اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته بپیرانه سرم بازآید
دارم امیّد برین اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا میطلبم تا بسرم بازآید
خواهم اندر عقبش رفت بیاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان بِچه کار دگرم بازآید
کوس نودولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که مه نوسفرم بازآید
مانعش غلغل چنگست و شکرخواب صبوح
ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم بازآید
#حافظ
دیوان اشعار، به اهتمام محمد قزوینی و قاسم غنی، چاپ دهم، انتشارات زوار:۱۳۹۰، ص ۱۵۹، ۱۶۹
Post #389334
27