سخنرانی مارکو روبیو در یونان پرده را از چیزی کنار میزند که سالها زیر لایهای از واژگان شیک سیاسی پنهان شده بود: قدرتی که تا دیروز از دموکراسی، حقوق بشر، عدالت و نظم بینالمللی حرف میزد، حالا بیپردهتر از گذشته از هویت تمدنی، برتری تاریخی و ضرورت حفظ قدرت غرب سخن میگوید. دستکش مخملی حقوقدانان، دیپلماتها و سیاستمدارانی که سلطه را در بستهبندی حقوقی و اخلاقی عرضه میکردند، کنار رفته و دست چدنی قدرت نمایان شده است. حالا همان منطق قدیمی امپراتوریها دوباره به زبان آمده: ما تمدنی برتر هستیم، منافع ما ضرورت تاریخی دارند و آنچه برای حفظ برتری ما لازم باشد، توجیهپذیر است. سؤال این است: پس آن همه ادعا درباره پیشرفت اخلاقی بشر چه شد؟ آن همه سخن از عبور از منطق امپراتوریها، از برابری ملتها و از جهانی که در آن قدرت تابع قانون است، کجا رفت؟ آیا قرار بود تمدن مدرن این منطق را کنار بگذارد یا فقط یاد بگیرد آن را با کلمات زیباتری بیان کند؟
غزه این نمایش اخلاقی را به رسوایی کشانده است. هزاران بار از حرمت جان انسان، حقوق غیرنظامیان و قواعد جنگ گفتهاند، اما وقتی قربانی فلسطینی است و عامل خشونت متحد غرب، ناگهان زبان حقوقی پر از تبصره، ملاحظه و توجیه میشود. حالا در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز همان پرسش مطرح است: چه کسی به شما حق داده است که به نام امنیت خود، امنیت دیگران را نابود کنید و هزینه تصمیمهایتان را به مردم منطقه و اقتصاد جهان تحمیل کنید؟ اگر چنین اقداماتی از سوی یک قدرت رقیب انجام میشد، باز هم اینقدر سخاوتمندانه درباره ضرورتهای امنیتی و تاریخی آن توضیح میدادید؟ اظهارات فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، درباره اینکه اسرائیل «کار کثیف» غرب را انجام میدهد، از آن جملههایی است که ارزش هزاران صفحه تحلیل را دارد؛ چون برای لحظهای زبان بزکشده دیپلماسی را کنار میزند و منطق پشت آن را آشکار میکند: گاهی آنچه در زبان رسمی دفاع از ارزشها نامیده میشود، در عمل به معنای استفاده از خشونت برای پیشبرد منافع متحدان است. پس این ارزشها دقیقاً کجا ایستادهاند؛ در برابر قدرت یا پشت سر آن؟
@alireza_parizi
Post #8900
640
- ❤ 8
- 👍 7
- 👎 6