دادگاهی که هرگز برپا نشد؛ چرا رفقا هنوز بر مسند قضاوت تاریخ تکیهاند؟
پوشیدن تیشرتی با نماد سواستیکا میتواند هر کسی را در دم تا سرحد مرگ مدنی و طرد مطلق اجتماعی پیش ببرد، اما قدمزدن با طرح چهره شخصیتهای نمادین گولاگ، تیشرتِ ارنستو چهگوارا یا پرچم سرخ داس و چکش، در کافهها و دانشگاههای غربی کماکان «شور آرمانخواهی» و دغدغه رهایی طبقاتی خوانده میشود. وانگهی باید پرسید که این استاندارد دوگانه و وقیحانه از کجا میآید؟
ریشه در یک خلاء تاریخی-حقوقی است؛ برای نازیسم دادگاه نورنبرگ برپا شد و ساختار، ایدئولوژی و نمادهایش به قعر تاریکی رانده شدند؛ اما ماشین کشتار کمونیسم هرگز پای هیچ میز محاکمه بینالمللی کشانده نشد.
ولادیمیر بوکوفسکی در شاهکار درخشانش، قضاوت در مسکو، دقیقاً دست روی همین زخم چرکین میگذارد. او با تکیه بر اسناد محرمانهای که از چنگال کرملین بیرون کشید نشان داد که چگونه پایان جنگ سرد با مصالحه و محافظهکاری غرب معامله شد. در غیاب یک «نورنبرگ برای کمونیسم»، پیوند انداموار ایدئولوژی با جنایت بررسی نشد تا چپ غربی بدون پرداخت حتی یک سنت از هزینه اخلاقی فجایع گولاگ، مهندسی قحطی هولودومور و حمام خون مائوئیسم، در دانشگاهها و کرسیهای علوم انسانی جا خوش کند و تبار فکریاش را در کسوت داور اخلاقی جهان بازتولید نماید. تنها تلاش جدی برای شکستن این انحصار اخلاقی، در ژوئن ۲۰۰۸ رقم خورد؛ وقتی کسانی چون واتسلاو هاول در سنای چک، «بیانیه پراگ پیرامون وجدان اروپایی و کمونیسم» را امضا کردند. پیام بیانیه سرراست و تابوشکن بود: جنایت علیه بشریت دستچپ و راست ندارد؛ کورههای آدمسوزی آشویتس با گورهای دستهجمعی کمونیسم در یک ترازو قرار میگیرند. این بیانیه خواستار ثبت جنایات کمونیسم همتراز با جنایات نازیها در کتب درسی شد و سالروز پیمان ننگین هیتلر–استالین (۲۳ اوت) را روز یادبود قربانیان تمامی رژیمهای توتالیتر نامید تا نقاب از چهره اخوت اعلامنشده این دو تمامیتخواهی برکشد. اما واکنش اردوگاه چپ به این تلنگر، رسواکنندهتر از سکوتشان بود. فریادهای برآشفته احزاب چپ اروپا و لابیگری علیه بیانیه پراگ، باز هم به همان ترفند کهنه و نخنما پناه برد: «ایده پاک بود، اجرا ناپاک شد!». رفقا مدعی شدند همتراز دانستن کمونیسم با نازیسم، نسبیسازی هولوکاست و تحریف تاریخ است؛ گویی گلولهای که در زیرزمینهای کاگب بر شقیقه دگراندیشان شلیک میشد، چون به نام «برابری و رهایی پرولتاریا» بود، باید در پیشگاه تاریخ بخشیده شود! مرثیهسرایان عدالت نشان دادند که در مرام چپ، جنایت اگر با شعارهای رمانتیک اتوپیایی بزک شود، نهتنها بخشیدنی است، بلکه به کارگزاران نظریاش حق میدهد تا ابد بر مسند قاضیالقضات اخلاقی جهان بنشینند.
Post #1489
338
Forwarded from اشکان زارع
- ❤ 1