.
زندگی...
در هر حال، نبردی سخت است،
پس گاهی باید از هیولای اندوه به
دلخوشیهای کوچکِ در دسترس پناه برد.
پناه میبرم،
به یک فنجان نوشیدنیِ داغ،
یک کار کوچکِ عقبافتادهی قابل انجام،
یک دلگرمیِ عزیز.
رقصیدن
دیوانه بودن،
خندیدن.
پناه میبرم به دوست داشتنِ
آدمهای دوستداشتنی،
به خواستنِ چیزهای کوچکِ خواستنی.
پناه میبرم به دوست،
کتاب، فیلم...
به موسیقی...
خیابان...
آغوش یار...
و شاید تمام این پناه بردنها
برای همین باشد که یادمان بماند:
کتابِ زندگی را نباید به نامِ زخم بست.
عصرتون پر شور
@gandomzaran
Post #51543
225