کاک محمدعزیز رحمتی، استاد نی و شمشال و شاعر توانمند دیارزاگرس، با اشعار زیبای خود و نوای نی طلاییرنگش، درچندنوبت درفواصل برنامه بر زیبایی مجلس افزود.
کاک عزیز احمدی نیز از دوران کودکی، بیماری سرخک و چگونگی نابینا شدنش سخن گفت و شعری زیبا اما غمانگیز خواند.
او خود را تسلیم تقدیر و حکمت خداوند دانسته بود و شمشال را یار و همراه خود و وسیلهای برای رفع بیتابی و تنهایی معرفی کرد.
از فرزندانش بهعنوان گلهای زندگی و سرمایهای ارزشمند یاد کرد و با زبان شعر از زندگی و امید گفت.
از او پرسیدند:
«تا حالا از زندگی مأیوس و خسته شدهاید؟»
پاسخ داد:
«نه، هرگز!»
و در ادامه جملهای گفت که شاید برای بسیاری شگفتانگیز باشد:
«نابینایی خوب است!»
او نابینایی را نه پایان زندگی، بلکه نعمت و فرصتی برای کشف تواناییهای دیگر انسان میدانست.
همسر کاک غفور مهری خانم نیز، زنی کدبانو و باسلیقه، با چای، شیرینی و میوه در طول برنامه با عشق و محبت از مهمانان پذیرایی میکرد.
آن شب، فقط یک دیدار ساده نبود.
دیداری بود میان انسانهایی که هرکدام بخشی از رنج، هنر، تجربه، امید و خاطرات این شهر را با خود داشتند.
شبی که در آن، نابینایی نه بهعنوان پایان راه، بلکه بهعنوان بخشی از مسیر زندگی روایت شد؛ شبی که نشان داد گاهی انسان میتواند با چشمهایی که نمیبینند، راههایی را ببیند که دیگران از دیدنشان عاجزند.
کاک غفور این شب را از بهیادماندنیترین و زیباترین شبهای زندگیاش دانست؛ شبی که حضور گرم و صمیمانهٔ دوستان، مهر و محبت را در خانهاش جاری ساخت و خاطرهای شیرین و ماندگار در دلش نشاند. او از حضور و محبت یکایک دوستان، صمیمانه و از ژرفای دل قدردانی کرد.
در پایان، چند قطعه عکس به یادگار گرفته شد؛ تصاویری برای ثبت خاطرهٔ شبی سرشار از صفا، صمیمیت، همدلی، هنر و امید.
روز عصای سفید، شاید بیش از آنکه روز سخن گفتن دربارهٔ نابینایی باشد، روز دیدن انسانهایی است که با وجود ندیدن، بهتر از بسیاری از ما زندگی را دیدهاند.
و شاید پاسخ پرسش نخست همین باشد:
«این را بدانم و بمیرم، بهتر است یا ندانسته درگذرم.
به کانال خبری فرهنگی گزینگ بپیوندیم
https://t.me/gzeng
لینک کانال....
مارا به دوستان خود معرفی کنید...
🟥 کانال گزینگ ⬅️ @Gzeng
در
Ghaforsolaimani
Post #34211
285