شعر کهن
روی بنمایی و دل از من شوریده رُبایی
تو چه شوخی که دل از مردم بیدیده ربایی
حُسن گویند که چون دیده شود دل برباید؛
تو بدین حسنْ دل از دیده و نادیده ربایی
خاطر خلق بدین روی پریوار ستانی؛
طاقت جمع بدین موی پریشیده ربایی
آن که او را نتوان دل به دو صد شیوه ربودن؛
تو بدین روی خوش و خویِ پسندیده ربایی
با چنین لعل لبان پیش درخت گل سوری ؛
گر بخندی تو دل از غنچهی خندیده ربایی
دیگر از چهرهی تابان تو در دست دل من ؛
نیست تابی که بدین گیسوی تابیده ربایی
تو که خود فاش توانی دل یک شهر ربودن ؛
دل "شوریده" روا نیست که دزدیده ربایی
#شوریده_شیرازی
Post #389460
16
