما سارا گفته که قراره پیش روانشناس  قول دادم به سارا حتما برای
شما که خود تون دکترین میدونید قابل حله
مامان سکوتش رو شکست
..شما شکاک هستین این نیاز به درمان داره
با سيني چای خودم رو رسوندم
..آره مامان گفتم بهتون مشاور هم همین رو گفت قراره بریم پیش روانشناس
ادامه حرف ها طوری بود که انگار مامان پذیرفته
رامين گفت من هیچ کس را اين جا ندارم
البته به مادرم گفتم اونا برای مراسم معارفه ونامزدی میان
---
مامان حالت آدم های بی تفاوت رو پیدا کرده بودهر چه مي گفتم میگفت سارا جان خودت بهتر می دونی
یکهفته از آن روز گذشته بود
رامين زنگ زد
ساراحاضرشوبيام دنبالت يك خونه پيداكردم   توهم ببين به نظر من
كه خوبه فكركنم توهم بپسندى
خانه شرق تهران بوديعنى دورترين نقطه به خانه ماكه غرب  بوديم
گفتم رامين جان اينجا  ؟؟
چشه مگر؟  ببين چى كم داره ؟
دوره رامين خيلى دوره:
....به کجا؟؟
...خب معلومه به مامانم میدونی چقدربایدتوی راه باشم یعنی هفته ای یکبارهم
نمیتونم برم خونه خودمون

...اولا خونه خودت دیگه اینجاست بعدش قیمت رودر نظر نمیگیری آمار اون

طرفهاروگرفتم مازورمون نمیرسه سارا.  وانگهی عزیزم مردم دارن هرروز یک

فرسخ راه رو میرن  تا به محل کارشون برسن.

میدانستم موضوع اصلی این نیست اون نمی خواست من نزدیک به جایی باشم

که اون بخوادتوی  شک وشبهه باشه.  یعنی از خونه خاله تا حد ممکن میخواست دور باشم

..باشه رامین راست میگی منم پسندیدم
مامان بادهانی باز گفت کجا؟  بالای تهران پارس؟؟؟  یعنی دورترازاون پیدا نکرده ؟
خوبه. والله قرارنیست که همدیگر روببینیم دیگه
. حالا چه فرق میکنه کجا
بعد رفت توی آشپز خونه نشست پای سبد سیب زمینی ...چندتابرداشت با یک
چاقویی که مخصوص گوشت بود  ویک صافی بزرگ برنج.  معلوم بود که بی  
اخیتار وگیج فقط میخواد یک کاری کرده باشه منم قدم به قدم پشت سرش بودم.

ادامه👇
  • ❤ 4
More from @hamdeli20
  1. Oct 13, 2026دوستان نازنین خسته نباشید همگے از اینڪه تا این ساعت از شب مارو با نگاههاے قشنگتون همراهے ڪ…
  2. Oct 13, 2026🌹به کانال همدلی خوش آمدید.🌹 👈 کانالی ،اجتماعی ،آموزنده ،علمی ،طنز ،خبری ،سرگرمی ، موسیق…
  3. Oct 13, 2026video post
  4. Oct 13, 2026شبتون سرشار از رحمت الهی🙏 @Hamdeli20 🌺🍃
  5. Oct 13, 2026در این شب بـالاتـرین آرزویـم براتـون این اسـت کـه حـاجت دلتــون با حکمت خــدا یکی باشـد شب…
  6. Oct 13, 2026انتظار همه چی و داشتم غیر از این 😂 @Hamdeli20 🌺🍃
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →