بیبهانگی
ببین به ساز و مَپُرس از ترانهای که ندارم!
توان به دیده شنیدن، فَسانهای که ندارم!
هزار چاکِدلْ آغوش چیدهام به تخیّل
هواپَرَستِ چه گیسوست شانهای که ندارم؟
دگر چه پیشْ توان بُرد در اَدَبگَهِ نازَش؟
به غیرِ آینه بودن، بهانهای که ندارم
فغان! که بَست به بالم، هزار شعله تپیدن
نِشیمَنی که نبود آشیانهای که ندارم
ز یأسِ بیدلیام گُل نکرد شوخیِ آهی
نَفَس چه ریشه دَوانَد ز دانهای که ندارم؟
بیدل دهلوی
کلیات ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی،
خالمحمد خسته و خلیلالله خلیلی
#بیدل_دهلوی
گَردواره