TGViewer
Channel Public Channel
مولوی، مثنوی - گنج حضور

مولوی، مثنوی - گنج حضور

@ganjehozourmathnavi

این کانال متعلق به برنامه گنج حضور است که زیر نظر آقای شهبازی اداره می‌شود. در این کانال تمامی ابیات مثنوی مولانا به زبان انگلیسی، فارسی همراه با خوانش، عکس‌نوشته، معنی لغات مشکل، تفسیر برخی ابیات، احادیث و آیات مربوطه، به طور کامل ارائه گردیده است.
Subscribers
9.96K
Photos
153K
Videos
3
Links
2.9K
Recent Posts 20 shown
Post #315374 7.16K
💎🔆 وبسایت گنج مولانا 🔆💎

مجموعه دفاتر مثنوی معنوی و غزلیات دیوان شمس به همراه شرح ابیات

لطفا به وبسایت گنج مولانا مراجعه کنید:
Ganjemolana.com
  • ❤ 54
  • 🕊 8
  • 👏 6
  • 👌 6
  • 🙏 1
Post #315364 15.7K
🕊✨ مولوی، مثنوی - گنج حضور ✨🕊

در این کانال تمامی ابیات مثنوی مولانا به زبان انگلیسی، فارسی همراه با خوانش، عکس‌نوشته، معنی لغات مشکل، تفسیر برخی ابیات، احادیث و آیات مربوطه، به طور کامل ارائه گردیده است.

لینک کانال بله:
🔗 ble.ir/ganjehozourmathnavi
  • ❤ 61
  • 👏 15
  • 🏆 5
  • 🎉 4
  • 👌 4
  • 🔥 1
Post #315362 17.2K
✨✨✨

«اِنابتِ آن طالبِ گنج به حق‎تعالیٰ بعد از طلبِ بسیار و عجز و اضطرار که ای ولیّ الْاِظهار تو کن این نهان را آشکار»

🍀 رازجوییِ آن طالبِ گنج که چگونه به آن گنج دست پیدا کنم؟

🕊 موضوع برنامه شماره ۱۰۴۴ گنج‌‌حضور

می‌توانید برای شنیدن خوانش این داستان ارزشمند و دسترسی به ابیات آن همراه با تفسیر از طریق پیوند زیر اقدام فرمایید:

🔗 https://t.me/GanjeHozourMathnavi/283059

🌻 همچنین در ادامه‌ی پست‌های مرتبط با این داستان در کانال، فایل‌های صوتی خوانش جداگانه‌ی هر بیت و خلاصه‌ای از تفسیر آن‌ها در برنامه‌ی گنج حضور در اختیار شما قرار گرفته است.

🔎 شایان ذکر است با کلیک بر روی خودِ بیتِ لینک‌گذاری‌شده، مستقیماً به تفسیر همان بیت در فایل ویدیویی موجود در وب‌سایت گنج‌حضور هدایت خواهید شد.

✨✨✨

✨ t.me/GanjeHozourMathnavi
  • ❤ 57
  • 🥰 6
  • 🙏 6
  • 👏 3
  • 🤩 2
Post #315354 22.5K
💠 نحوهٔ جست‌وجوی ابیات مثنوی مولانا 💠
  • ❤ 140
  • 🙏 31
  • 👏 23
  • 🥰 11
  • 😇 10
  • 👌 7
  • 😭 5
  • 🤩 4
Post #315351 30.7K
نحوه‌ی جستجوی ابیات مورد نظر و دیدن توضیحات مربوطه
  • ❤ 34
  • 🙏 11
  • 👏 9
Post #315291 96.3K
فایل تصویری - نحوه استفاده از کانال مولوی، مثنوی گنج حضور


نحوهٔ جستجوی ابیات در گوشی‌های آیفون: 00:00

نحوهٔ جستجوی ابیات در گوشی‌های اندروید: 07:01
  • ❤ 25
  • 🙏 7
  • 🕊 3
  • 👏 2
  • 😇 2
Post #315003 81.4K
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
Post #315002 79.8K
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
Post #315001 82.3K
بیانِ مجاهد که دست از مجاهده باز ندارد، اگر‌چه داند بَسطتِ عطاءِ حق را، که آن مقصود از طرفِ دیگر و به سبب نوعِ عملِ دیگر بدو رساند که در وَهْم او نبوده باشد، و همه وَهْم و اومید در این طریقِ معیّن بسته باشد، حلقهٔ همین در می‌زند، بو که حق تَعالیٰ آن روزی را از در دیگر بدو رساند، که او آن تدبیر نکرده باشد، و یَرزُقُهُ مِنْ حَیْثُ لٰا‌یَحْتَسِبُ، اَلْعَبْدُ یُدَبِّرُ وَاللهُ یُقَدِّرُ و بود که بنده را وَهْمِ بندگی بود که: مرا از غیر این در برساند اگرچه من حلقهٔ این در می‌زنم، حق تَعالیٰ او را هم از این در روزی رساند، فِی‌الْجُمْله این همه، درهایِ یک سرای است، مَعَ تَقْریرِه

حکایتِ آن شخص که خواب دید که آنچه می‌طلبی از یَسار، به مصر وفا شود، آنجا گنجی است در فلان محلّه در فلان خانه، چون به مصر آمد، کسی گفت: من خواب دیده‌ام که گنجی است به بغداد در فلان محله، در فلان خانه، نامِ محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد که آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود که مرا یقین کنند که در غیر خانهٔ خود نمی‌باید جُستن، ولیکن این گنج یقین و محقَّق جز در مصر حاصل نشود

سبب تأخیرِ اجابتِ دعای مؤمن

رجوع کردن به قصّهٔ آن شخص که به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرّع او از درویشی به حضرت حق

رسیدنِ آن شخص به مصر، و شب بیرون آمدن به کوی از بهرِ شبکوکی و گدایی، و گرفتن عسس، او را و مراد او حاصل شدن از عسس بعد از خوردنِ زخم بسیار، و عَسی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً و هُوَ خَیْرٌلَکُمْ وَ قَوْلُهُ تَعالی: سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یسْراً، و قَوْلُهُ تَعٰالیٰ: اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً و قَوْلُهُ عَلَیْهِ‌السَّلٰامُ اشْتَدّیٖ اَزْمَةُ تَنْفَرِجیٰ، و جمیعُ القُرآنِ وَ الْکُتُبِ الْمُنْزَلَةِ فی تَقْریرِ هٰذا

بیانِ این خبر که اَلْکِذْبُ رَیْبَةُ وَ الصِّدْقُ طُمَأْنَینَةٌ

مَثَل

بازگشتنِ آن شخص، شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایبِ اشارات حق، و ظهور تأویلاتِ آن در وجهی که هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد

مکرّر کردنِ برادران، پند دادنِ بزرگین را، و تاب ناآوردنِ او آن پند را و در رمیدن او از ایشان، شیدا و بیخود رفتن و خود را در بارگاهِ پادشاه انداختن بی‌دستوری خواستن، لیک از فرطِ عشق، نه از گستاخی و لااُبالی اِلیٰ آخِرِهِ

مفتون شدنِ قاضی بر زنِ‌جوحی، و در صندوق ماندن و نایبِ قاضی صندوق را خریدن، باز سال دوم آمدنِ زنِ جوحی بر امیدِ بازیِ پارینه و گفتنِ قاضی که مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی اِلیٰ آخِرِ الْقِصّة

رفتنِ قاضی به خانهٔ زنِ جوحی و حلقه زدنِ جوحی به خشم بر در و گریختنِ قاضی در صندوقی اِلیٰ آخِرِهِ

آمدنِ نایبِ قاضی میانِ بازار و خریداری کردنِ صندوق را از جُوحی اِلیٰ آخِرِهِ

در تفسیر این خبر که مصطفیٰ صَلَواتُ‌ الله عَلَیه فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلیٌّ مَوْلاهُ تا منافقان طعنه زدند کی بس نبودش که ما مطیعی و چاکری نمودیم او را؟ چاکری کودکی خِلم آلودمان هم می‌فرماید اِلیٰ آخِرِهِ

باز آمدن زنِ جوحی به محکمه قاضی سالِ دوم، بر امیدِ وظیفهٔ پارسال و شناختنِ قاضی او را، اِلیٰ اِتْمٰامِه

باز آمدن به شرح قصّهٔ شاهزاده و ملازمتِ او در حضرتِ شاه

در بیانِ آنکه دوزخ گوید که قَنطرهٔ صراط بر سرِ اوست: ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب، تا عظمتِ نورِ تو آتشِ ما را نکُشد، جُزْ یا مُؤْمِنُ فَاِنَّ نُورَکَ اَطفَأَ نٰاریٖ

متوفّی شدنِ بزرگین از شهْ‌زادگان، و آمدنِ برادرِ میانین به جنازهٔ برادر که آن کوچکین صاحبِ ‌فِراش بود از رنجوری، و نواختنِ پادشاه، میانین را تا او هم لَنگِ احسان شد، ماند پیشِ پادشاه، صد هزار غنایمِ غیبی و غنی بدو رسید از دولت و نظر آن شاه، مَعَ تَقریِر بَعْضِهِ

وسوسه‌ای که پادشاه‌زاده را پیدا شد، از سببِ اِستغنایی و کشفی که از شاهِ دل او را حاصل شده بود، و قصدِ ناشُکری و سرکشی می‌کرد، شاه را از راهِ الهام و سِرّ خبر شد، دلش درد کرد، روحِ او را زخمی زد چنانکه صورتِ شاه را خبر نبود اِلیٰ آخِرِهِ

خطابِ حق تعالی به عزرائیل که تو را رحم بر که بیشتر آمد، از این خلایق که جانشان قبض کردی؟ و جوابِ دادن عزرائیل، حضرت را

کَراماتِ شیخ شیبانِ راعی قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ الْعَزیزَ

رجوع کردن به قصّهٔ پروردنِ حق تعالی نمرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طفلی

رجوع کردن بدان قصه که شاهزاده زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمالِ فضایل دیگر از دنیا برفت

وصیت کردن آن شخص که بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من که کاهل‌تر است

مَثَل
  • ❤ 7
  • 🔥 3
Post #315000 52.2K
روان شدنِ شه‌زادگان در ممالکِ پدر بعد از وداع کردنِ ایشان شاه را و اِعادت کردنِ شاه، وقتِ وداع، وصیّت را

رفتنِ پسرانِ سلطان به حکم آنکه اَلْاِنْسٰانُ حَریصٌ عَلیٰ مٰا مُنِعَ
ما‌بندگی خویش نمودیم ولیکن
خویِ بدِ تو بنده ندانست خریدن
به سویِ آن قلعهٔ ممنوعٌ عَنْه، آن همه وصیت‌ها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاهِ بلا افتادند و می‌گفتند ایشان را نفوس لَوّامه: اَلَم یَأتِکُمْ نَذیرٌ، ایشان می‌گفتند گریان و پشیمان: لَوْ کُنّانَسْمَعُ اَوْ نَعْقِلُ ماکُنّا فی اَصْحابِ السَّعیرِ

دیدنِ ایشان در قصرِ این قلعهٔ ذاتُ‌الصُّوَر نقشِ روی دخترِ شاهِ چین را و بیهوش شدنِ هر سه و در فتنه افتادن و تفحّص کردن که: این صورتِ کیست؟

حکایتِ صدرِ جهانِ بخارا که، هر سایلی که به زبان بخواستی، از صدقهٔ عامّ، بی‌دریغ او محروم شدی، و آن دانشمندِ درویش به فراموشی و فرطِ حرص و تعجیل، به زبان بخواست در مَوْکِب، صدرِ جهان از وی رو بگردانید، و او هر روز حیلهٔ نو ساختی و خود را گاه زن کردی زیر چادر و گاه نابینا کردی و چشم و روی خود بسته به فراستش بشناختی، اِلیٰ آخِرِهِ

حکایتِ آن دو برادر یکی کوسه و یکی اَمْرَد، در عَزَب خانه‌ای خفتند، شبی اتفاًقا اَمْرَد خشت‌ها بر مَقْعَدِ خود انبار کرد، عاقبت دبّاب دبّ آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پسِ او برداشت کودک بیدار شد به جنگ که این خشت‌ها کو؟ کجا بردی و چرا بُردی؟ او گفت: تو این خشت‌ها را چرا نهادی اِلیٰ آِخِره

در تفسیر این خبر که مصطفیٰ صَلَواتُ‌الله عَلَیه‌ فرمود: مَنْهومٰانِ لٰایَشْبَعانِ طالب‌ُالدُّنْیٰا و طالِبُ‌الْعِلْم که این علم غیرِ علمِ دنیا باید، تا دو قسم باشد. امّا علم دنیا هم دنیا باشد اِلیٰ آخِرِهِ، و اگر همچنین شود که طالبُّ‌الدُّنْیا و طالِبُّ‌الدّنیا تکرار بود نه تقسیم، مَعَ تقریرِهِ

بحث کردنِ آن سه شه‌زاده در تدبیرِ آن واقعه

مقالتِ برادرِ بزرگین

ذکرِ آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند، و ساقی، شراب بر دانشمند عرضه کرد، ساغر پیش او داشت، رُو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد، شاه، ساقی را گفت که هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد اِلیٰ آخِرِهِ

روان گشتنِ شاهزادگان بعد از تمامِ بحث و ماجرا، به جانب ولایتِ چین، سویِ معشوق و مقصود، تا به قدر امکان به مقصود نزدیکتر باشند، اگر‌چه راهِ وصل مسدود است، به‌قدر امکان نزدیکتر شدنِ محمود است اِلیٰ آخِرِهِ

حکایتِ اِمْرؤ‌الْقیْس که پادشاه عرب بود و به صورت، عظیم به جمال بود، یوسفِ وقتَ خود بود و زنانِ عرب چون زلیخا مَرَدهٔ او و او شاعر طبع، قِفا نَبکِ من ذکْرَی حَبیبُ وَ مَنْزِل. چون همه زنان او را به جان می‌جستند، ای عجب غزل او و نالهٔ او بهرِ چه بود؟ مگر دانست که اینها همه تمثالِ صورتی‌اند که بر تختهای خاک نقش کرده‌اند، عاقبت این اِمْرَؤُالْقَیْس را حالی پیدا شد که نیم‌ شب از مُلک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن‌کس از اقلیم منزّه است، یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ اِلیٰ آخِرِهِ

بعدِ مَکثِ ایشان متواری در بلادِ چین در شهرِ تختْ‌‌‌‌ گاه، و بعدِ دراز شدنِ صبر، بی‌صبر شدن آن بزرگین که من رفتم، اَلْوِداع، خود را بر شاه عرضه کنم
اِمّاٰ قَدَمیٖ تُنیلُنیٖ مَقْصودیٖ
اَوْ اُلْقِیَ رَأْسیٖ کَفُؤادیٖ ثَمَّه
یا پای رسانَدَم به مقصود و مُراد
یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا
و نصیحتِ برادران، او را سود ناداشتن
یٰا عٰاذِلَ الْعاشِقینَ دَعْ فِئَةً
اَضَلَّهَا الله، کَیْفَ تُرْشِدُهٰا؟
اِلیٰ آخِرِهِ
  • ❤ 8
Post #314999 43.6K
قصهٔ عَبْدُالْغَوْث و ربودنِ پریان او را و سال‎ها میانِ پریان ساکن شدنِ او، و بعد از سال‎ها آمدنِ او به شهر و فرزندانِ خویش، و باز ناشِکیفتنِ او از آن پریان به حکم جنسیّت معنی و همدلیِ او با ایشان

داستان آن مرد که وظیفه‌ای داشت از محتسبِ تبریز، و وامها کرده بود بر امیدِ آن وظیفه، و او را خبر نَه از وفات او، حاصل از هیچ زنده‌ای وام او گزارده نشد، اِلّا از محتسبِ متوفّی گزارده شد، چنانکه گفته‌اند
لَیْسَ مَنْ ماتَ فَاسْتَراح بِمَیَّتٍ
اِنَّمَا الْمَیَّتُ مَیَّتُ الْاَحْیاءِ

آمدنِ جعفر رَضِیَ اللهُ عَنْهُ به گرفتنِ قلعه‌ای به تنهایی، و مشورت کردن مَلِکِ آن قلعه در دفعِ او، و گفتنِ آن وزیر، مَلِک را که زنهار! تسلیم کن و از جهل تهوّر مکن، که این مرد مُؤیَّد است و از حق جمعیّت عظیم دارد در جانِ خویش، اِلیٰ آخِرِه

رجوع کردن به حکایتِ آن شخصِ وام کرده، و آمدنِ او به امیدِ عنایتِ آن مُحتسب سویِ تبریز

باخبر شدنِ آن غریب از وفاتِ آن محتسب و استغفارِ او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطایِ مخلوق و یادِ نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جُرمِ خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبَّهِمْ یَعْدِلُونَ

مَثَلِ دوبین، همچو آن غریبِ شهرِ کاش، عُمَر نام که از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد، و او فهم نکرد که همه دکان یکی است در این معنی که به عُمَر نان نفروشند. هم اینجا تدارک کنم، من غلط کردم، نامم عُمَر نیست. چون بدین دکان توبه و تدارک کنم، نان یابم از همه دکانهای این شهر، و اگر بی‌تدارک همچنین عُمَر نام باشم، از این دکان درگذرم، محرومم، و اَحْوَلَم و این دکانها را از هم جدا دانسته‌ام

توزیع کردنِ پایْ‌مَرد در جملهٔ شهر تبریز، و جمع شدنِ اندک چیز، و رفتنِ آن غریب به تربت محتسب به زیارت، و این قصّه را بر سرِ گور او گفتن به طریق توجّه اِلیٰ آخِرِه

دیدنِ خوارزمشاه رَحِمَهُ‌الله در سَیْران در مَوْکِب خود اسپی بس نادر، و تعلّق دلِ شاه به حُسن و چُستی آن اسپ، و سرد کردن عمادُالمُْلک آن اسپ را در دلِ شاه، و گزیدنِ شاه گفتِ او را بر‌دیدِ خویش، چنانکه حکیم رَحْمَةُ‌اللهِ عَلَیه در الهی‌نامه فرمود:
چون زبان حسد شود نخّاس
یوسفی یابی از گزی کرباس
از دلّالی برادران یوسف حسودانه، در دلِ مشتریان آن چندان حُسن پوشیده شد و زشت نمودن گرفت که و کاٰنُوافیهِ مِنَ الزّاهِدینَ

مواخذهٔ یوسفِ صِدّیق صَلَواتُ‌اللهِ عَلَیه به حبس بِضْعَ سِنین به سببِ یاری خواستن از غیرِ حق و گفتنِ اُذْکُرْنی عِنْدَ‌رَبِّکَ مَعَ تَقْریرِهِ

رجوع کردن به قصّهٔ‌ آن پایْ‌مرد و آن غریبِ وام‌ْدار، و بازگشتنِ ایشان از سِرگورِ خواجه، و خوابْ دیدنِ پایْ‌مرد، خواجه را اِلیٰ آخِرِهِ

گفتنِ خواجه در خواب به آن پایْ‌مرد، وجوهِ وامِ آن دوست را که آمده بود، و نشان دادنِ جایِ دفنِ آن سیم، و پیغام کردن به وارثان، که البته آن را بسیار نبینند وهیچ باز نگیرند، و اگر چه او هیچ از آن قبول نکند یا بعضی را قبول نکند، هم آنجا بگذارند، تا هر آنکه خواهد برگیرد، که من با خدا نذرها کردم که از آن سیم به من و به متعلّقانِ من حبّه‌ای باز نگرد اِلیٰ آخِرِهِ

حکایتِ آن پادشاه و وصیّت کردنِ او سه پسرِ خویش را که در این سفر در ممالکِ من فلان جا چنین ترتیب نهید، و فلان‌جا چنین نُوّاب نصب کنید، امّا اَلله اَلله به فلان قلعه مَرَوید و گِرِد آن مَگردید

بیانِ استمدادِ عارف از سرچشمهٔ حیاتِ ابدی و مستغنی شدنِ او از استمداد و اجتذاب از چشمه‌های آبهای بی‌وفا که عَلامَةُ ذٰلِکَ التَّجافی‌‌ عَنْ دارِ‌الْغُرور که آدمی چون بر مددهایِ آن چشمه‌ها اعتماد کند در طلبِ چشمهٔ باقیِ دایم سست شود
کاری ز درونِ جانِ تو می‌باید
کز عاریه‌ها تو را دَری نگشاید
یک چشمهٔ آب از درونِ خانه
بِهْ زآن جویی که آن ز بیرون آید
  • ❤ 3
  • 🕊 3
Post #314998 38.7K
حکایت در تقریرِ آنکه صبر در رنجِ کار سهلتر از صبر در فِراقِ یار بود

مَثَل

قصّهٔ فقیرِ روزی ‌طلب، بی‌واسطهٔ کسب

قصهٔ آن گنج‌نامه که پهلوی قبّه‌ای روی به قبله کن و تیر در کمان نِه، بینداز آنجا که افتد، گنج است

تمامی قصّه آن فقیر و نشانِ جایِ آن گنج

فاش شدنِ خبر این گنج و رسیدن به گوشِ پادشاه

نومید شدنِ آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدنِ او از طلبِ آن

باز دادنِ پادشاه، گنج‌نامه را به آن فقیر که بگیر، ما از سرِ این برخاستیم

حکایتِ مُریدِ شیخ حسن خَرَقانی (قَدَّسَ اللهُ سِرَّهُ)

پرسیدنِ آن وارد از حَرَم شیخ که شیخ کجاست؟ کجا جویم؟ و جوابِ نافرجامْ گفتنِ حَرَم

جواب گفتنِ مُرید و زَجْر کردنِ مرید آن طَعّانه را از کفر و بیهوده گفتن

واگشتنِ مُرید از وِثاقِ شیخ و پرسیدن از مردم، و نشان دادنِ ایشان که شیخ به فلان بیشه رفته است

یافتنِ مُرید، مُراد را و ملاقاتِ او با شیخ نزدیک آن بیشه

حکمت در انّی جٰاعِلٌ فِی الْاَرضِ خَلیفَةً

معجزهٔ هود علیه السَّلام در تخلّصِ مؤمنانِ امّت به وقتِ نزولِ باد

اِنابتِ آن طالبِ گنج به حق‎تعالیٰ بعد از طلبِ بسیار و عجز و اضطرار که ای ولیّ الْاِظهار تو کن این نهان را آشکار

آواز دادنِ هاتف مر طالبِ گنج را، و اعلام کردن از حقیقتِ اسرارِ آن

حکایتِ آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود که به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند، گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود، گرسنه ماند از آنکه مغلوب بود

حکایتِ اُشتر و گاو و قُچ که در راه بند گیاه یافتند هر یکی می‌گفت: من خورم

جواب گفتنِ مسلمان، آنچه دید، به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردنِ ایشان

منادیٰ کردنِ سیّد مَلِکِ تِرمَد که هر که در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مُهمّ، خِلعت و اسب و غلام و کنیزک و چندین زر دهم، و شنیدنِ دلقک، خبر این منادی در ده، و آمدن به اُولاقی نزدِ شاه که من باری نتوانم رفتن

حکایتِ تعلّقِ موش با چَغْز، و بستنِ پایِ هر دو به رشته‌ای دراز و برکشیدنِ زاغ، موش را، و معلّق شدنِ چغز و نالیدنِ‌ او و پشیمانیِ او از تعلّق با غیرِجنس خود ناساختن

تدبیر کردن موش به چَغز که من نمی‌توانم برتو آمدن به وقتِ حاجت، در آب، میان ما وصلتی باید که چون من بر لبِ جُو آیم تو را توانم خبر کردن، و تو چون بر سرِ سوراخ موش‎خانه آیی مرا توانی خبر کردن، اِلیٰ آخِرِهِ

مبالغه کردنِ موش در لابه و زاری و وُصلتْ‌جُستن از چَغزِ آبی

لابه کردنِ موش، مر چَغز را که بهانه مَیَنْدیش و در نسیه مَیَنداز اِنجاح این حاجتِ مرا که فِی التَّاْخیرِ آفاتٌ وَ الصُّوفیُّ ابْنُ الْوَقْتِ و ابن دست از دامن پدر باز ندارد، و ابِ مشفقِ صوفی که وقت است، او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند، چندانش مستغرق دارد در گلزارِ سریعُ الحسابیِ خویش نه چون عوام، منتظرِ مستقبل نباشد، نهری باشد نه دهری، که لٰاصَباحَ عِنْدَالله و لا مَسآء، ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد. آدم سابق و دجّالِ مسبوق نباشد که این رسوم در خِطّهٔ عقلِ جُزوی است و روح حیوانی. در عالَم لامکان و لازمان این رسوم نباشد. پس او ابن وقتی است که لایُفْهَمُ مِنْهُ اِلّانفیُ تَفْرِقَةِ الْاَزْمِنَةِ چنانکه از الله واحدٌ فهم شود نفیِ دویی، نی حقیقتِ واحدی

حکایتِ شب‌‏دزدان که سلطان محمود، شب در میان ایشان افتاد که: من یکی‌ام از شما، و بر احوالِ ایشان مطّلع شدن اِلیٰ آخِرِه

قصه آنکه گاوِ بحری گوهرِ کاویان از قعر دریا برآورد، شب بر ساحل دریا نهد، در درخش و تابِ آن می‌چرد، بازرگان از کمین برون آید، چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد، بازرگان به لَجْم و گِل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد، اِلیٰ آخِرِ الْقِصّه و التّقریبِ

رجوع کردن به قصّهٔ طلب‎کردنِ آن موش، آن چَغْز را لب‌لبِ جُو و کشیدنِ سَرِ رشته، تا چَغْز را در آب خبر شود از طلبِ او
  • ❤ 6
Post #314997 35.4K
حکایتِ آن مُطرِب که در بزمِ امیرِ ترک این غزل آغاز کرد:
گُلی یا سوسنی یا سَرو یا ماهی؟ نمی‌دانم
از این آشفتهٔ بی‌دل چه می‌خواهی؟ نمی‌دانم
و بانگ بر زدنِ تُرک که: آن بگو که می‌دانی، و جوابِ مُطرِب، امیر را

تفسیر قَوْلُهُ عَلَیْه‌السَّلام: مُوتُوا قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می‌زندگی خواهی
که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما

تشبیه مُغَفَّلی که عمر ضایع کند، و وقت مرگ در آن تنگاتنگ، توبه و استغفار کردن گیرد، به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حَلَب هر سالی در ایّام عاشورا به دروازهٔ اَنطاکیه، و رسیدنِ غریبِ شاعر از سفر و پرسیدن که این غریو چه تعزیه است؟

نکته گفتنِ آن شاعر جهتِ طعنِ شیعهٔ حَلَب

تمثیل مردِ حریصِ نابیننده، رزّاقی حق را، و خزاین رحمتِ او را به موری که در خرمنگاهِ بزرگ با دانهٔ گندم می‌کوشد و می‌جوشد و می‌لرزد و به تعجیل می‌کشد و سَعَتِ آن خرمن را نمی‌بیند

داستان آن شخص که بر درِ سرایی نیم‌شب سحوری می‌زد همسایه او را گفت که آخر نیم‌شب است سَحَر نیست و دیگر آنکه در این سرای کسی نیست، بهرِ که می‌زنی؟ و جواب گفتنِ مطرب، او را

قصّهٔ اَحَد اَحَد گفتن بِلال در حَرِّ حجاز از محبّت مصطفیٰ عَلَیْه‌السَّلام، در آن چاشتگاه‌ها که خواجه‌اش از تعصّب جهود به شاخ خارَش می‌زد پیشِ آفتابِ حجاز، و از زخم خون از تن بلال برمی‌جوشید، از او اَحَد اَحَد می‌جَست بی‌قصد او، چنانکه از دردمندان دیگر ناله جهد بی‌قصد، زیرا که از درد عشق مُمتلی بود، اهتمامِ دفعِ دردِ خار را مَدخل نبود، همچون سَحَرهٔ فرعون و جرجیس و غَیْرُهُمْ لاٰیُعَدُّ وَ لاٰ یُحْصیٰ

بازگردانیدن صِدّیق رَضِیَ‌اللهُ عَنْهُ واقعهٔ بِلال را رَضِیَ‌اللهُ عَنْهُ، و ظلمِ جهودان را بر وی، و اَحَد اَحَد گفتنِ او و افزون شدن کینهٔ جهودان، و قصّه کردن آن قضیه پیشِ مصطفیٰ عَلَیَْهِ‌السَّلام و مشورت در خریدن او از جهودان

وصیّت کردنِ مصطفیٰ عَلَیه‌السَّلام صِدّیق را رَضِیَ‌اللهُ عَنْه که چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز برخواهند در بها فزود، مرا در این فضیلت شریکِ خود کن، وکیلِ من باش و نیم‌بها از من بستان

خندیدنِ جهود و پنداشتن که صِدّیق مغبون است در این عقد

مُعاتبهٔ مصطفیٰ عَلَیه‌السَّلام با صِدّیق رَضِیَ‌اللهُ عَنْهُ که تو را وصیّت کردم که به شرکتِ من بخر، تو چرا بهرِ خود تنها خریدی؟ و عذرِ او

قصّهٔ هلال که بندهٔ مخلص بود خدای را، صاحب بصیرت، بی‌تقلید، پنهان شده در بندگیِ مخلوقان جهتِ مصلحت، نه از عجز، چنانکه لقمان و یوسف از رویِ ظاهر و غیر ایشان، بنده‌ای سایس بود امیری را، و آن امیر مسلمان بود اما کور
داند اعمی که مادری دارد
لیک چونی به وهم در نآرد
اگر با این دانش تعظیم این مادر کند، ممکن بود که از عمیٰ خلاص یابد که:
اِذاٰ اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَتَحَ عَیْنَی قَلْبِهِ لِیُبَصِّرَهُ بِهِمَاالْغَیبَ

حکایت در تقریرِ همین سخن

مَثَل

رنجور شدنِ این هِلال و بی‌خبری خواجهٔ او از رنجوریِ او، از تحقیر و ناشناخت و واقف شدنِ دلِ مصطفیٰ عَلَیه‌السَّلام از رنجوری و حالِ او، و افتقاد و عیادتِ رسول عَلَیه‌السَّلام، این هِلال را

در آمدن مصطفیٰ عَلَیه‌السَّلام از بهر عیادتِ هِلال در ستورْگاهِ آن امیر و نواختنِ مصطفیٰ هِلال را رَضِیَ‌اللهُ عَنْه

در بیان آنکه مصطفیٰ عَلَیه‌السَّلام شنید که عیسی عَلَیه‌السَّلام بر رویِ آب رفت فرمود: لَوِازْدادَ یَقینُهُ لَمَشیٰ عَلَی‌الْهَواءِ

داستانِ آن عجوزه که رویِ زشتِ خویشتن را جَندَره و گُلگونه می‌ساخت و ساخته نمی‌شد و پذیرا نمی‌آمد

داستانِ آن درویش که آن گیلانی را دعا کرد که خدا تو را به سلامت به خان و مان باز رساناد

صفتِ آن عَجوز

قصهٔ درویش که از آن خانه هرچه می‌خواست، می‌گفت: نیست

رجوع به داستانِ آن کَمْپیر

حکایتِ آن رنجور که طبیب در او امیدِ صحّت ندید

رجوع به قصّه رنجور

قصهٔ سلطان محمود و غلامِ هندو

بار دیگر رجوع کردن به قصّهٔ صوفی و قاضی

طیره شدنِ قاضی از سیلیِ درویش و سرزنش کردنِ صوفی، قاضی را

جوابِ قاضی، سؤالِ صوفی را، و قصهٔ ترک و درزی را مَثَل آوردن

قٰالَ النَّبیُّ عَلَیْهِ‌السَّلامُ: اِنَّ اللهَ‌ یُلَقِّنُ الْحِکْمَةَ عَلیٰ لِسٰانِ الْواعِظینَ بِقَدْرِهِمَمِ الْمُسْتَمعینَ

دعوی کردنِ تُرک و گرو بستن او که: درزی از من چیزی نتواند بُردن

مَضاحِک گفتنِ درزی، و تُرک را از قوّتِ خنده بسته شدنِ دو چشمِ تنگِ او و فرصت یافتنِ درزی

گفتنِ درزی، تُرک را: هَی خاموش، که اگر مَضاحِکِ دگر گویم قَبات تنگ آید

بیانِ آنکه بیکاران و افسانه‌جویان مثلِ آن تُرک‌اند، و عالَم غَرّارِ غدّار همچو آن دَرزی، و شهوات و زنان مَضاحِک گفتنِ این دنیاست، و عُمْر همچو آن اطلس پیشِ این درزی، جهتِ قبایِ بقا و لباسِ تقویٰ ساختن

مَثَل

باز مکرّر کردنِ صوفی، سؤال را

جواب دادنِ قاضی، صوفی را
Post #314996 31.9K
آغاز دفتر ششم

سؤال‌‌ِ سایل‌ از‌ مرغی‌ که بر سر رَبَضِ شهری نشسته باشد، سر او فاضلتر است و عزیزتر و شریف‌تر و مکرّم‌تر، یا دُمِ او؟ و جواب دادنِ واعظ، سایل را به قدرِ فهمِ او

نکوهیدنِ ناموس‌های پوسیده را که مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدق‌اند و راهزنِ صد هزار ابله، چنانکه راهزنِ آن مخنّث شده بودند گوسفندان و نمی‌یارَست گذشتن، و پرسیدنِ مخنّث از چوپان که این گوسفندانِ تو مرا عجب گزند؟ گفت: اگر مردی و در تو رگِ مردی هست همه فدای تواند، و اگر مخنّثی هر یکی تو را اژدرهاست، مخنّثی دیگر هست که چون گوسفندان را ببیند در حال از راه بازگردد، نیآرد پرسیدن، ترسد که اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند

مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار، که سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند، و خلقتِ آدمی مولَع افتاد بر طلبِ اختیار و اسبابِ اختیار خویش، چنانکه بیمار باشد، خود را اختیار کم بیند، صحت خواهد که سبب اختیار است تا اختیارش بیفزاید، و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید، و مَهبَط قهرِ حق در اُمَمِ ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است، هرگز فرعونِ بی‌نوا کس ندیده است

حکایت غلامِ هندو کی به خداوندزادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهتر زاده‌ای عقد کردند، غلام خبر یافت رنجور شد و می‌گداخت، و هیچ طبیب علّتِ او را درنمی‌یافت و او را زَهرهٔ گفتن نه

صبر فرمودنِ خواجه مادر دختر را که غلام را زجر مکن، من او را بی‌زجر ازین طمع بازآورم کی نه سیخ سوزد نه کباب خام ماند.

در بیان آنکه این غرور تنها آن هندو را نبود، بلکه هر آدمی‌ای به چنین غرور مبتلاست در هر مرحله‌ای، اِلّـا مَنْ عَصَمَهُ اللهُ.

در عمومِ تأویلِ این آیت که کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ

قصّه‌ای هم در تقریرِ این

وانمودنِ پادشاه به اُمَرا و متعصّبان در راهِ اَیاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگیِ او بر ایشان بر وجهی که ایشان را حجّت و اعتراض نماند.

«مدافعهٔ اُمَرا آن حجّت را به شُبههٔ جبریانه، و جواب دادنِ شاه ایشان را.»

«حکایتِ آن صیّادی که خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گُل و لاله را کُلَه‌وار به سر فرو کشیده، تا مرغان او را گیاه پندارند. و آن مرغِ زیرک بوی بُرد اندکی که این آدمیست، که بر این شکل گیاه ندیدم، امّا هم تمام بوی نَبُرد، به افسونِ او مغرور شد زیرا در ادراکِ اول قاطعی نداشت، در ادراکِ مکرِ دوم قاطعی داشت وَ هُوَ الْـحِرْصُ وَ الطَّمَعُ لا سِيَّما عِنْدَ فَرْطِ الْحاجَةِ وَ الْفَقْرِ قالَ النَّبیُّ صَلَّی الله کادَ الْفَقْرُ اَنْ يَكُونُ كُفراً.»

«حکایت آن شخص که دزدان، قوچِ او را بدزدیدند، و بر آن قناعت نکردند، به حیله جامه‌هاش را هم دزدیدند»

«مناظرهٔ مرغ با صیّاد در ترهُّب و در معنی ترهُّبی که مصطفی علیه‌السّلام نهی کرد از آن اُمَّتِ خود را که لارُهْبانِیَةَ فی الاِسلام.»

حکایتِ آن پاسبان که خاموش کرد تا دزدان، رختِ تاجران بُردند به کُلّی بعد از آن هَیهای و پاسبانی می‌کرد

حواله کردن مرغ، گرفتاریِ خود را در دام، به فعل و مکر و زرق زاهد و جوابِ زاهد، مرغ را

حکایت آن عاشق که شب بیآمد بر امیدِ وعدهٔ معشوق، بدان وثاقی که اشارت کرده بود، و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهرِ اِنجازِ وعده، او را خفته یافت، جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت.

استدعای امیرِ ترکِ مخمور مطرب را به وقت صَبوح، و تفسیر این حدیث که اِنَّ لِلّهِ تَعالیٰ شَراباً أعَدَّهُ لِاَوْلیائِه اذاٰ شَرِبُوا سَکِرُوا وَ اِذاٰ سَکِرُوا طابُوا اِلیٰ آخِرِ الْحَدیث
مَی در خُمِ اسرار بدان می‌جوشد
تا هر که مجرَّد است از آن مَی نوشد
قاٰلَ اللهُ تَعالیٰ: اِنَّ الْاَبرْارَ یَشْرَبُونَ
این مَی که تو می‌خوری حرام است
ما مَی نخوریم جز حلالی
جهد کن تا ز نیست هست شوی
وز شرابِ خدای مست شوی

در آمدن ضَریر در خانه مصطفیٰ‌ علیه‌السَّلام و گریختن عایشه رَضِیَ‌اللهُ عَنْهاٰ از پیش ضَریر، و گفتنِ رسول علیه‌السَّلام که چه می‌گریزی؟ او تو را نمی‌بیند و جواب دادن عایشه رَضِیَ اللهُ عَنْهاٰ رسول را صَلَّی اللهُ عَلَیْه وَ سَلَّمَ

امتحان کردن مصطفی‌ٰ عَلَیه‌السَّلام عایشه را رَضِیَ اللهُ عَنْهاٰ که چه پنهان می‌شوی؟ پنهان مشو که اعمیٰ تو را نمی‌بیند. تا پدید آید که عایشه از ضمیر مُصْطفیٰ عَلَیه‌السَّلام واقف هست یا خود مُقَلّدِ گفتِ ظاهر است؟
Post #314995 25.8K
فهرست دفتر ششم:

برای رفتن به داستانِ موردِ نظر، بر روی لینک مربوطه کلیک کنید.
  • 👏 6
  • ❤ 2
Post #314994 27.9K
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
  • ❤ 2
Post #314993 30.3K
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
Post #314992 39.3K
صفت کردن مردِ غمّاز و نمودنِ صورتِ کنیزک مصوَّر در کاغذ و عاشق شدنِ خلیفهٔ مصر و فرستادنِ خلیفه امیری را با سپاهِ گران به درِ موصل، و قتل و ویرانی بسیار کردن بهرِ این غَرَض

ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را به خلیفه تا خونِ مسلمانان بیشتر نشود

پشیمان شدنِ آن سرلشگر از جنایت که کرد و سوگند دادنِ او آن کنیزک را که به خلیفه باز نگوید از آنچه رفت

حجّتِ منکرانِ آخرت، و بیان ضعفِ آن حجّت، زیرا حجّتِ ایشان بدین بازمی‌گردد که غیر این نمی‌بینیم

آمدنِ خلیفه نزدِ آن خوب‌روی برایِ جماع

خنده گرفتن، آن کنیزک را از ضعفِ شهوت خلیفه، و قوّتِ شهوتِ آن امیر و فهم کردنِ خلیفه از خندهٔ کنیزک

فاش کردنِ آن کنیزک آن راز را با خلیفه از بیمِ زخمِ شمشیر و اِکراهِ خلیفه که: راست گو سببِ این خنده را وگرنه بکشمت

عزم کردنِ شاه چون واقف شد بر آن خیانت، که بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد، و دانست که آن فتنه جزای او بود، و قصدِ او بود و ظلم او بر صاحبِ مَوْصِل که وَ مَنْ أَسآءَ فَعَلَیْهٰا وَ اِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ و ترسیدن که اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید، چنانکه این ظلم و طمع بر سرش آمد

بیانِ آنکه نَحنُ قَسَمْنا که یکی را شهوت و قوّت خران دهد و یکی را کیاست و قوّتِ انبیا و فرشتگان دهد
سر زِ هوا تافتن از سَرْوَری‌ست
ترکِ هوا قوّتِ پیغمبری‌ست
تخم‌هایی که شهوتی نبود
برِ آن جز قیامتی نبود

دادنِ شاه گوهر را میانِ دیوان و مجمع به دستِ وزیر، که این چند ارزد و مبالغه کردنِ وزیر در قیمتِ او و فرمودنِ شاه او را که اکنون این را بشکن، و گفتنِ وزیر که این را چون بشکنم؟ اِلیٰ آخِرِ الْقِصَّة

رسیدنِ گوهر از دست به دست آخِر دور به ایاز، و کیاستِ ایاز و مقلِّد ناشدنِ ایشان را و مغرور ناشدنِ او به گال و مال دادن شاه و خِلعت‌ها و جامگی‌ها افزون کردن و مدحِ عقل مخطئان کردن، که نشاید مقلّد را مسلمان داشتن، مسلمان باشد اما نادر باشد که مقلّد ثبات کند بر آن اعتقاد، و مقلِّد ازین امتحان‌ها به سلامت بیرون آید که ثباتِ بینایان ندارد، اِلّا مَنْ عَصَمَهُ‌اللهُ، زیرا حق یکی است و آن را ضدّ بسیار غلط ‌افگن و مشابه حقّ. مقلّد چون آن ضدّ را نشناسد از آن‌رُو حقّ را نشناخته باشد. امّا حقّ با آن ناشناختِ او، چو او را به عنایت نگاه دارد، آن ناشناخت، او را زیان ندارد

تشنیع زدنِ اُمرا بر اَیاز که چرا شکستن؟ و جواب دادنِ ایاز ایشان را

قصدِ شاه به کُشتنِ امرا و شفاعت کردنِ اَیاز پیشِ تختِ سلطان که اَلْعَفو اَوْلیٰ

تفسیرِ گفتنِ ساحران، فرعون را در وقت سیاست که لاضَیْرَ اِنّا اِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبون

مجرم دانستنِ اَیاز، خود را در این شفاعت‌گری و عذرِ این جُرم خواستن، و در آن عذرگویی خود را مُجرم دانستن، و این شکستگی از شناختِ عظمتِ شاه خیزد که اَنَا اَعْلَمُکُمْ بِاللهِ وَ أخْشاکُمْ لِلّهِ. وَ قٰال اللهُ تَعٰالیٰ اِنّمٰا یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمٰاءُ
Older posts →

About this channel

How can I read @ganjehozourmathnavi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for مولوی، مثنوی - گنج حضور: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does مولوی، مثنوی - گنج حضور have?
مولوی، مثنوی - گنج حضور (@ganjehozourmathnavi) has 9.96K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does مولوی، مثنوی - گنج حضور know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →