«مکدونالد و مکلِنین»
این صف عظیم و سرسامآور از اون خاطراتیه که از ذهن «تاریخ ایدئولوژی» پاک نمیشه. اینجا مسکو؛ سال ۱۹۹۰.
این دهها هزار نفر صف ایستادهند تا از اولین فروشگاه مکدونالد در شوروی فستفود بخرند؛ اومدهند همبرگر بخورند. در این تصویر چند ماه از افتتاح این شعبه گذشته! تصاویر روز افتتاح در سرمای ژانویه شگفتانگیزتره. هنوز نظام شوروی پابرجاست و کسی هم فکرش رو نمیکرد فقط یک سال از عمر منحوسش باقی مونده ــ البته شاید هم خیلیها فکرش رو میکردند که این اختاپوس نفسهای آخرش رو داره میکشه.
این کسانی که میبینید، خودشون و حتی پدر و مادرشون در «شوروی کمونیست» به دنیا اومده و بزرگ شده بودند. افرادی که در این صف ایستادهند، چند نسل تحت تربیت و تلقین کمونیسم بودند، اما دریغ از سر سوزنی عِرق ایدئولوژیک! اونهمه لعن و نفرین به کاپیتالیسم و غرب و اونهمه شعار علیه سبک زندگی کاپیتالیستی در این صف دود شد و به هوا رفت.
البته چند سالی بود که با اومدن گورباچف معلوم شده بود لوکوموتیو اقتصاد شوروی زمینگیر شده؛ چیزی که اقتصاددانان لیبرال هفتاد سال گفتند و به خرج کمونیستها نرفت، بالاخره در عمل عیان شده بود (میخ آهنینِ واقعیت در مخ سنگی کمونیستها نرفت، اما در نهایت شوروی رو شکافت). کشتی به گل نشسته بود. دو سیاستِ جدید با عنوان «پروستروئیکا» و «گلاسنوست» برای بهبود سازوکار سیاسی و اقتصادی شوروی به جریان افتاده بود، اما این دو سیاست صرفاً به کاتالیزوری برای فروپاشی کمونیسم بدل شد ــ غیر از این هم نمیتونست باشه. برای مردمی که در زندان بزرگ شدهند، هر دریچهای صرفاً به دروازهای برای فرار تبدیل میشه. وقتی یک ایدئولوژی با بدیهیات میجنگه، به دست همون بدیهیات هم مغلوب و به خاک سپرده میشه. مکدونالد به عنوان یکی از نمادهای اقتصاد آزاد در روز افتتاحش هفتاد سال آموزش کمونیستی رو به سخره گرفت.
بزرگترین پرسشی که در اینجا ذهن رو درگیر میکنه اینه که چطور ممکنه کسی حوصله داشته باشه اینطور برای خوردن یک ساندویچ ساعتها صف بایسته؟ مسئله دقیقاً همین پرسشه! زندگی یکنواخت، تکرنگ و بوروکراتیکِ کمونیستی چنان مرارت و ملال عمیقی ایجاد میکنه که کوچکترین تغییری به رخدادی عظیم تبدیل میشه. برای کسانی که در مرداب زندگی میکنند، خزیدن حشرهای روی آب هیجانانگیزه. این مکدونالد نبود که جذاب بود، بلکه زندگی این مردم کمونیسمزده چنان بیدریچه بود که ایستادن در صف مکدونالد تغییری بزرگ بود. تیغِ بوروکراسی کمونیستی برای تحقق مساوات تخیلی، غیرانسانی و آرمانشهریش، باید روح انسان رو عقیم کنه؛ اسیر کنه. اما روح نمیمیره. مترصد دریچهای میموند. این صف طغیان همون روحِ عقیمشدهست...
#سوسیالیسم #کاپیتالیسم
@Garajetadayoni | گاراژ
Post #5147
66.8K
- ❤ 1.4K
- 👍 667
- 💊 26
- 🤷♂ 14
- 🤔 11