#درباره_عشق❤️
شايد هیچ موضوعی توی دنیا نباشه که به اندازه ی «عشق»، اینهمه معانی متفاوتی بشه ازش برداشت کرد! و دلیلش احتمالا اینه که عشق برای هرکسی که توی این دنیا زیسته معنی مختلفی داشته... یه آهنگ، یه کافه، یه کتاب!
موضوع اینجاس که خیلی از ماها عشق رو با شیدایی اشتباه میگیریم. آلن دوباتن همون اول کتاب سیر عشق میگه پروسه ی شکل گیری رابطه و ازدواج فقط از موقع آشنایی صورت نمیگیره! از خیلی خیلی قبل تر، یعنی از زمان شکل گیری رویای داشتن معشوق شکل میگیره. شیدایی بر اساس چن تا چیز بی ربط مثل شکل به دست گرفتن کیف و طرز راه رفتن بهوجود میاد. در این حد بیربط که حتی ثابت شده که احتمال اینکه ما عاشق کسی بشیم که استخون بندی صورتش شبیه یکی از والدینمون باشه بیشتره!!!
حالا همین جا میخوام چن تا تیپ خفن بهتون بدم، برای اینکه حواسمون شاید یه کم جمع تر بشه و فرق عشق و شیدایی رو متوجه بشیم!
به طور کلی، ما سه تا غریزه داریم که بسیااار بسیااار تاثیرگذارن توی انتخاب معشوق ما؛
۱-غریزه ی تکامل؛ به این معنی که کسی که از نظر ما جذابه، شاید کسیه که خصوصیاتیو داره که ما به قدر کافی نداریم. مثلا احتمالا دیده باشید ادم خجالتیی رو که از یه آدم پر شر و شور خوشش میاد!
۲-غریزه ی تایید شدن؛ به این معنی که ما احتمالا جذب کسی میشیم که بیشتر به جوکامون میخنده و احتمالا همون حامیی هست که بدون توضیح مارو درک میکنه!
۳-غریزه ی آشنایی! اینیکی خیلی جالبه! ما خیلی وقتا ممکنه کسی سر راه زندگیمون پیدا شه که خیلیم باهاش میسازیم و به نظر میرسه که طرف آدم ماست؛ اما بهش جذب نمیشیم و دقیقا میریم میچسبیم به همونی که هرروز قراره جیگرمونو خون کنه. چرا؟ دو حالت داره:
اول چونکه خب حقیقت اینه که «آدم فوق العاده» آدمیه که «نمیشناسیمش»! قطعا همون کسی که به نظر خیلی باهاش میسازیم هم نقاط ضعف خودش رو داره، اما ما ناخوداگاه جذب میشیم به کسی که برامون مشکلات آشنای قدیمی رو بوجود بیاره، تا مشکلات ناشناخته ی جدید، هرچند کمتر. برای مثال اگر کسی والد سردی داشته باشه، احتمالا آخر سرم با یه آدم سرد مزاج ازدواج میکنه.
حالت دوم دقیقا برعکس اینه، ممکنه فرد بخاطر سرد مزاجی والدش انقدر اذیت شده باشه، که کلا فرافکنی بکنه و از هرکسی شبیه اون فرار کنه.
رمانتیسمی که توی بستر جامعه خوابیده هم اتفاقا مارو سوق میده به سمت تبعیت از احساسات و غرایزمون. ولی مشکلات غیر قابل اغماضیم سر این راه هستن؛
مثلا ممکنه اگر از غریزه ی تکاملمون تبعیت کنیم و وارد رابطه ای بشیم که توش باید گاهی جایگاه دانش آموز و گاهی معلم رو داشته باشیم، صبر کافی رو برای یاد گرفتن و یاد دادن نداشته باشیم، یا طرف مقابلمون نداشته باشه!
که غریزه ی تایید شدن و انتظار اینکه طرف مقابلمون بدون حرف زدن همه احساسات مارو بفهمه؛ حقیقتی که کاملا هم طبیعیه این هست که ادما اوایل رابطه خیلی دقیق هستن روی رفتارها و واکنش های طرف مقابلشون و این بعد از یه مدت خیلی کمتر میشه، اما هنوز به معنی از بین رفتن عشق نیست و گاهی اینطور تلقی میشه.
و یا غریزه ی آشنایی، که ممکنه ما کسایی که در کنارشون واقعا رشد میکنیم رو از دست بدیم و کنار کسایی قرار بگیریم که آشنا هستن، صرفا بخاطر ترس از ناشناخته ها؛ و یا برعکس، مثلا از والد سردمزاج من نوعی آدم کاریی هم باشه، من فرافکنی میکنم و کلا از هرچیزی که اون بوده فراری میشم و به کسی جذب میشم که گرم و تنبله...
دوست دارین درباره ی اصلاح این غریزه ها یه بار مفصل صحبت بکنیم؟😍
ياداداشتى از #نازنين_زهرا_كلانتريان 🌱
@mehrsasharoleslam