TGViewer
آگورا آگورا @gggggutt · 630 subscribers
Post #1222 561
خیر نام دیگر یک شر است

عبارت فوق را لکان در برابر ایدهُ مطلق کانتی قرار می دهد آنچه که این فیلسوف به تعبیر ژیژک " وظیفهُ نامشروط " می نامید . که لکان در متن خود " کانت یا ساد " به سویه های واحد هر دو ایده که چگونه دست آخر به نتیجه یا در مسیری مشترک به هم می رسند را کالبدشناسی یا طرح نقد می کند .
ژیژک در کتاب " کژ نگریستن " در ص ۳۲۰ برای استدلال بیشتر به روایت یک رمان از کالین مک کالو به نام " وسواس وقیحانه " استناد می کند :
" این کتاب داستان پرستاری را حکایت می کند که در سال های پایانی جنگ دوم در بیمارستانی کوچک در سواحل اقیانوس آرام به مراقبت از بیماران مبتلا به امراض روحی مشغول است ، پرستار در اثنای ادای وظیفه ، خود را بر سر دو راهی دشواری می یابد ، از یک طرف رسالت حرفه ای اش و از طرفی عشق به یکی از بیماران . در پایان داستان او گره از کار فروبستهُ میلش می گشاید ، از عشق دست می شوید ، و باز به ادای وظیفه مشغول می گردد . بدین ترتیب در نگاه اول چیزی جز بی مزه ترین شکل اخلاق گرایی به چشم نمی آید :
پیروزی وظیفه بر عشقی آتشین ، دست رد بر سینهُ عشقی " بیمارگون " برای خاطر وظیفه . با این حال نویسنده انگیزه های پرستار را در چشم پوشیدن از این عشق با ظرافتی خاص وصف می کند ، در آخرین سطرهای رمان چنین می خوانیم : او در این جا وظیفه ای داشت ... فراتر از یک شغل - قلب او در آن وظیفه می تپید ، و در اعماق غوطه می خورد ! این چیزی بود که او با تمام وجود می خواست ...خانم پرستار لنگتری دوباره سر کارش رفت ، چست و چابک ، بی آن که ترسی به دل راه دهد . سرانجام با خودش به تفاهم رسیده بود . حالا خوب می دانست که وظیفه ، آن وقیحانه ترین وسواس ، چیزی جز نام دیگر عشق نبود . "
ژیژک نظرش را در تلفیق آرا لکان با داستانِ این رمان اینگونه شرح و بسط می دهد که در پایان با نوعی قلب یا وارونه سازی دیالکتیکی هگلی ، به معنی درست کلمه ، رویارویم : تقابل عشق و وظیفه " نفی می شود و در همان حال حفظ می شود و به سطحی بالاتر می رود . و این زمانی روی می دهد که آدم احساس کند که وظیفه° خود " نام دیگر عشق " است . بر اثر این وارونه سازی - این " نفی نفی " وظیفه که در آغاز در حکم نفیِ عشق است بر عشقی والا منطبق می گردد که همهُ دیگر عشق های " بیمارگون " به اشیا و موضوعات فانیِ این جهانی را محو می سازد یا ، اگر به زبان لکانی حرف بزنیم ، چونان " نقطهُ آجیدنِ " همهُ دیگر عشق های معمولی عمل می کند . تنش میان عشق و وظیفه میان خلوص وظیفه و وقاحت یا بی شرمیِ بیمارگون عشق آتشین - در لحظه ای رفع می شود که فرد خصلت اساساً شرم آورِ خود وظیفه را تجربه می کند .
در آغاز رمان ، وظیفه است که خالص و ناب و کلی به شمار می آید و حال آن که عشقِ آتشین° بیمار گون و جزئی و وقیح می نماید . در پایان اما معلوم می شود که وظیفه همان " وقیحانه ترینِ وسواس ها  " است .
از این راه می توان نظریه لکان را درباره خیر و شر درک کرد :
خیر تنها نقابی است بر چهرهُ شر مطلقِ ریشه ای ، نقابی بر " وسواس وقیحانهُ " ذهن ، دل مشغولی با das Ding ، شی شرم آورِ شرارت بار . در پس نقابِ
خیر ، شرِ ریشه ای نهفته است :
" خیر نام دیگر شر " است که منزلتی جزئی و بیمار گون ندارد . تا به حدی که این شی شرم آور ما با وقاحت و بی شرمی دچار وسواس می کند ، تا به حدی که چونان ضربه ای عاطفی ما را به اضطراب می افکند و چونان تنی بیگانه روال امور را مختل می سازد ، همین شی به ما امکان می دهد در خویش احساس وحدت و یکپارچه کنیم و خود را از تعلق " بیمارگون " به اشیا و امور جزئیِ این حهانی آزاد کنیم . خیر صرفاً راهی است برای حفظ فاصله با این شی شرارت بار ، فاصله ای که به ما توان تحمل آن را می بخشد .
و ژیژک نتیجه می گیرد که " این است آنچه کانت نمی دانست " 
وظیفه° خود روی دیگری دارد که همان سویهُ شرم آور وظیفه است .
از این روست که کانت مفهوم das Ding را تنها در شکل منفیِ آن می توانست در ذهن مجسم کند ، یعنی به مثابه یک ( عدم ) امکان نامعقول ، برای نمونه می توان به رسالهُ او در باب کمیت های منفی مراجعه کرد ، آنجا که از فرق میان تناقض منطقی و تقابل واقعی سخن می گوید . تناقض رابطه ای است منطقی که هیچ قسم وجود واقعی بر آن متصور نیست ، حال آنکه تقابل واقعی رابطه ای است میان دو قطب که هر دو به یک پایه مثبت اند . [ یعنی هر دو وجود محقق دارند ] . رابطهُ دومی میان یک چیز و عدم یا فقدان آن نیست ، بلکه بین دو شی مفروضِ مثبت یا محقق است : شاهد مثال این رابطه ، رابطهُ لذت و رنج است ،
More from @gggggutt
  1. Oct 9, 2026آشتی فلسفه و دین در فلسفهُ هگل شاید کمتر فیلسوفی باشد که به قدر هگل وقتی خواست همهُ عناصر…
  2. Oct 7, 2026○ او [بورخس] همیشه از این پرسش که «فایده‌ی ادبیات چیست؟» برآشفته می‌شد. او این پرسش را ابل…
  3. Sep 23, 2026🔻 آکادمی فلسفه‌ی مارزوک تقدیم میکند... 🔹درسگفتار : واکاوی سود از مانیفست تا امروز" نشست…
  4. Sep 20, 2026نقد نیچه از مطبوعات فقط نقد روزنامه و خبر نیست؛ مطبوعات برای او بخشی از بیماری فرهنگ مدرن‌…
  5. Sep 20, 2026🔻 آکادمی فلسفه‌ی مارزوک تقدیم میکند... 🔹درسگفتار : واکاوی سود از مانیفست تا امروز" نشست…
  6. Sep 19, 2026📗📗📗 دولت انجاست که همگان از نیک و بد, زهر نوشند، دولت انجاست که همگان, از نیک و بد, خود…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →