خودش میگفت:
«مگر پانسمانم میکردند؟ مگر با دستمال کاغذی و باند و گاز ضدعفونی میشدم؟ خیر! از خانه پارچههای کهنه را تکهتکه میکردم و در جیبم میگذاشتم تا خون و زخمهایم را با آنها پاک کنم.»
شاید همین زخمها بودند که بعدها او را برای مقابله با دشواریهای بزرگتر زندگی آماده کردند.
او با صراحتی که از ویژگیهای شخصیتیاش میداند، گفت:
«من مغرورم و خودخواه، شایدهمین غرور ام مرا به اینجا رسانید.»
در میان خاطراتش، به رابطهٔ صمیمانه و حمایتگرانهای اشاره کرد که با مدیر دوران دبیرستان خود داشت. او از قولی یاد کرد که مدیرش به وی داده بود؛ اینکه هرگاه با مشکل یا کاستیای روبهرو شد، میتواند به او مراجعه کند.
در دوران پیشدانشگاهی، شبی در خواب دید که مدیر سال قبلش با مهر و محبت او را مورد لطف قرار میدهد. روز بعد برای بازگویی خواب خود نزد او رفت؛ اما هنوز سخنش را آغاز نکرده بود که مدیر با مهربانی گفت: «غفور، چیزی نگو؛ من هم همان خواب را دیدهام.» سپس، همانگونه که در خواب دیده بود، با محبت و بزرگواری او را مورد تفقد قرار داد.
کاک غفور هنگام بازگویی این خاطره، نتوانست احساساتش را پنهان کند؛ بغضش ترکید و اشک از چشمانش جاری شد.
کاک غفور در ادامه از سالهای تحصیل، قبولی در کنکور با رتبهٔ هزار و رسیدن به مقطع فوقلیسانس سخن گفت.
۱۰ سال در دانشگاه تدریس کرد، اما از سال ۹۸، به بهانهٔ بیماری دیابت از کار برکنار شد.
او در بخشی دیگر از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی خود نیز گفت:
«در سال ۹۶ در انتخابات شورای شهر روانسر شرکت کردم؛ بدون پشتوانهٔ عشیره و فامیل و حتی پشتوانهٔ سیاسی، ۱۸۰۰ رأی سالم آوردم.»
این بخش از سخنانش نیز نشان میداد که او در طول زندگی، همواره تلاش کرده است جایگاه خود را با توانایی و اعتماد مردم به دست آورد.
پس از آن، برای پر کردن اوقات فراغت، سراغ فضای مجازی رفت و آموخت که حتی در شرایط سخت نیز میتوان راه تازهای برای ادامهٔ زندگی پیدا کرد.
آشنایی او با فضای مجازی، بار دیگر نشان داد که میتواند همگام با فناوری و پیشرفتهای زمانه حرکت کند و خود را با دنیای جدید بهروز نگه دارد.
در همین مسیر، کانال فرهنگی، سیاسی و اجتماعی «گزینگ» را در تلگرام راهاندازی کرد؛ کانالی که بهتدریج مخاطبانی در سراسر ایران و حتی فراتر از مرزهای کشور پیدا کرد و به بستری برای ارتباط، اندیشه، فرهنگ و تبادل دیدگاهها شد.
کاک غفور از بیماری و روزهای سخت بستری شدن در بیمارستان نیز سخن گفت:
«در سال ۹۸ به دلیل بیماری دیابت در بیمارستان بستری شدم. بزرگان زیادی به عیادتم میآمدند. این موضوع برای پرستاران، بیماران و همراهانشان جای تعجب داشت و میگفتند: تو شخصی سرشناس و مهم هستی!
اما من میگفتم: چیزی نیستم؛ مردم به من لطف دارند.»
و چه زیباست این سخن:
«مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بیدردی علاجش آتش است.»
او از روزهای سخت بیماری دیابت، بستری شدن در بیمارستان و نگرانیها و دلتنگیهای آن دوران گفت و در میان سخنانش با احترام از معلمان خوب و دوستان وفادار و دلسوز خود یاد کرد.
از روزهایی گفت که همراه همسرش، در سختیهای بیماری، دلتنگ و گریان بودهاند؛ روزهایی که شاید تحمل آنها برای هر انسانی آسان نباشد.
کاک غفور سالهاست با بیماری نامهربان دیابت دستوپنجه نرم میکند.
هزینههای دارو و درمان، رفتوآمد و دشواریهای مسیر، تحلیل جسم و کاهش توان حرکتی، همه بخشی از زندگی امروز اوست.
دیگر مانند گذشته نمیتواند راه برود، پیادهروی کند یا حتی مدت زیادی روی پا بایستد و گاهی ناچار است به عصا تکیه کند.
گاهی چندین روز از خانه بیرون نمیرود و این برای انسانی اجتماعی مانند او، طبیعتاً سخت و سنگین است.
اما هنوز ناامید نشده وایستاده است.
مطالعه میکند، مینویسد، در فضای مجازی فعال است و «گزینگ» را همچون اثری ارزشمند با جان و دل مدیریت میکند.
و شاید یکی از زیباترین بخشهای زندگی امروز او همین باشد؛ اینکه بیماری نتوانسته قلمش را از حرکت بازدارد.
من کانالی جز «گزینگ» را نمیشناسم که توسط یک نابینا مدیریت شود؛ اما غفور سلیمانی با افتخار در خدمت کاربران این کانال، مخاطبان بزرگوارش و سایر سروران است.
در میان همهٔ خاطرات و سخنانش، جملهای کوتاه اما عمیق گفت:
«دو اصل را سرلوحهٔ زندگی خودم قرار دادهام؛ صداقت و صراحت!»
شاید راز بسیاری از فراز و نشیبهای زندگی کاک غفور را بتوان در همین دو واژه جستوجو کرد.
هنر همواره به یاری زندگی میآید و در این شب صمیمی نیز هرکس با خاطره و هنر خویش، محفل را مزین کرد.
کاک خالد محمدی، فرهنگی بازنشسته، ضمن تبریک روز عصای سفید به کاک غفور و کاک عزیزروشندل هنرمنداورامانات، مقامی را با صدای زیبای خود تقدیم آنان و حاضران کرد.
کاک عزیز احمدی، نابینای نامدار، شاعر و استاد نی و شمشال، با نوای شمشال خود مجلس را آراست و هنر خویش را به جمع هدیه کرد. ادامه
Post #34209
151
- ❤ 1