پروپاگاندا و استانداردهای دوگانه؛ بازنمایی مرگ زنان در روایت رسمی جمهوری اسلامی
در پی کشتهشدن سرهنگ نصرت افتخاری، معاون انتظامی استان سیستان و بلوچستان، و افسانه عقیلا، فرمانده حوزه بسیج افضل مهرستان، در جریان حوادث نظامی و امنیتی اخیر، دستگاههای رسانهای و تبلیغاتی جمهوری اسلامی با برجستهسازی مرگ این دو زن وابسته به ساختارهای نظامی و امنیتی، تلاش کردهاند روایت سیاسی خاصی ارائه دهند، روایتی که در آن، جانباختن نیروهای وابسته به حاکمیت به ابزاری برای بسیج افکار عمومی و بهرهبرداری تبلیغاتی تبدیل میشود، درحالیکه کشتار و سرکوب زنان و دختران معترض و غیرنظامی در سالهای گذشته همچنان با فقدان پاسخگویی مؤثر روبهرو است.
بیتردید، جان هر انسان، فارغ از جایگاه و وابستگی سیاسی یا سازمانی او، ارزشمند بوده و کشتهشدن هر فرد مایه تأسف است. مسئله، انکار حق حیات این دو زن نیست، بلکه تناقض در رویکرد حکومتی است که برای کشتهشدن نیروهای زن خود روایتسازی رسانهای میکند، اما در برابر مرگ زنان و دخترانی که در اعتراضات مردمی یا بر اثر خشونت نیروهای حکومتی جان باختهاند، از پاسخگویی شفاف و مؤثر سر باز زده است. این برخورد گزینشی، پرسشهای جدی درباره معیارهای حاکمیت در مواجهه با قربانیان و بهرهبرداری سیاسی از مرگ آنان مطرح میکند.
کارنامه جمهوری اسلامی در مواجهه با اعتراضات سراسری، بهویژه پس از کشتهشدن ژینا مهسا امینی و آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی»، با گزارشهای متعدد نهادهای حقوق بشری درباره کشتار، بازداشتهای خودسرانه، شکنجه و خشونت جنسی علیه معترضان همراه بوده است. در جریان این اعتراضات، زنان و دختران بسیاری در شهرهای مختلف ایران هدف سرکوب قرار گرفتند و شماری از آنان با شلیک نیروهای حکومتی یا در شرایط مرتبط با سرکوب جان باختند. گزارشهای نهادهای بینالمللی و مستقل حقوق بشری نیز ابعاد گستردهای از این خشونتها و نقض حقوق بنیادین معترضان را مستند کردهاند؛ مواردی که ضرورت پاسخگویی و پایاندادن به مصونیت عاملان را برجسته میکند.
در بلوچستان نیز زنان و کودکان بلوچ از پیامدهای خشونت نیروهای امنیتی در امان نبودهاند. کشتهشدن زنان و کودکان غیرنظامی در جمعه خونین زاهدان، از جمله هستی نارویی، کودک هفتساله بلوچ، و مواردی مانند نازیلا ایرندگانی، زن باردار در خاش، در گزارشها و مستندات حقوق بشری مورد توجه قرار گرفتهاند. همچنین آسیبدیدن مریم شهلیبر در ایرانشهر و گزارشهای مربوط به برخوردهای خشونتآمیز با زنان معترض بلوچ در مناطقی مانند گونیچ خاش و پشموکی قلعهگنج، نگرانیها درباره نقض حقوق بشر و امنیت شهروندان، بهویژه زنان و کودکان، در برابر عملکرد نیروهای نظامی و امنیتی را افزایش داده است. بطوری که دادخواهیرخانوادههای قربانیان بینتیجه مانده است.
نقض حقوق زنان به کشتهشدن در خیابانها و مناطق درگیری محدود نمیشود. گزارشهای حقوق بشری درباره آزار زنان معترض در بازداشتگاهها، خشونت جنسی، بدرفتاری در بازداشت و فشار بر کادر درمان و پرستاران زن نیز نگرانیهای جدی درباره رفتار نهادهای حکومتی ایجاد کرده است. این موارد، در کنار سرکوب اعتراضات و برخوردهای امنیتی، تصویری از نقض حقوق بنیادین ارائه میکنند که نمیتوان آن را با تبلیغات رسمی یا روایتهای گزینشی از حقوق زنان پنهان کرد.
در چنین شرایطی، برجستهسازی مرگ دو زن وابسته به ساختارهای نظامی و امنیتی، بدون پرداختن همزمان به سرنوشت زنان و دختران غیرنظامی قربانی سرکوب، پرسشی اساسی ایجاد میکند: چرا برخی قربانیان به محور روایتهای رسمی و تبلیغات گسترده تبدیل میشوند، اما رنج خانوادههای زنان و کودکان بلوچ و دیگر شهروندان کشتهشده در نقاط دیگر کشور در جریان سرکوب، با سکوت، انکار یا فقدان پیگیری مؤثر مواجه میشود؟ مسئله، حق سوگواری برای این دو زن نیست، بلکه محرومماندن دیگر قربانیان از همان میزان توجه، حقیقتیابی و مطالبه عدالت است.
همزمان، حضور برخی چهرههای محلی در روایتسازیهای رسانهای پیرامون این رویداد، ضرورت بررسی مستقل مواضع و عملکرد آنان را مطرح میکند. که درباره سایر شهروندان کشته شده سکوت میکنند، مقایسه واکنشها به کشتهشدن نیروهای حکومتی با مرگ زنان و کودکان غیرنظامی، پرسشی مشروع درباره مسئولیت اجتماعی و معیارهای اخلاقی این موضعگیریها ایجاد میکند.
از سوی دیگر، حضور زنان در ساختارهای نظامی و امنیتی در مناطق پرمخاطرهای چون بلوچستان و بهرهبرداری تبلیغاتی حکومت از کشتهشدن آنان، پرسشهایی درباره مسئولیت نهادهای اعزامکننده و چگونگی استفاده از زنان در مأموریتهای امنیتی مطرح میکند. این نهادها مسئول تأمین امنیت زنان اعزامشده و پاسخگویی درباره شرایط مأموریت و نحوه کشتهشدن آنان هستند.
Post #37068
9.98K
- ❤ 101
- 👍 30
- 👎 29
- 🤬 7
- 👏 2
- 😢 2