.
کاش اشکِ من معادلِ آبِ خزر شدی...
تا چون خلیج، پای من از اشک تَر شدی!
ثبت است بر جریده کبوتر کُشانتان
چندان که جوی و کوی پُر از بال و پر شدی!
از نامِ کُشتگانِ تو فهرست گر کنند
ترسم که تا به حشر، سخن مستمر شدی!
چندین هزار گور که کندیم بر زمین
هر یک به سوی بیشهی فردوس در شدی!
بر هر دری چراغِ امیدیست لاجرم
چندین هزار شعله نویدِ سحر شدی!
از شورهزار اگرچه امیدِ ثمر نبود
بذری که کاشتیم همه نیشکر شدی!
اکنون هزار نیزه بلند است بر زمین
کینخواهِ مادریست که او بیپسر شدی!
پروای خون نکردی و دیدی سزای خویش...
گفتی قضاست این و اسیرِ قَدَر شدی!
راهِ فرار بر تو ببندد خدای ما
تا نقشِ پرچمت همه "این المَفَر" شدی!
عُمری گریستیم بر آن کُشتهی عزیز
کاندر فرازِ نیزه چراغِ بشر شدی
آنکس که در مقابلِ ظالم به پای خاست
وآندم که پا نداشت در این ره به سر شدی...
از شمر بدترید اگر کُشتهی شما
از کُشتگانِ کرببلا بیشتر شدی!!
.
@h_jannati.