تا حالا دقت کردهاید گاهی برای توضیح یک مفهوم، آنقدر درباره چیزهایی که نمیخواهیم بگوییم صحبت میکنیم که در نهایت خودِ مفهوم اصلی گم میشود؟ مثلاً میگوییم:
❌ «ما از X استفاده نمیکنیم، چون X این مشکل را دارد، آن مشکل را دارد و در شرایط Y هم مناسب نیست...»
از نظر ما کاملاً واضح است که نتیجه چیست:
گزاره X انتخاب ما نیست.
اما در متن، چه چیزی واقعاً اتفاق افتاده؟
ما X را وارد بحث کردهایم، دربارهاش توضیح دادهایم، ویژگیهایش را گفتهایم، رابطهاش را با چند مفهوم دیگر ساختهایم و چندین بار آن را در ذهن مخاطب فعال کردهایم.
بعد انتظار داریم مخاطب همه اینها را به خاطر بسپارد و در انتها فقط یک
NOT روی X بگذارد!🤔 این مسئله فقط مشکل هوشوارهها نیست.
انسان هم وقتی یک مفهوم در میان توضیحهای طولانی، استثناءها، مقایسهها و گزارههای منفی قرار میگیرد، ممکن است ارتباط میان مفاهیم را گم کند.
اصلاً یکی از بخشهای مهم نگارش همین است:
چگونه یک مفهوم را با کمترین ابهام و با حفظ رابطهاش با مفاهیم دیگر منتقل کنیم؟
ما فکر میکنیم وقتی کلمات را درست انتخاب کردهایم، مفهوم را هم درست منتقل کردهایم؛ در حالی که بین این دو فاصله زیادی وجود دارد.
— یک نفر چیزی را در ذهن دارد.
— آن را به مفهوم تبدیل میکند.
— برای آن مفهوم کلمه انتخاب میکند.
— کلمه را داخل جمله قرار میدهد.
— جمله را داخل پاراگراف قرار میدهد.
و در هر کدام از این مراحل ممکن است چیزی از مفهوم اولیه تغییر کند یا ابهامی به آن اضافه شود. پس
📌 نوشتن صرفاً کنار هم گذاشتن کلمات نیست؛ طراحی مسیر انتقال یک مفهوم است.
⏳ شاید به همین دلیل، برای بیان وضعیت فعلی یک سیستم، بهتر باشد به جای:
❌ «از X استفاده نمیکنیم، چون...»
بگوییم:
✅ «سیستم از Y استفاده میکند، زیرا...»
یعنی تا جای ممکن:
آنچه را حقیقت دارد، مستقیم بگوییم؛ نه اینکه برای توضیح آن، مسیر ذهنی را از میان چیزهایی که حقیقت ندارند عبور دهیم.
این اصل در کتاب، مقاله، قانون، استاندارد، مستندات فنی و آموزش همیشه مهم بوده است.
⏳اما ظهور هوشوارهها یک چیز را خیلی واضحتر کرده است:
📌 متنی که مینویسیم فقط خوانده نمیشود؛ ممکن است از روی آن یک مدل ذهنی ساخته شود.
اگر آن متن پر از گزینههای ردشده، فرضیههای منسوخ، احتمالات آینده و مفاهیم رقیب باشد، شاید داریم ناخواسته context را از چیزهایی پر میکنیم که قرار نبوده بخشی از مدل نهایی باشند.
📍برای همین در مستندات #معمار (پست مرتبط) هم داریم به یک تفکیک ساده فکر میکنیم:
📄 Document
آنچه اکنون درست است.
📜 Changelog
آنچه تغییر کرده و چرا.
🤝 Handoff
آنچه ممکن است بعداً اتفاق بیفتد.
چون شاید بهترین مستند، مستندی نباشد که همه چیز را درباره همه چیز گفته باشد؛
بلکه مستندی باشد که چیز درست را، دقیقاً همانجایی که باید، گفته باشد.
🧠 حالا سؤال:
آیا همیشه برای توضیح یک مفهوم، لازم است درباره چیزهایی که آن مفهوم نیست هم صحبت کنیم؟
یا گاهی بهترین راه انتقال یک اندیشه این است که فقط بگوییم:
این است آنچه میدانیم.