Post #5077
75
غرق در خواب بودم که صدای مادرم را شنیدم. میانِ خوابوبیداری پلک زدم و احوالم به طورِ عجیبی بود. انگار که قدرت تشخصیم را به کل از دست داده باشم و نتوانم بفهمم منشا آن صدا و صحبتهای مادرم کجاست! از جهانی که در خواب زندگیاش میکردم و یا این زمان و مکان. نمیدانستم. و راستش را بخواهید در هماناوقات بود که چیزی غریبتر به ذهنم خطور کرد. اینکه، شاید بعدها کسی و یا اتفاقی نیز ما را از خوابِ طولانیمان بپراند! و آن وقت باشد که در هپروت بمانیم و نفهمیم صداها از کجاست! و تصویری که چشم به مغزِ خوابآلودمان نشان میدهد، چیست و چرا آنقدر کجوکله است! شاید این زیست، خوابیست که زندگیاش میکنیم.
- 🔥 3
- ❤ 2