آشنایی در جهان جز غم کجا باشد مرا ؟
ناله های دل نوای آشنا باشد مرا
روشنی در کار من هم چو شب دیجور نیست
تیره بختی ز ابتدا تا انتها باشد مرا
نیست جز آیینه هم چون طوطیم یک همزبان
نیست غیر از دل اگر یک هم نوا باشد مرا
دست از آن رو بایدم شست از هزاران آرزو
کانچه محرومی است در عالم،مرا باشد مرا
گر چه در هر راهی آمد بارها پایم به سنگ
از جهالت هم چنان سر در هوا باشد مرا
با کم آزاری چنین آزار گردون می کشم
وای اگر مور ضعیفی زیر پا باشد مرا
گر چو گل بخت شکفتن باشدم در این چمن
این همه چون غنچه دلتنگی چرا باشد مرا
آید از کنج قناعت،گنج استغنا به دست
سیری چشم و دل از این کیمیا باشد مرا
از کدورت های عالم نیست رو گردان دلم
هم چو آیینه ز خاکستر جلا باشد مرا
با وجود عشق از دنیا و عقبی فارغم
در دو عالم عشق باشد عشق،تا باشد مرا
ای که دائم تحفه ی غم می فرستی سوی من
غم کجا دور از دل درد آشنا باشد مرا ؟
تا ننازی بیش از این بر پیچ و تاب زلف خویش
کاش می دیدی چه پیچ و تاب ها باشد مرا
پرده داری چیست گلچین کز سرشک پرده در
راز دل چون شمع محفل برملا باشد مرا
معانی
Post #389563
23