.
میان خشخش آسفالتهای خیسِ شب
میان تاریکیِ جادههای خسته،
جایی که نورِ هزاران پنجره
هنوز در دوردست میلرزد،
در بادی که هنوز بوی تابستان میدهد ،
میان سایههایی که تنها از کنار هم میگذرند،
ناگهان حس میکنی کسی همین نزدیکیهاست،و بیآنکه بدانی چرا، چیزی در دلت گرم میشود، من درست همان وقت میرسم که چراغ خانههایتان یکییکی خاموش میشوند،جاده با لمسِ دستهای مهربان دوباره روشن خواهد شد
و شهر، درست پیش از طلوع ،دیگر تنها نخواهد بود،من میآیم، خیلی زود، پشت پنجره،شعلهی زرد یک شمع میلرزد و تاریکیِ پناهگاههای آدمها را کمی روشنتر میکند....
شبتون پرستاره وزیبا
در ارامش بخوابید
@gandomzaran
Post #51546
139
- ❤ 2
- 🥰 2
- 🙏 1