TGViewer
Channel Public Channel
گاهنامۀ ادبی

گاهنامۀ ادبی

@gahnameyeadabi

یادداشتهای انتقادی و ادبیِ
محسن شریفی صَحی

*مطالب تخصصی است

آیدی من: @m_sharifi_sahi

گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname

اینستاگرام گاهنامۀ ادبی:
https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
Subscribers
1.49K
Photos
36
Videos
0
Links
247
Recent Posts 20 shown
Post #450 761
ناتصحیح!

بی‌مقدمه نقد خود را با دسته‌بندی چهارگانه‌ای از اشکالات کار آقای دکتر علیرضا شانظری مصحح محترم دیوان شمس طبسی ارائه می‌دهم:

1- ناخوانا دانستن برخی مواضع در اشعاری که فقط در نسخۀ اساس (حکیم اوغلو) به
ثبت رسیده است.
در قصیده‌ای دو بیت را ناخوانا دانسته و هیچ بخشی ازین دو بیت را ثبت نکرده‌اند (ص7). با کمی تأمل خوانش آن ممکن و بدین شرح است:
دوش چون شد در حجاب شرم پنهان
آفتاب از خانۀ گوهرنگارت
شاه ظلمت‌رای بین لشکر کشیده
بر سر آن خسرو خنجرگذارت


ص240 مصراع دوم مقطع را سفید گذاشته‌اند:
بیزارم از حلال که تا محشر ازین نشان
یک نوعروس بگذرد از شه‌ره معانی


ص252 دو مصراع اول دو بیت زیر را سفید گذاشته‌اند:
فرصت دلداری بنده‌ست آگه کردمت
کین چنین فرصت چو پیش آید توقف کم کند
تاکنون نزدیک گشت آخر که دست روزگار
خانۀ وصل مرا از وصل او معلم کند

2- بدخوانی اشعاری که فقط در نسخۀ اساس به ثبت رسیده؛ یعنی کاتب نسخه چیزی نوشته و مصحح چیز دیگری خوانده:

از روانی خاک در چشم فلک زد/ بارۀ حبله‌تن گردون‌غبارت
حبله‌تن را در متون دیگر نیافتم و به نظر می‌رسد ساختۀ مصحح باشد. نسخه: قلعه‌تن
*
عالی علاء دولت و دین صدر شرق منصور/ بحری که هست خادمش اقبال آسمانی
مصحح ممدوحی تراشیده منصورنام. اما نسخه دلالت بر بیغو یا پیغو دارد که از ممدوحان معروف شمس است.
*
گردن و گوش هنر در زرّ و زیور/ از چه از انعام دست زر نثارت
نسخه: دُر نثارت
*
جبرییل از سدره سوی درگه تو/ طرّقوگویان درآمد روز بارت
نسخه: طرّقواگویان درآید
*
توشه دادند آسمان بخت و دولت/ چون نهادند آرزوها در کنارت
نسخه: بوسه دادند آسمان و بخت و دولت
*
بر حصیر چرخ ماه عید گفته/ تا قیامت حفظ حق بادا شعارت
نسخه: حصارت
*
از بهر فاش کردن اسرار آسمانی/ کلک سخن برای تو دام زبان گشاده
نسخه: دایم
*
اقبال گرچه خادم درگاه توست بادا/ ز اقبال بر بقاش درِ جاودان گشاده
نسخه: اوست
*
عطارد آنکه نماید به نقش‌بندی سحر/ ز صورت تو خطا رفت و پس قلم بشکست
نسخه: به خط
*
نظم کهتر گر نیامد راست معذورست ازانک/ بار شکرت قد نظمت را همی پر خم کند
نسخه: نظمش
*
3- اعتماد نابجا به نسخۀ اساس. چنان که کل دیوان چاپی رونویسی از دستنویس حکیم اوغلو است. در تمام صفحات آنچه مثلاً در هفت دستنویس یکسان آمده و نسخۀ اساس متفاوت است، مصحح همان ضبط متفاوت را ولو اشتباه در متن وارد کرده است:
به دست خواجۀ دنیا زمام کار جهان/ زمانه داد به فرمان کردگار جهان

مصحح فقط با استناد به نسخۀ اساس، مصاریع مطلع مذکور را جابجا ذکر کرده است. در حالیکه کاتب نسخه با علامتی که دلالت بر تقدیم و تأخیر مصاریع دارد، اشتباه خویش را تصحیح نموده؛ تمامی نسخ جز اساس، بر خلاف مصحح، مصاریع را به درستی ثبت کرده‌اند.
*
در هوس رایت آفتاب چو تقویم/ با دل پر خون هزار بار برآمد
چرا باید آفتاب هوس رای ممدوح را داشته باشد!؟ کاتب نسخۀ اساس این اشتباه را مرتکب شده و مصحح ضبط صحیح تمام نسخ دیگر یعنی «رویت» را نادیده گرفته است.
*
باد شیر چرخ اسیر بند پای حکم تو/ خصم سگ‌فعلت شده در دست محنت مستهان
معنیِ اسیر بند پای حکم کسی بودن را نمی‌دانم! اما تمامی نسخ جز اساس، بند پای را پای‌بند گفته‌اند و باید: اسیر و پای‌بند حکم باشد.
*
آن به که نهم روی به درگاه وزیری/ کز بهر شرف عرش کشد غاشیۀ او
تمام نسخ جز اساس: چرخ گفته‌اند که مضمونی می‌سازد که در اشعار دیگران هم -به‌ویژه در سدۀ ششم- رواج دارد. اما اینکه عرش غاشیۀ وزیری را بکشد ترک ادب شرعی‌ای است که در ادب فارسی سابقه ندارد!
*
4- امانت‌نداری!
گاهی مصحح تمایل داشته واژگان و عباراتی از خودش بسازد و به شعر شمس تحمیل نماید که چیز غریبی است:
مجمع‌البحرین یعنی دست معطی/ گفته ما هرگز نداریم استوارت
سخن از دو بحر است و باید دنبال دست و چیز دیگری از ممدوح باشیم. معلوم نیست مصحح معطی را از کجا آورده است. ضبط صحیح نسخۀ اساس چنین است:
مجمع‌البحرین یعنی دست و طبعت
*
گر اشارت یابد از صاحب نتابد/ شاه انجم رخ ز روی مه‌عذارت
مصراع دوم ساختۀ مصحح است نه شاعر که گفته:
شاه انجم خیل ماه خوش‌عذارت
*
هم ضرب تیغ کلۀ بخت بدن دریده/ هم طعن رمح درز گریبان جان گشاده
نمی‌دانم بدن چه ارتباطی با بخت دارد! اما طبق نسخۀاساس، شاعر گفته:
هم ضرب تیغ کلۀ بخت و بقا دریده
*
تاکنون نزدیک گشت آخر که دست روزگار/ خانۀ وصل مرا از وصل او معلم کند
نمی‌دانم خانۀ وصل از کجا به ذهن مصحح آمده است! ضبط نسخه: جامۀ عمر است!
شواهد بسی بیش‌ازین‌هاست. نیز نمایشی بودن بسیاری از نسخه‌بدل‌ها، عدم ذکر دقیق اختلافات، عدم آشنایی مصحح با اصول کتابت و ... را هم می‌توانم با شواهد بسیار نشان دهم، اما ظرف تلگرام کوچک است و گنجایش ذکر اشتباهات بیشتر از این تصحیح را ندارد. فقط می‌توانم گفت چاپ جناب تقی بینش مصحح پیشین این دیوان بسیار مقبول‌تر از تصحیح جدید دیوان شمس است.

*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صَحی *مطالب تخصصی است آیدی من: @m_sharifi_sahi گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname اینستاگرام گاهنامۀ ادبی: https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
  • 👍 14
  • ❤ 3
Post #449 671
مأخذ لطیفه‌ای دیگر از عبید در ادبیات عرب

در حکایت معروفی در چاپ رسالۀ دلگشا به تصحیح آقای دکتر محجوب آمده:
«بدشکلی بسیارخوار بر سفره‌ای حاضر شد. صاحب سفره ازو پرسید که عیالت چندست. گفت نه دختر دارم. گفت ایشان خوش‌صورت‌ترند یا تو. گفت والله یا امیر انا احسن منهنّ و هنّ اکثرالأکل منّی» (ص 310).

این حکایت در چاپ اتابکی -که مکمّل چاپ اقبال است- صورتی دیگر دارد و به اعتبار منابع ناشناس آن می‌دانیم آن صاحب‌سفره یزید است. زیرا درآنجا چنین درج شده:
«بدشکلی بسیارخوار بر سفرۀ یزید حاضر شد. یزید پرسید که عیالت ...» (ص 285).
منابع دستنویس چاپ مذکور را نمیشناسم؛ اما می‌دانم که «یزید» در دستنویس رسالۀ دلگشا -که با ش 1192 در کتابخانۀ راغب‌پاشا محفوظ است- «برند» آمده که تصحیف یزید می‌باشد. (نگارنده پیشتر با استناد به نسخۀ راغب‌پاشا در: اینجا دو غزل تازه از عبید را معرفی نموده است).
همچنین مجموعۀ ش 2854 کتابخانۀ شهیدعلی‌پاشا از سدۀ هشتم نیز این ضبط صحیح را تأیید می‌کند. در این مجموعه -که جناب علی میرافضلی اشعار عمید شانه‌بند را و آقای دکتر بهروز ایمانی سروده‌های نویافتۀ این متن را (ضمن معرفی اجمالی و ذکر عناوین مندرج در این مجموعه) در قالب مقاله منتشر کرده‌اند- حکایاتی از جمله حکایت مورد بحث به ثبت رسیده و این متن اقدم منابعی است که معدودی حکایات عبید را در خود حفظ نموده است. البته برخی حکایات تازه نیز در خلال حکایات عبید آمده که این شائبه را به میان می‌آورد که شاید همین حکایات تازه نیز متعلّق به عبید زاکانی باشند و در دستویس‌های کم‌تعداد رسالۀ دلگشا وارد نشده باشند! مانند این حکایت:

«بزرگی که طبع نظم نداشت می‌خواند که:
مرد باید که بوی داند برد
ورنه عالم پر از نسیم باد صباست
شخصی گفت موزون وقتی باشد که باد رها کنی. او نیز در حال ضرطه‌ای داد. گفتند چه معنی دارد؛ گفت تا موزون باشد»!

یا:
_«شخصی از سمرقند به خواجه حسن میمندی توقّعی داشت. به غزنین رفت و خواجه را بدید. چند روز آنجا بود و خواجه با حال او نپرداخت. روزی گفت معذور دار که مشغولم. گفت ای خواجه من از سمرقند تا اینجا آمدم. دویست حسن معزول فارغ را دیدم؛ مرا با تو آنگاه کارست که تو مشغول باشی؛ چون فارغ شوی به‌چه‌کار کسی آیی».

با عنایت به تقدّم این دستنویس بر منابع دستنویسی که حاوی رسالۀ دلگشا هستند، ضبطهای این نسخه مهم و شایستۀ توجه است.

اما چنانکه پیشتر در اینجا از قول جناب دکتر امیدسالار گفته شد، اغلب مضامینِ لطایف عبید، مأخذی در ادب عرب دارد. در همین یادداشت منبع لطیفه‌ای از عبید را در ادبیات عرب نشان دادم.
برای یافتن مأخذ لطیفۀ: بدشکلی بسیارخوار ... نیز از بررسی منابع و متون عربی ناگزیریم. نگارنده با جستجو در منابع و متون عربی به این نتیجه رسیده که در مآخذ قدیم عربی، نام آن امیرِ صاحب سفره، یزید نیست و عبیدالله بن زیاد است. چنانکه ابوحیّان توحیدی در الأمتاع والمؤانسهگفته:
«كان المحسّن الضبي شرها على الطعام، وكان دميما، فقال له زياد ذات يوم: كم عيالك؟ قال: تسع بنات. قال: فأين هنّ منك. فقال: أنا أحسن منهنّ و هنّ آكل منّي، فضحك. و قال: جاز ما سألت لهنّ. وأمر له بأربعة آلاف درهم، فقال:
إذا كنت مرتاد الرّجال لنفعهم/ فناد زيادا أو أخا لزياد
يجبك امرؤ يعطي على الحمد ماله/ إذا ضنّ بالمعروف كلّ جواد» (ص 334؛ به نقل از المکتبة الشاملة).

این حکایت را ابوعلی القالی -معاصر توحیدی در سدۀ چهارم- در امالی با همان اشعار آورده:
«كان المجشّر فِي الشّرف من العطاء، وكان دميماً، فقَالَ له عبيدالله ذات يوم: كم عيالك؟ فقَالَ: ثمان بنات، فقَالَ: وأين هنّ منك؟ فقَالَ: أنا أحسن منهن، وهنّ أكمل مني، فضحك عبيدالله، وقَالَ: جاد ما سألت لهن! وأمر له بأربعة آلاف، فقَالَ: ...» (ج2: 154).
در این حکایت شخصیت اول، بر خلاف المحسّن الضبي در سخن ابوحیّان، مجشّر نامی است. اما شخصیت مقابل او همان عبیدالله بن زیاد است.

نکتۀ قابل توجه و مهم این است که در این حکایت، شاید با اشتباه کاتبان، آکل به اکمل بدل شده است. تعداد فرزندان هم متفاوت است. با شکل موجود، حکایت عبید مأخوذ از حکایت توحیدی است، با این تفاوت که عبید در حکایت خود سفره‌ای پهن کرده، مجلسی را روایت می‌کند، نام شخص اول را -شاید به دلیل ناشناس بودن در ادب فارسی- ذکر نمی‌کند و صاحب‌سفره هم یزید است نه ابن زیاد.
اما تبدیل زیاد به یزید در سخن عبید نیز تفاوتی است که یا حاصل بدخوانی کاتبان است یا تغییری آگاهانه از سوی عبید و اگر چنین باشد دلیل این انتخاب و تغییر بر من معلوم نیست.

*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صَحی *مطالب تخصصی است آیدی من: @m_sharifi_sahi گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname اینستاگرام گاهنامۀ ادبی: https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
  • ❤ 5
  • 👍 4
  • 👎 1
Post #448 1.13K
کتابی منحول؛ شرح روضةالنّاظر ابن رسول!

فهرست‌نویس کتابخانۀ ایاصوفیا، نسخۀ ش 4019 را روضةالنّاظر و نسخۀ ش 4020 را شرح روضةالنّاظر خوانده است. درایتی نیز در فنخا با فهرستوارۀ منزوی در معرفی نسخۀ ش 4020، آن را شرح کتاب روضةالنّاظرِ عزالدین عبدالعزیز کاشی خوانده و افزوده این نسخه 15 باب و یک خاتمه دارد. یعقوبی و دهقان در قالب دو مقاله این متن را متفاوت از روضةالناظر و در 15 باب دانسته‌اند. مطابق با تحقیق عمادی حائری می‌دانیم که خود کاشی ازین کتاب منتخبی نیز ترتیب داده بوده است؛ اما من نمی‌دانم آیا ازین کتاب، جز نسخۀ ش 4020، شرحی هم وجود داشته یا خیر.

مقدمه و آغاز این کتاب چنین است:
«الحمدلله علی صنایع کرمه و روایع نعمه ... اما بعد فأنّ هذه‌الرّساله منتخب من کلام‌الله و کلام‌النّبی و ... فأراد العبد ان اشرح روضةالناظر بنزهةالخاطر الذی ...». کاتب، کتاب را شرح روضةالناظر بنزهةالخاطر نامیده و سخن نویسندگان مذکور در ذکر نام و نشان این دستنویس، ناظر بر همین بخش از مقدمه است.
اما:
حتی اگر از روضةالناظر شرحی وجود داشته باشد، این متن هیچ ارتباطی با روضةالناظر کاشی ندارد و شمارش تعداد باب‌های این متن نشان می‌دهد نویسنده آن را در 16 باب و یک خاتمه تحریر نموده است.
با بررسی این متن معلوم می‌شود که کاتب یا نویسنده شخصی به نام محمدبن‌رسول بوده و آن را در 881ق قلمی نموده است. این شخص 16 باب از 20 باب کتاب انیس‌الوحدۀ محمود گلستانه را انتحال و رونویسی نموده است و خاتمۀ موجود نیز رونویسی بابی دیگر از انیس است. یعنی بابی از ابواب انیس را خاتمه نامیدن، از ابتکارات ابن رسول است.
واریانی در قالب دو مقاله نشان داده که بخش‌هایی از کتاب انیس‌الوحده در بیاض تاج‌الدین احمد وزیر و جنگ ماردینی نقل شده است. نتیجه‌گیری ایشان شهرت کتاب انیس و رواج آن بین فضلا بوده است.

رونویسی ابن رسول از 17 باب کتاب گلستانه، مطابق با توالی ابواب کتاب انیس‌الوحده نیست. اما مطالب عیناً همان است. چنانکه مثلاً ابن رسول باب پنجم کتاب انیس را در باب اول کتاب منتحل خویش آورده و باب ششم کتاب انیس، باب پنجم کتاب وی است. بابهای دیگر نیز توالی نامرتب دارد و فقط باب چهارم انیس، همان باب چهارم کتاب ابن رسول است و در این باب ترتیب ابواب یکسان افتاده است.

محمود حسنی گلستانه در جای جای کتاب انیس‌الوحده ابیاتی از خویش گنجانیده است. ابن رسول هرجا به اشعار مؤلف اصلی یعنی گلستانه رسیده، اغلب به کلی شعر را حذف کرده است؛ اگر هم ناپرهیزی کرده و شعر گلستانه را آورده، عنوانی را که دلالت بر نسبت شعر به وی داشته حذف نموده است. در معدودی مواقع نیز برخی حکایات را حذف کرده است.

ابن رسول منابع و ارجاعات گلستانه را نیز به مانند وی رونویسی و تکرار کرده است. مثلاً اگر گلستانه با استناد به کتاب فرج بعد از شدت حکایتی نقل کرده، او نیز همان حکایت را با ارجاع به متن اصلی رونویسی کرده است.

ابن رسول علاوه بر 17 باب، مؤخرۀ کتاب انیس را نیز رونویسی نموده است:
«به شادی ختم شد دفتر ببین تا آیدت باور
جمال شاهد شادی تجلی می‌کند بنگر
تمّت الابواب و ارجوا من الله الوهّاب ان یتجاوز ما صدر عن مؤلف‌الکتاب ...».
بیت مذکور از گلستانه است و ابن رسول نام وی را زدوده و سه بیت قبل آن را نیز که از گلستانه بوده حذف کرده است. او حتی در ادامه از سوءتألیف و ترتیب احتمالی از فضلا عذرخواهی هم نموده است. البته این عبارات عیناً از انیس‌الوحدۀ محمود گلستانه نقل شده است.

اگر محمد بن رسول فقط کاتب کتابی با نام شرح روضةالناظر بنزهةالخاطر بوده باشد -که به نظر بعید می‌آید- متنی منتحل را کتابت نموده است. اما اگر او نویسندۀ اصلیِ باشد، تمام 16 باب و خاتمۀ آن را -که آن هم بابی از ابواب کتاب انیس است- با مؤخرۀ آن از روی کتاب انیس‌الوحدۀ گلستانه رونویسی نموده و فقط مقدمۀ کتاب خویش را -در حد چهار خطی که با هدف تغییر نام کتاب صورت داده- بر آن افزوده است.
این نوع از انتحال مسبوق است و نمونۀ آن را پیشتر در: (اینجا) نشان داده‌ بودم که چگونه اثری از شرف‌الدین رامی با حذف نام وی در حوزۀ عثمانی انتحال شده و به نام حسین مراغی به ثبت رسیده است.
نیز در: (اینجا) گفته بودم که یکی از مظاهر انتحال و سرقت ادبی، مقدمۀ جنگ‌های فارسی بوده که در جنگ‌های ادبی موجود در حوزۀ عثمانی رخ داده است.
ایضاً در: (اینجا) گفته بودم: به نظر می‌رسد حوزۀ عثمانی محل رواج اشعارِ فارسیِ جعلی و منحولِ دینی بوده است.
حال اگر بپذیریم که متن منحولِ موسوم به شرح نزهةالناظر در حوزۀ جغرافیای عثمانی تدوین شده -و از قرائن چنین برمی‌آید- می‌توانیم این احتمال را در نظر داشته باشیم که منابع فارسیِ معتبرِ موجود در ایران گاه مورد پسند کاتبان و نویسندگان عثمانی فارسی‌دوست بل صله‌دوست واقع می‌شده که حتی به قیمت انتحال، با تغییر عنوان آن را رونویسی می‌کرده‌اند.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی انتحال اثری معروف انیس‌العشّاقِ شرف‌الدین رامی -شاعر و نویسندۀ قرن هشتم و همدوره با سلمان ساوجی- چندباری تصحیح شده و نسخ دستنویس آن نیز فراوان است. نگارنده حداقل سی نسخۀ آن را از نظر گذرانیده و تمام این نسخ، مقدمه‌ای چنین دارند: «حمد و ثنا خالقی را ... و…
  • ❤ 7
  • 👎 1
Post #447 1.13K
بحرالابرار عطّار با حدود ۸۰ بیت نویافته

پیشتر در: اینجا اشعاری تازه که به عطار منسوب شده را معرفی کرده‌ بودم. می‌افزایم:
قصیده‌ای با مطلع زیر در دیوان عطار با دو تصحیح تفضّلی (ص ۷۴۷) و مداینی/ افشاری (ص ۶۶۹) با ۴۷ بیت به ثبت رسیده است:
چرخ مردم‌خوار اگر روزی‌دو مردم‌پرورست
نیست از شفقت مگر پرواری او لاغرست

این قصیده در تصحیح نفیسی با ۸۵ بیت آمده (ص ۲۱). یعنی ۳۸ بیت اضافه دارد.
مداینی/ افشاری اشعار مندرج در نسخ متأخر را که به زعم ایشان نسبت این اشعار به عطار بعید می‌نموده، در بخش ملحقات آورده‌اند. اما سخنی از تفاوت‌ تعداد ابیات این قصیده در منابع مختلف نگفته‌اند.
مطلع شعر مورد نظر ما با بیش از ۷۰ بیت جدید، در دستنویس ش ۱۳۷۹ کتابخانۀ مجلس -ظ سدۀ دهم- با ۹۰ بیت به ثبت رسیده که دو تصحیح تفضلی و مداینی/ افشاری فقط در مطلع و تصحیح نفیسی فقط در مطلع و ۱۷ بیت دیگر با این شکل تازه اشتراک دارند.
این قصیده با ۸۵ بیت در نسخۀ ش ۲۰۱ کتابخانۀ کمانکش (۹۷۱ق) و با ۶۴ بیت در نسخۀ ش ۳۷۹۶ اسعدافندی به عطار منسوب شده است. ۲۵ بیت ازین شعر در جنگ سدۀ یازدهمِ کتابخانۀ ادبیات دانشگاه فردوسی نیز مندرجست. عنوان قصیده در اکثر منابع بحرالابرار است و به دنبال آن شعری از خسرو دهلوی در همین زمین آمده است.

تقی کاشی در خلاصةالاشعار، ترکیبی از دو شکل تازه و چاپی را در ۶۵ بیت آورده و گویا، اقدم منابعی است که ترکیبی از ۴۷ بیت قدیم و ابیات تازه را دارد. پیش از ۹۹۱ق در جنگی دیگر، هر دو شکل قصیده یکبار با ۹۱ بیت و بار دیگر با ۴۶ بیت متوالیاً آمده است. در متنی دیگر، ترکیبی از دو شکل قصیده، با ۱۳۱ بیت به ثبت رسیده که با بررسی تمام نسخ حدود ۸۰ بیت تازه دارد و نشانگر محبوبیت آن در منابع سدۀ دهم به بعدست.
چنانکه استادان شیرانی، شفیعی کدکنی و دیگران گفته‌اند، مثنوی‌هایی را که عطار تونی و دیگران از سدۀ هشتم و نهم به‌بعد به عطار نیشابوری بسته‌اند چنان مبتذل‌اند که بررسی سبک‌شناسانۀ این اشعار، شکی بر منحول بودن و عدم نسبت به عطار باقی نخواهد گذاشت. اما اشعار متأخر عطار، به‌ویژه قصاید او، شایستۀ ارزیابی است. زیرا در نسخۀ کهن مجلس که در دو تصحیح تفضلی و مداینی/ افشاری، اساس و از بهترین نسخ دیوان عطارست، بسیاری از اشعار درج نشده و تقریباً قصیده‌ای از عطار -از جمله قصیدۀ مورد بحث- به ثبت نرسیده است. مداینی/ افشاری در مقدمه آورده‌اند: «اشعار نسخه‌هایی غیر از نسخۀ کهن کتابخانۀ مجلس دلالت بر آن دارد که آن نسخۀ نفیس و ارزشمند فاقد تمامی اشعار دیوان عطار است».
لذا در تصحیح اشعار عطار فقط به‌کار گرفتن نسخ قدیم کافی نیست؛ زیرا نسخۀ متقدّم کامل و جامعی از اشعار او وجود ندارد. تحریر اقدم نسخی که شکل ۴۷ بیتی قصیده درآن به ثبت رسیده با تاریخ ۷۳۱ق، بیش از ۱۰۰ سال با مرگ عطار فاصله دارد. طبق سخن استاد فروزانفر:
«اگر عطار واقعاً بیش از صدقصیده داشته، زیاده از  هفتادوپنج قصیده از قصایدش دستخوش حوادث شده است». ازین‌رو، برای تصحیح اشعار عطار، بهره‌مندی از منابع جنبی چون جنگ‌ها و سفاین شعری متأخر -پس از بررسی‌های دقیق و نقّادانۀ مصحّح- نه تنها اشکالی ندارد بلکه ضروریست.
به‌جهت مقایسه‌ای اجمالی سه بیت از دیوان و سه بیت از ابیات تازه، در پی می‌آید:
دل منه بر سیم و بر سیمینبران دهر ازانک
جملۀ زیر زمین پر لعبت سیمین‌برست
از حیات و لعب و لهوش اینچنین خوشدل مباش
کین حیات بی‌مزه حیّات روز محشرست
هست نفس شوم تو چون اژدهای هفت‌سر
جان تو با اژدهای هفت‌سر در ششدرست
*
تکمه‌های زر که بر سنجاب شاهان دیده‌ای
اخگری چندی‌درخشان‌گشته در خاکسترست
زال دنیا هر دو روزی با یکی دارد سری
زن که دارد میل نامحرم رها کن کو غرست
آنکه در غار بدن در قید نفس مدبرست
صید زهرآلوده‌ای اندر دهان اژدرست
با توجه به دو شکل قدیم و جدید از قصیده با مطلعی یکسان، میتوان سه فرضیه متصوّر شد:
یکم آنکه شکل ۴۷ بیتی قصیده مورد توجه شاعران دیگر بوده و چه‌بسا ابیات تازه، تتبع شاعر دیگری از شعر عطار بوده که به نام او نوشته‌ باشند؛ البته فرضی بعیدست!
دوم آنکه کاتبان خلاصه‌ای ۴۷ بیتی از شعر کامل را آورده‌ باشند. با عنایت به اهتمام شاعر در پرورش یک مضمون در ابیات چندگانه بطرق مختلف، ظنّ تلخیص و حذف برخی ابیات از سوی کاتبان به‌دلیل هم‌معنایی زیاد می‌شود.
سوم آنکه عطار دو قصیده در زمینی یکسان سروده باشد و یکی از قصاید در منابع متقدمی که در دسترس مصححان بوده -به دلیل مطلع یکسان و با گمان یکی بودن دو شعر- به ثبت نرسیده باشد.
استحکام و ادبیت ابیات تازه، سابقۀ درج برخی ابیات تازه در چاپ نفیسی و جنگهای شعری نیز احتمال الحاق و شعرسازی کاتبان سدۀ دهم به بعد را کم و شکل ترکیبیِ قصیده در منابعی چون خلاصةالاشعار، دو فرضیۀ دوم و سوم را محتمل می‌کند.
با این اوصاف، شعر موجود در دیوان چاپی ناقص است و باید تکمیل و تصحیح شود.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی عطّارِ مدّاح؟! استاد شفیعی کدکنی و برخی دیگر، به عطارهایی جز عطار نیشابوری پرداخته‌اند. یکی ازین عطارها، مداحی است که ایشان در مقدمۀ منطق‌الطیر، به معرفی وی پرداخته است. استاد قائل به وجود عطاری ماوراءالنهری است که: -همدوره با عطار نیشابوری بوده -برخی اشعار…
  • ❤ 12
Post #446 2.6K
خال سیه!

عزالدین کاشی در روضةالناظر و نزهةالخاطر رباعی خود را به شرح زیر آورده است:
ای شادی جان و راحت روح و روان
سرمایۀ زندگانی و جان جهان
بر طرف لبت خال سیه دانی چیست
هندوبچه‌ای بر لب آب حیوان
(دستنویس کتابخانۀ استانبول F766، برگ 271)

خواجو کرمانی در همان سده در رباعی خویش چنین گفته است:
ای مشک تتار از سر زلفت تاری
در هر طرفی ز نرگست بیماری
بر عارضت آن خال سیه دانی چیست
زنگی‌بچه‌ای نشسته در گلزاری (556)

و همو، در رباعی دیگری آورده:
ای سنبل تو ریخته در دامن گل
وز مشک سیه بیخته پیرامن گل
خال سیه تو هیچ می‌دانی چیست
زنگی‌بچه‌ای نشسته بر خرمن گل (790).

در این که یکی از دو نفر، به شعر دیگری نظر داشته و از آن تأثیر پذیرفته کمتر می‌توان شک نمود. هر دو مصراع اول را با خطاب و حرف ندای «ای» آغازیده‌اند و مصراع سوم ایشان سؤالی و واژگان و عبارات آن تقریباً مشابه است. پاسخ هر دو در مصراع چهارم نیز مشابه است؛ یکی خال سیاه معشوق را زنگی‌بچه و دیگری هندوبچه خوانده است.

اینها را باید در مسیر مجابات و تتبّعاتی دید که مثلاً در فصل بیست و ششم مونس‌الارحرار در وصف خال معشوق قلمی شده است (ج2: 1199). از این میان دو رباعی زیر مشابهتی جالب توجه با رباعیات مذکور دارند:
خال تو که حال من سیه می‌دارد
حالم ز وجود خود تبه می‌دارد
بر بام لبت نشسته دانی چه‌کس‌ست
هندوست که درج در نگه می‌دارد
*
ای من ز پیت در تب و تاب افتاده
در جان و دل از مهر تو تاب افتاده
بر روی خوشت خال سیه دانی چیست
هندوست برهنه اندر آب افتاده

نکتۀ قابل توجه این که با وجود ترکیبات، عبارات، مضامین و مفاهیم یکسان، هیچ کدام از اشعار ذکر شده قافیه یا ردیفی یکسان ندارند و اهتمام شاعران در نوآوری و تازه‌گویی فقط تغییر قافیه و ردیف بوده است. یعنی از تکرار عبارات مشابه ناگزیر بوده‌اند و نوآوری چندانی در رباعیات ایشان رخ نداده است. اگر شاعری هم به مخاطب قراردادن و شکل سؤال توجهی نداشته و فقط مضمون را پرورش داده، باز هم گرفتار تکرار بوده است.

اما این تفنّن و تتبّع فقط در قالب رباعی رخ نداده است. حافظ در اثنای غزلی بیتی به شرح زیر دارد:
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطۀ دوده که در حلقۀ جیم افتاده‌ست

این مضمون در ادب فارسی محبوب بوده و در شعر دیگران هم می‌توان ازان سراغ گرفت و مشابهت‌ها و مجاباتی این‌چنین یافت. مثال را نسیمی در سدۀ نهم گفته:

بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست
آبنوسی‌ست که چون نقطه بران تختۀ عاج (ص 275)

چنان که در کتاب شرح شوق آمده، بیت حافظ از تشبیهات حروفی است و مضمون آن تازه نیست و مثلاً رودکی پیش‌تر چنین سروده است:
زلف تو را جیم که کرد آن‌که او
خال تو را نقطۀ آن جیم کرد (1140).
به‌نظر می‌رسد حافظ حداقل در سرایش مصراع اول بیت خویش، از سخن کاشی و خواجو یا یکی از ایشان تأثیر گرفته و سعی داشته در رقابت با ایشان و شاعرانی که در مضمونی محبوب در سدۀ هشتم طبع‌آزمایی کرده بودند، طبع و هنر خویش را بیازماید.
هنر هر یک از شاعران نام‌برده، در پاسخی است که به سوال ثابتِ «خال سیه دانی چیست؟» داده‌اند. در سخن کاشی و خواجو، خال سیه هندو/زنگی‌بچه‌ای است که بر لب آب حیات جلوس کرده یا در میان گلزار و خرمن گل نشسته است. در دو رباعی ناشناس مونس‌الاحرار نیز پاسخ شاعر به چه‌بودن خال سیه، چیزی جز تکرار هندوبچه نبوده است.
هنر حافظ در این است که سوالِ کاشی و خواجو و دیگران را با سخن رودکی جمع کرده و این ترکیب، ابداع وی است. هرچند هر بخش آن متعلق به دیگران باشد.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صَحی *مطالب تخصصی است آیدی من: @m_sharifi_sahi گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname اینستاگرام گاهنامۀ ادبی: https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
  • ❤ 17
Post #444 3.33K
رباعی خیام به نام قطب‌الدین حیدر
در دستنویسی با تواریخی از حدود 830ق رباعی معروف خیام بنام قطب‌الدین حیدر آمده و جواب آن نیز ثبت شده:

قطب‌الدین حیدر راست
اجزای پیاله‌ای که در می پیوست
اشکستن او روا نمی‌دارد مست
چندین سر و پای نازنین و سر و دست
از بهر چه ساخت وز برای چه شکست

جواب شیخ راست
تا گوهر جان در صدف تن پیوست
وز آب حیات گوهری صورت بست
گوهر چو تمام شد صدف را بشکست
بر طرف کله‌گوشۀ سلطان بنشست

رباعی اول در متون قدیم به نام خیام آمده و طبق تحقیق آقایان همایی و میرافضلی، جواب‌هایی از دوران زندگی خیام تا زمان تألیف طربخانه در سدۀ نهم برای این رباعی به ثبت رسیده است (رباعیات خیام و خیامانه‌های پارسی: 40، 171 و 172).
شیخ، افضل کاشی است که رباعی جواب در مصنّفات وی (ص 755) مندرج است و شهید مطهری (عدل الهی: 184) و میرافضلی (رباعیات افضل کاشانی: ۱۴۱) نیز، رباعی خیام و پاسخ کاشی را ذکر نموده‌اند.

یحتمل کسی خیام را در متنی نستعلیق حیدر خوانده و رباعی را به وی که در شهر تربت حیدریه مدفون‌ست منسوب کرده است. یعنی از قدیم متنی وجود داشته که دو رباعی خیام و کاشی را با هم ذکر کرده باشد.

*
https://t.me/gahnameyeadabi
  • 👍 9
  • ❤ 2
  • 😁 2
Post #442 1.69K
لطیفه‌ای زن‌ستیزانه در سخن عبید و انوری با تأثیرپذیری از کلام عمر خطّاب!

به نقل از استاد محمود امیدسالار در مقالۀ ملاحظاتی دربارۀ لطائف عبید زاکانی -که مأخذ بسیاری از لطایف عبید را نشان داده‌اند- می‌گویم که کریستین‌سن گفته: «لطائف عربی عبید احتمالاً بر اساس منابع کتبی است، در حالیکه لطائف فارسی وی از داستان‌هایی است که در زمان زندگیش در افواه جاری بوده است» (ص 299). طبق سخن جناب امیدسالار: «تقریباً هیچ‌یک از لطائف او نیست که یا عیناً یا روایتی از آن قرن‌ها قبل از این نویسنده در آثار ادبای متقدّم عرب وارد نشده باشد ... چنانکه خود عبید در مقدمۀ رسالۀ دلگشا به‌صراحت می‌نویسد که: «بعض نکت و اشارات و حکایات که بر خاطر وارد است در قلم آورد مشتمل بر دو باب یکی عربی و یکی پارسی» » (همان).
یکی از لطایف رسالۀ دلگشای عبید که به زبان عربی تحریر شده بدین شرح است:

«بنت عشرة لوزة مقشّرة للناظرين، بنت خمسة عشرة لعبة للّاعبين، بنت عشرين ذات شحم و لحم و لين، بنت ثلاثين امّ بنات و بنين، بنت أربعين عجوزة في‌الغابرين، بنت خمسين اقتلوها بالسّكّين، بنت ستّين عليها لعنة الله و الملائكة والنّاس أجمعين» (ص 270).

ترجمۀ فارسی آقای دکتر محجوب از سخن عبید چنین است:
«دختر ده‌ساله بادام بی‌پوست و لذّت ناظران‌ست؛ پانزده‌ساله بازیچۀ بازیگران‌ست؛ بیشت‌ساله خداوند چربی و نرمی‌ست؛ سی‌ساله مادر دختران و پسران و چهل‌ساله پیر زالی در میان بازماندگان‌ست. زن پنجاه‌ساله را به‌کارد بکشید و لعنت خدای و فرشتگان او و تمام مردم بر زن شصت‌ساله باد» (ص 270).

عبید این لطیفه را از سخن عمر خطاب اقتباس نموده است. این سخن هم پیش از عبید و هم پس از او رواج داشته است. ابن حبیب که قبل از نیمۀ اول سدۀ سوم درگذشته در ادب‌النسّاء آورده:
«أنّ عمر بن الخطاب قال: «إن ابنة عشر سنين تسر الناظرين، وابنة عشرين لذة للمعانقين، وابنة الثلاثين ذات سمنٍ و لينٍ، وابنة أربعين ذات بناتٍ و بنين، وابنة خمسين عجوزٌ في الغابرين» (ص 153؛ به نقل از المکتبة الشاملة).

ابن عساکر در سدۀ ششم در کتاب تاریخ دمشق و سپس‌تر ابن منظور و دیگران نیز همین سخن عمر را پیش از عبید نقل کرده‌اند.
البته ابن ابی الدّنیا در کتاب العمر والشّيب (ص 77) سخن عمر را با تفاوت‌هایی و تا هفتادسالگی زنان ذکر نموده: «ابنةُ عشرٍ شهوة النَاظرِين، وابنة عشرِين شمس وَتَلين، وابنة الثَلَاثين قرَة عين المعانقين، وابنة الأربعين ذات خلق ودين، وابنة الخمسين ذات بنات وبنين، وابنة الستين تَشوفُ للخَاطبين، وابنة السبعين عجوز في الغابرِين»

عین سخن عبید -نه عمر- حدود دو سده پس از او در کتاب روض‌الأخیار المنتخب من ربیع‌الأبرارِ آماسی نقل شده است (ص 296). به نظر می‌رسد آماسی این سخن را از ربیع‌الأبرار زمخشری یا منابع عربی نقل نکرده و عیناً از عبید نقل کرده باشد؛ زیرا تفاوت سخن عبید با اصل آن در این است که علاوه براین که نسبتها برای هر سنی را تغییر داده، از کاردآجین کردن و لعنت کردن زن سخن گفته و در اصل عربی ازین موضوعات حرفی به میان نیامده است!

عبید برای ایراد این لطیفه علاوه بر عمر از انوری نیز که خود از عمر متأثّر بوده، تأثیر پذیرفته است. جناب امیدسالار پیشتر از علاقۀ عبید به انوری سخن گفته است (ص 230).
در مونس‌الاحرار جاجرمی قطعۀ زیر به نام انوری آمده:
زن را ز حدّ چارده تا بیست‌سالگی
نظّاره کن تمام که نظّاره‌کردنی‌ست
زانجا چو درگذشت و به‌سی‌سالگی رسید
زودش بده طلاق که آواره‌کردنی‌ست
چون در چهل رسید ز تدبیر کار او
غافل مشو که حادثه را چاره‌کردنی‌ست
پنجاه‌ساله را بنگویم چه‌کن ولیک
چون شصت‌ساله گشت به‌صدپاره‌کردنی‌ست (ص 948 و 949 مونس‌الاحرار)

شعر در دو تصحیح موجود از انوری به ثبت نرسیده و در یکی از دواوین دستنویس سلمان ساوجی (نسخۀ ش 7803 مورّخ 856ق) به سلمان منسوب شده که صحیح نیست.

لطیفۀ عبید، هم متأثر از ادب عرب و هم مقتبس از ادب فارسی است. هرچند در چشم عمر، زنان کالایی هستند که در هر سنی خاصیّتی دارند. اما دیگر راضی به لطمه زدن به زنان نبوده است!
تفاوت سخن عبید با عمر در روا دانستن اعمالی ناشایست در حق زنان به‌ویژه در میانسالی است که البته در این باره مبدع نبوده و «اقتلوها بالسّكّين» وی ناشی از الگوپذیری از «به‌صدپاره‌کردنی» انوری است. عبید چاشنیِ زن‌ستیزیِ همراه با خشونت را از انوری به ارث برده که به سخن عمر افزوده و شعر خویش را ساخته است. میزان نفرت به زن میانسال در شعر منسوب به انوری، بیش از سخن عبید است. از طلاق دادن و کشتن زن گفته و حتی زن سی‌ساله را آواره‌کردنی خوانده و معلوم نیست برای زن پنجاه‌ساله چه نقشۀ مگویی در ذهن داشته است! اما عبید نیز از قافله عقب نمانده و علاوه بر تکرار سخن انوری در کشتن زنان، لعنت کردن بر زن میانسال را نیز بر سخن انوری افزوده است!
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صَحی *مطالب تخصصی است آیدی من: @m_sharifi_sahi گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname اینستاگرام گاهنامۀ ادبی: https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
  • ❤ 14
Post #441 1.22K
* اشعاری تازه منسوب به انوری ابیوردی

جناب مدرس رضوی ادعا داشته برخی اشعار انوری را به دلیل داشتن الفاظ رکیک، وارد دیوان انوری نکرده است. اینکه آیا یک مصحح چنین حقی دارد یا خیر، موضوع این جستار نیست. اما با بررسی نسخۀ مورخ 708ق کتابخانۀ فاتح -نسخۀ اساس تصحیح- در می‌یابیم که ایشان، حتی به آن دسته اشعاری که حاوی الفاظ رکیک نبوده نیز کم‌توجهی نموده و بسیاری از اشعار انوری در این نسخۀ قدیمی و با ارزش را نادیده گرفته‌اند؛ در واقع، اگر چاپ سعید نفیسی نمی‌بود، امروزه با بسیاری از اشعار انوری آشنا نبودیم؛ زیرا مصحح محترم، از ذکر بسیاری از اشعار، چه رکیک و چه غیر رکیک، که برخی در چاپ نفیسی هم مندرج بوده خودداری نموده‌اند.
بررسی تصحیح ایشان معلوم می‌کند که ادعای منتشر نکردن اشعاری با الفاظ رکیک صحیح نیست؛ زیرا اشعاری با الفاظ رکیک هم در چاپ ایشان وجود دارد (گمان میکنم این نکته در تحقیق ذبیحی آمده باشد).

تصحیح مدرس، منتخب و گزیده‌ای از اشعار انوری است؛ چنان که مثلاً از قطعه‌ای 16 بیتی، که در دست‌نویس 708ق مشاهده می‌شود، فقط دو بیت آن در تصحیح ایشان منتشر شده است (ج2، ص 656: روزم از روز بهتر است اکنون ...).

لذا، یکی از بهترین نسخ دست‌نویس دیوان انوری، فقط زخم‌خوردۀ یکی از مصححان نامی دواوین شعری شده و همچنان این قابلیت را دارد که در تصحیح‌های دیگر از دیوان این شاعر -که بسیار ضروری است- مورد استفاده قرار گیرد.
نیز بسیاری از اشعار مسلّم انوری در تصحیح پیشین، یعنی متن مصحّح سعید نفیسی به ثبت رسیده که مورد بی‌توجّهی محققان واقع شده است. چنانکه مثلاً شخصی در قالب پایان‌نامۀ دکتری، مجموعه اشعاری قدیم را تصحیح کرده و به‌کلّی از تصحیح نفیسی بیخبر بوده و متوجه نشده که یکی از اشعار انوری که در این مجموعه ثبت است، در دیوان این شاعر به تصحیح نفیسی ثبت شده است؛ لذا گفته این شعر در دیوان انوری موجود نیست.

پیشتر نگارنده، علی میرافضلی، رحمان ذبیحی و دیگران برخی اشعار نویافته از انوری را معرفی کرده‌اند. چندین نفر هم در مقالۀ خویش نسخه‌بدلی جدید از چند بیتی را معرفی و ضرورت تصحیح جدید از دیوان انوری را حس کرده‌اند.
درین جستار، 4 قطعه (16 بیت) از انوری معرفی می‌شود که در متون مختلف دیده شده و در دو چاپ موجود به ثبت نرسیده است:

1- در دست‌نویسی که تواریخی از سدۀ نهم دارد، قطعه‌ای به نام انوری به ثبت رسیده که حال و هوای شعر و دشنام بیت پایانی احتمال نسبت این قطعه را به انوری زیاد می‌کند:

گرگ روزی گوسفندی از گله بربود و رفت
بر اثر می‌شد شبان با چوب‌دست ده‌منی
روبهی با گرگ هم‌تگ می‌دوید و هر زمان
گرگ را می‌گفت چون بردیم هان تا نفکنی
چون شبان بشنید قول روبه اندر خشم شد
گفت کای ناکس ضعیف زشت‌کردار دنی
من شبانم گوسفند آن من‌ست و گرگ اوست
در میانه تو کدامین روسپی‌خواهرزنی!

2- قطعه‌ای 5 بیتی در جنگی که تواریخی از سدۀ نهم در مندرج است، به ثبت رسیده:
مارگیری بود در قم کاهنی افسونگری
شسته دست از جان شیرین بهر تنگی معاش
تا که از دستش برون شد افعیی حاشا که داشت
از نهیب تاب او تنّین گردون انخزاش؟
مرد در هنگامه می‌گفت آنکه آرد مار من
دست گیرد روز محشر شمع جمع اولیاش
یار غار مصطفی بوبکر صدّیق آنکه بود
با عمر همراز و با عثمان عفّان خواجه‌تاش
کاشیی از دور بشنید این سخن خندید و گفت
آنش تعریف بزرگان در قم و اینش قماش

3- در همان متن قطعۀ زیر به نام انوری ثبت رسیده است:
ای برادر تا نرنجی زانکه حاصل می‌شود
مال‌های بس فراوان مردمان سهل را
زانکه دانش برترست از مال و ایزد عدل کرد
مال مر نااهل را فرمود و دانش اهل را

4- شعر زیر را در نسخه‌ای که تاریخی از سدۀ نهم دارد به نام انوری یافتم:
ای تکبّرکرده بر من از دورنگی چون پلنگ
چون اسد یکرنگ باش و خیز مردم را به‌پای (ی فقط در پایان همین قافیه آمده)
کون و سر الحق چو پیدا گشته است اندر جهان
این خرد را شد سرا و آن حسد را شد سزا
سر مقام علم و حلم و شمّ و ذوق‌ست و خرد
معدن ادراک و فهم و همّ و عقل و هوش و را
کون به‌غایت گنده‌مغز و ناحفاظست و پلید
گنده‌مغزست و ترش‌رو و دنی و ژاژخا
من چنان سر را به‌خدمت پیش تو آرم فرود
تو چنین کون را ز بهر من نجنبانی چرا

اکنون حضور ذهن ندارم، اما مضمون این شعر، بلکه شاید خود شعر را پیشتر در جایی -شاید به نام شاعر دیگری- دیده‌ام؛ اما نشانی از سه شعر قبل ازان در منابع دیگر نیافتم. حتی با نظر داشتن این نکته که مضامین، زبان و لحن سخنِ طنّازانه-فحّاشانه و حِکمی در قطعات مذکور به مقطعات مندرج در دیوان انوری می‌خورد و نزدیک و شبیه است، محتمل است این اشعار از او نباشد، زیرا در دواوین خطی موجودِ بررسی شده از انوری اثری از آن‌ها نیست؛ هرچند هنوز تصحیح کاملی از اشعار وی وجود ندارد و چه‌بسا بتوان با بررسی نسخ دیگر دیوان وی، این اشعار را هم میان دواوین خطیِ بررسی نشده یافت.

*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صَحی *مطالب تخصصی است آیدی من: @m_sharifi_sahi گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname اینستاگرام گاهنامۀ ادبی: https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
  • 👍 13
  • ❤ 1
  • 👎 1
Post #440 1.49K
این نابلدان مردم‌آزار!
استاد شفیعی کدکنی در کتاب در هرگز و همیشۀ انسان به انتحال و اقتباس میبدی از سمعانی اشاره نموده و در پانویس آورده‌اند که: «فضل تقدّم در کشف مسألۀ انتحال میبدی از سمعانی با آقای فریدالدین رادمهر است ... که بعدها دیگرانی درین باره مقاله نوشتند اما از کوشش آقای رادمهر و مقالۀ منتشرنشدۀ ایشان بی‌خبر ماندند» (ص 138).

الان دورانی است که بدون مطالعه می‌توان کتاب نوشت؛ مقاله که جای خود دارد! امروزه نوشتۀ جناب رادمهر که هیچ، توضیحات تکمیلیِ جناب شفیعی کدکنی هم در این ‌باره به چیزی گرفته نمی‌شود و مقالاتی درین باره منتشر می‌شوند که هر کدام مدّعی کشف سرقت ادبی میبدی در کشف‌الاسرار از روح‌الارواح سمعانی یا بالعکس هستند!

تحقیقی که به پیشینۀ پژوهشی دیگران وقعی ننهد، به درد پاک کردن کثافت بدن هم نخواهد خورد!
کار آن کسی که بدون ذکر پیشینۀ پژوهشی قلم به دست می‌گیرد و جرأت انتشار مقاله‌ای آن هم در موضوع سرقات ادبی به خود می‌دهد، جز سرقت ادبی نخواهد بود!

شفیعی کدکنی در نوشتۀ خویش گفته که میبدی غیر از نوبت ثالثه که رونویسی محض است از کتاب سمعانی، در نوبت ثانیۀ کتاب خویش نیز الکشف والبیان ثعلبی را غارت کرده است. لذا باید میبدی را منتحل خواند نه سمعانی را و اگر قرار بر احتیاط باشد باید گفت که هر دو از منبع سومی محتویات کتب خویش را رونویسی نموده‌اند.

حال نویسندگانی از نقاط مختلف خواب‌نما شده‌اند که کار ایشان در نوع خود اولین است و پیشینه ندارد! یا: چون میبدی سابقۀ انتحال ندارد پس سمعانی سارق ادبی است. منفعت گاو از آنکه چنین اباطیلی می‌نویسد و داوری که این اراجیف را تأیید می‌کند بیشتر است! تحقیقات منتشر شدۀ امروز، بیشترین ضربه را از مثلاًداوران مجلات علمی می‌خورند.
*
موضوع این سخنان فقط ارتباط کشف‌الاسرار و روح‌الارواح با یکدگر نیست که اصلاً خبری از پیشینۀ اصلیِ تحقیق نباشد. گروهی دیگر بعد از ذکر دقیق پیشینۀ تحقیق خویش، آن تحقیقاتی را که با ذکر نام معرفی نموده‌اند شخم می‌زنند. این گروه اتّفاقاً خوب می‌خوانند و مطالعه می‌کنند و مترصّد یافتن نکات تازه‌اند. طرف نوشته: آقای فلانی فقط اشاره‌ای گذرا به این موضوع داشته است! بی‌توجه به این که اگر به آن بدبخت مجالی داده می‌شد، می‌توانست اشارت گذرای خویش را بدل به نوشته‌ای متین‌تر و جاندارتر از آنچه تراوشات ذهن مریض و ناقص این تازه‌نویسندۀ نادان تولید کرده، بکند!
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صَحی *مطالب تخصصی است آیدی من: @m_sharifi_sahi گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname اینستاگرام گاهنامۀ ادبی: https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
  • 👍 15
  • ❤ 8
Post #439 1.51K
می‌گذرد؟!

رباعی زیر در لباب‌الالباب عوفی به نام ملک‌ علی‌شاه‌ بن سلطان تکش ثبت شده که اواخر سدۀ ششم درگذشته است:

بر من چو همه نوبت غم می‌گذرد
شادی به‌برم چو بخت کم می‌گذرد
آن روز که بود دولت آن روز گذشت
و امروز که محنت‌ست هم می‌گذرد (چ ادوارد براون، ص 48)

تقریباً همین مضمون -البته اغلب در خطاب با معشوق- با تغییراتی اندک در واژگان، با همان قوافی و ردیف‌ و با تکرار برخی واژگان و ترکیبات در شعر برخی شاعران سدۀ ششم و هفتم تکرار شده است:

جمال‌الدین عبدالرزاق:
گر چه ز تو بر دلم ستم می‌گذرد
ور چه شب و روز من به‌غم می‌گذرد
دل تنگ ندارم که به‌هرحال که هست
گر ناخوش و گر خوش‌ست هم می‌گذرد (چ دستگردی، ص 493)

مجد همگر:
در عشق تو عمرم به‌ستم می‌گذرد
روزم همه در محنت و غم می‌گذرد
ایام جمال تو و دور غم من
شکرست که با این‌همه هم می‌گذرد (چ کرمی، ص 738)

اوحدالدین کرمانی:
ایّام دلم گرچه به‌غم می‌گذرد
بر فرق سرم پای ستم می‌گذرد
شادی به‌من سوخته کم می‌گذرد
فی‌الجمله چنانکه هست هم می‌گذرد (چ ابومحبوب، ص 117)

در اثنای یکی از رسالات مندرج در دستنویس ش 2841 کتابخانۀ شهیدعلی پاشا
نیز -که در حدود سال 720ق تحریر شده- رباعی دیگری -البته ناشناس- در همین فرم کتابت شده است:

عمرم ز غم تو پر ستم می‌گذرد
بی روی تو روز من به غم می‌گذرد
دوران تو خوش باد که ایام رهی
هرچند که ناخوش‌ست هم می‌گذرد (برگ 89)

در اینکه از این پنج رباعی ذکر شده یکی الگو بوده و شاعرانِ این رباعیات، ساختمان رباعی خویش را بر اساس آن یک رباعیِ شاخص بنا نهاده‌ و ازان اقتباس نموده‎اند، کمتر می‌توان تردید داشت. با عنایت به تاریخ درگذشت جمال اصفهانی و ملک‌ علی‌شاه در سدۀ ششم، محتمل است رباعی یکی ازین دو نفر الگوی شاعران دیگر بوده باشد. تاریخ سرایش رباعی ناشناس مندرج در دستنویس شهیدعلی پاشا نیز زودتر از سدۀ هفتم نیست. همگر و اوحد کرمانی نیز در سدۀهفتم درگذشته‌اند.

رباعی ملک‌ علی‌شاه با قوافی: «غم، کم، هم» و با ردیف: «می‌گذرد» و رباعی ناشناس کتابخانۀ شهیدعلی پاشا، و دو رباعی جمال و مجد همگر، به ترتیب با قوافی: «ستم، غم و هم» و ردیف: «می‌گذرد» ساخته شده‌اند و بیشترین شباهت را با یکدیگر دارند. رباعی اوحد کرمانی با چهار قافیۀ: «غم، ستم، کم، هم» و ردیف: «می‌گذرد» سروده شده است.
این رباعیات حتی از منظر فکری نیز یک ایده را دنبال کرده‌اند و تفاوت معنایی ردیف در مصراع آخر با مصاریع دیگر نیز در تمام رباعیات تکرار شده است. عقیدۀ تمام شاعران مذکور در مصراع آخر نمایان شده و دلالت بر این دارد که اگرچه زندگانی همراه با غم و ستم و ناخوشی‌ست، در نهایت همۀ اینها می‌گذرد! اما معلوم نیست برای تسلی خویش به چه چیزی متوسل شده‌اند که این درد و غم و ستم برای آنها خوردنی و قابل تحمل بوده و جزوی از روزمرۀ ایشان بوده است!

*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی چند ماهی است که مشغول تحقیق بر روی مطالب مندرج در دستنویس ش 2841 کتابخانۀ شهیدعلی پاشا هستم. روز گذشته مقالات ش 101 مجلۀ گزارش میراث منتشر شد و مقالۀ جناب علی صفری آق‌قلعه دربارۀ بخشی از همین دستنویس و کتاب «الوسایل الی الرسایل» بوده و ایشان لغات مغولی ثبت…
  • ❤ 7
  • 👍 3
Post #438 1.61K
ردّ ادعای کشف کهن‌ترین مقتل در زبان فارسی
اغلب مقتل‌پژوهان اذعان داشته‌اند که مقتل‌الشّهدای ابوالمفاخر رازی -که آن را اولین مقتل فارسی خوانده‌اند- از بین رفته و برخی اشعار آن از طریق روضةالشهدای کاشفی به ما رسیده است.
آقای مهدی طهماسبی در قالب دو مقاله به بررسی نسخۀ ش 4920 کتابخانۀ مرکزی پرداخته و در این دو نوشتۀ خویش، متن این دستنویس را مقتل‌الشّهدای ابوالمفاخر رازی خوانده و مدّعی کشف این متن با ارزش شده است.
استاد دانش‌پژوه در فهرست کتابخانۀ مرکزی کتابت آن را در سدۀ دهم و جناب طهماسبی آن را مکتوب در سدۀ نهم دانسته‌اند؛ جناب دکتر حسن انصاری نیز آن را «مجالسی کهنسال در سيرۀ اهل بيت و مقتل‌الحسين (ع) احتمالاً از نيشابور سدۀ پنجم قمری» خوانده‌اند(بنقل از آقای امیر علی‌پور). چگونگی رسیدن انصاری به این تاریخ بر من پوشیده است.
طهماسبی در دو مقالۀ منتشر شده در سال 404، به معرفی «نسخۀ مقاتل‌الشّهدای ابوالمفاخر رازی کهن‌ترین مقتل زبان فارسی» پرداخته و آداب و مراحل نامه‌نگاری در این مقتل را بررسیده است.
با این وجود هیچ قرینه‌ای که ادعای ایشان را اثبات کند وجود ندارد.

نه عنوان، نه نام نویسنده و نه قرینه‌ای درون‌متنی که مخاطب و پژوهشگر را به این نتیجه برساند که این متن همان مقتل ناپیدا و گم‌شدۀ ابوالمفاخر رازی است.
طبق سخن ایشان:
«تاکنون بسیاری از عاشوراپژوهان بر این باور بودند که مقتل ابوالمفاخر رازی از بین رفته و هیچ نشانی از آن باقی نمانده جز ابیاتی که ملاحسین کاشفی واعظ آنها را به فراخور حال در ترجمۀ رجزها ... نقل کرده است و تعداد ابیات آن را افزون از صد بیت دانسته‌اند... البته نقل همان ابیات در روضةالشهدای کاشفی راهنمای ارزشمند و مؤثری برای دستیابی به نشانی این مقتل در نسخۀ 4920 ... بوده است که آغاز و انجام آن ناموجود و افتاده است...».
ایشان برای ادعای خویش به همین‌قدر اکتفا نموده، اما به بررسی این اشعار و مطابقت آن‌ها -که می‌توانست مهمترین بخش کار ایشان باشد- نپرداخته است.
نیز گفته‌:
«[ابوالمفاخر] شاید نخستین نویسنده‌ای باشد که به صورت گسترده از شعرهای سرودۀ خودش در کتابش استفاده کرده و بر ابوالمعالی نصرالله منشی صاحب کلیله و دمنه حق تقدم و فضل تقدم دارد».
ایضاً:
«ویژگی آثار ابوالمفاخر در این است که همۀ اشعار به کار رفته در کتابش سروده‌های خود اوست و این مزیت که باید آن را خودکفایی ادبی نامید، در زمان خودش شایان توجه است».

می‌گویم:
با ذکر چندنوع کاربرد کهن واژگان و چندواژۀ بی‌بسامد در مقتل که در مقالۀ طهماسبی آمده، نمی‌توان قدمت مقتل را تا روزگار ابوالمفاخر در سدۀ پنجم یا ششم عقب برد. تقریباً تمام آنچه را که طهماسبی به عنوان ویژگی‌های یک متن کهن آورده در متون سده‌های بعدی نیز شاهد دارد؛ لذا با عنایت به نحو و جمله‌بندی‌های مقتل، نظر من این است که متن اصلی نباید زودتر از سدۀ هشتم یا نهم هجری تألیف شده باشد.

بررسی این متن تمام نتایجی را که طهماسبی گرفته‌ باطل می‌کند و این متن نمی‌تواند مقتل ابوالمفاخر باشد؛ زیرا بر خلاف سخن وی:

1- تمام اشعار مندرج در روضةالشهدا که به نام ابوالمفاخر آمده در این کتاب موجود نیست؛ مثلاً جریان عروسی قاسم و اشعاری که کاشفی به نقل از ابوالمفاخر آورده و بسیار معروف است، در این کتاب منعکس نشده است.

2- تمام اشعار مندرج درین متن سرودۀ ابوالمفاخر نیست، خودکفایی ادبی ندارد و ازین حیث بر صاحب کلیله و دمنه حق تقدم و فضل تقدم ندارد؛
مثال را: هیچ درگنجد که مهمانم کنی ... با ابیاتی بیشتر در دیوان نظامی (ص 95) و با تخلص او ثبت شده است.
یا شعر: روز جنگ است جنگ باید کرد ... سرودۀ قاضی حمیدالدین بلخی است و شکل کامل آن در مقامات حمیدی مندرج است (ص 42).
نیز رباعی: امروز که یار من مرا مهمان‌ست ... در نز‌هت‌المجالس (چ دوم؛ ص 552) آمده و جناب دکتر ریاحی آن را در کشف‌الاسرار دیده و گفته در دیوان اوحد کرمانی به نام این شاعر به ثبت رسیده است.
مؤلف، حتی از کلیله و دمنه هم دو بیت نقل کرده است: به‌همه‌عمر یک خطا کردم ... (ص 258).

3- اما مهم‌ترین نکته‌ای که از چشم طهماسبی پنهان مانده و بنای فرضیات وی را فرو می‌ریزد، ثبت غزل: می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم ... (ص 217 چ یوسفی) از سعدی در این مقتل است! سعدی در روزگار ابوالمفاخر رازی نمی‌زیسته و در سدۀ هفتم به دنیا آمده است.
لذا:
به نظر می‌رسد این مقتل متنی نزدیک به سنت روایی ابوالمفاخر ولی نه خودِ اثر او باشد؛ ایضاً کتابت‌شده در سدۀ 5 یا 6 نیست و باید بر تمام مباحث نویسنده که با استناد بر آن ادعا و فرضیه اقامه و تحمیل شده، چون: قدمت، کشف قدیمی‌ترین مقتل فارسی، ویژگی‌های سبکی، نامه‌نگاری‌هایی که «نشان‌دهندۀ وجود نوعی نظم اداری و مدیریتی» باشد، «نبوغ ابوالمفاخر در ترجمۀ نامه‌ها»، خودکفایی ادبی! و ... خط بطلان کشید.

*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صَحی *مطالب تخصصی است آیدی من: @m_sharifi_sahi گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname اینستاگرام گاهنامۀ ادبی: https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
  • ❤ 21
Post #437 1.62K
دربارۀ: «تردید در صحّت انتساب غزلی به حافظ»

فاضلان ارجمند، طبری و ایمانی مرقوم داشته‌اند که این نسخه [مجموعۀ ش 1932 اسعد افندی، به تحریر هندوشاه نخجوانی] طی سالهای 715 تا 721ق قلمی شده است (طبری و ایمانی، 1397: 113). اما اقدم تواریخ ثبت شده در این مجموعه 712ق است که رباعی‌پژوه فاضل، جناب میرافضلی، طی معرفی شعر خیام و خیامانه‌های این مجموعه، بدان پرداخته‌اند (میرافضلی، 1397: 53).
طبق گفتۀ ایمانی و طبری، تاریخ‌هایی که در انجامه‌ها آمده، همگی مقارن با سالهای طفولیت حافظ است. این موضوع و ذکر صریح نام نجم‌الدین صوفی و نکات دیگر، ایشان را بر آن داشته تا در انتساب «یکی از حافظانه‌ترین غزلهای حافظ» یعنی غزل: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت ... به حافظ تردید نمایند.
ایشان این احتمال را نیز داده‌اند، که خط این غزل، از دیگری باشد؛ اما با عنایت به قدمت این خط و نیز ذکر نام دقیق صوفی بر پیشانی غزل، همچنان تردید خود را از نسبت غزل مذکور به حافظ، ابراز نموده‌اند.
نگارنده با بررسی این دست‌نویس، به نتایجی دست یافته که با آنچه طبری و ایمانی گفته‌اند، متفاوت است و ماحصل این ارزیابی، اعتقاد بر نسبت صحیح غزل مذکور به حافظ شیرازی است.
شخصی جز کاتب اصلی، در پایان هر رساله‌ و هامش نسخه، هرجا بخش و صفحۀ سفیدی دیده، ابیاتی از شعرای فارسی و عربی تحریر کرده که با عنایت به قدمت آن، بسیار ارزشمند است.
به نظر نگارنده، مطالب این نویسندۀ دوم، تا پیش از سال 773ق که سال درگذشت عماد کرمانی است، نوشته شده است؛ زیرا ابیاتی از عماد کرمانی (120پ) و سلمان ساوجی (129ر) را با ذکر نام ایشان و با دعای زندگان، ثبت کرده است.
ذکر «شیخ عمادالدین کرمانی سلّمه‌الله تعالی» و «مولانا صاحب اعظم سلطان‌الشعرا مولانا جمال‌المله والدین سلمان ساوجی زیّد قدره» دلالت بر این دارد که این دو شاعر که در سالهای 773 و 778ق در گذشته‌اند، هنگام ثبت این مطالب می‌زیسته‌اند و به خصوص سلمان ساوجی، در اوج شهرت بوده است. لذا، این موضوع که نسخه در فاصلۀ 715 تا 721ق کتابت شده، بی شک، در مورد غزل: عیب رندان ... محملی برای طرح ندارد. چون این غزل در آن تواریخ که مقارن است با دوران طفولیت حافظ، کتابت نشده است.
حاشیه‌نویسی در این مجموعه، ارزش‌های ادبی‌ای دارد که قابل کتمان نیست. قطعۀ سه بیتی: خسروا خاک درگه تو مرا ... که ذیل نام سلمان آمده –و در اصل چهار بیت دارد- و بیتی بی ذکر نام وی، این مجموعه را در ردیف منابع قدیمی قرار خواهد داد که ابیاتی از سلمان را در دورۀ زندگانی وی ثبت کرده است، آن هم با عنوان باشکوه «سلطان‌الشعرا» که گویا در متون دیگر مسبوق نیست.
کاربرد این لقب برای سلمان ساوجی دلالت بر این دارد که وی در اوج شهرتِ شاعری قرار داشته و سرآمد شاعران عصر خویش بوده است؛ لذا اگر ثبت این شعر در این مجموعه را حدود 40 تا 50 سالگیِ سلمان که دوران پختگی اوست در نظر بگیریم، باید تاریخ کتابت حواشیِ این مجموعه، حدود سال 750 تا 760 قمری باشد.
لذا، نمی‌توان از نسخ متعددی که با تواریخ 801ق، 803ق، 807ق و ... غزل مورد نظر را به حافظ نسبت داده‌اند، چشم پوشید و فقط با استناد به متنی که تقریباً هم دوره با نسخ مذکور نوشته شده، شعر را به شاعر دیگر منتسب نمود.
چنانکه می‌دانیم، جنگ‌های شعری در نسبت شعر به یک شاعر، همیشه دقیق نیستند و در مقابل این متون، نمی‌توان و نباید تواتر انتساب یک شعر به یک شاعر را، به ویژه در منابع قدیم، نادیده گرفت. از این رو، به نظر نگارنده، کاتبِ حواشی مندرج در این نسخه، قدیمی‌ترین شکل غزلی از حافظ را با نام صوفی در خود به یادگار ثبت کرده است.

بخشی از مقالۀ: «قدیمی­ترین منابع ذکر شعر سلمان ساوجی در قرن هشتم
(محدودۀ تحقیق: متونی جز دواوین شعریِ سلمان، چون جنگ‌ها، مجموعه‌های شعری، متون تاریخی و بلاغی و ...)»

مندرج در: یکی اُرموی‌مرد شهنامه‌دان: جشن‌نامۀ چهل و پنج‌‌ سالگی دکتر سجّاد آیدنلو، به کوشش رضا غفوری، قم، نشر ادبیات، ۱۴۰۴، صص 622- 635.



*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صَحی *مطالب تخصصی است آیدی من: @m_sharifi_sahi گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname اینستاگرام گاهنامۀ ادبی: https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
  • ❤ 8
  • 👍 2
Post #436 1.5K
جنگ استانبول (سرقت ادبی در مقدمه، حافظ و دادا، مثنوی سفینۀ نوح و ...)

توفیق سبحانی در فهرست‌ دستنویسهای استانبول، جنگ ش 413 را از سدۀ دهم دانسته است. اما از قرائن چنین برمی‌آید که ظاهراً مطالب این جنگ متعلق به سدۀ نهم باشد. مثلاً برای شیخ آذری «سلّمه الله» آورده و او تا سال 866ق زنده بوده است. برای امیری که در 868ق درگذشته جملۀ دعایی مخصوص مردگان آورده است. در این جنگ، از هیچ شاعری که در سدۀ دهم زیسته باشد، شعری ذکر نشده است. لذا بنظر می‌رسد این مجموعه در همین حدود 866 تا 868 قمری تدوین شده باشد. حتی می‌توان گفت تاریخ آغاز تدوین این مجموعه سال 866 یا قبل از آن بوده است.
این جنگ احتمالاً در همان محدودۀ عثمانی تدوین شده باشد؛ کاتب ماده تاریخ مرگ سلطان بایزید را آورده و او در سال‌های اولیۀ سدۀ نهم درگذشته است.
از نکات مهم این دستنویس مقدمۀ آن است. کاتب بخش‌هایی از مقدمه را از جنگ معروف 900 مجلس رونویسی کرده است.
مثال را:
جنگ 900:
کلمۀ لطیف گوییا عیسی روح‌پرورست و چگونه کلمه عیسی نبود کی عیسی خود کلمه است روح الله و کلمته
جنگ استانبول:
کلمۀ لطیفۀ عیسی نیست که عیسی خود کلمه است روح الله و کلمته

یا:
جنگ 900:
ازین سبب اکثر طبایع مایل سخنان مغیّر موزون باشند و بر قصاید و غزلیات [...] مفتون؛ پس بر مقتضای این مقدمات این چند اجزا را درشکستیم و عروس بیان را با داماد نظم عقد بستیم و درّ و گوهر معانی را به شیربها در پای او ریختیم و دلهای صاحب‌نظران را به نظاره [...] انگیختیم ...
جنگ استانبول:
ازین سبب اغلب طباع مایل سخنان مغیّر و موزون‌اند و بر قصاید و غزلیات شیفته و مفتون؛ بر مقتضی این مقدمات این چند اجزا را درشکستم و عروس بیان را با داماد نظم عقد بستم و درّ و گوهر معانی به شیربها در پای او ریختم و دل‌های نظاّرگیان به جمال و او برانگیختیم ...


پیشتر در اینجا گفته بودم: کاتب و جامع جنگ ش 721 در کتابخانۀ لالااسماعیل، این مقدمه را کامل رونویسی کرده و این رونویسی باعث احیای بخش افتادۀ مقدمۀ جنگ 900 شده است.
ظاهراً یکی از اشکال انتحال در متون قدیم، مقدمۀ مجموعه‌های شعری بوده است؛ نیز معلوم است جنگ 900 مجلس از متون موردپسند جامعان و تدوین‌کنندگان این مجموعه‌ها بوده است.
اما فایدۀ رونویسی کاتب استانبول از جنگ 900 ابیات اضافۀ مندرج در مقدمۀ اوست. گفتنی است: برخی ازین ابیات در مقدمۀ جنگ انیس‌الخلوة نیز مندرج است و با ترکیب این جنگ‌ها، مثنوی سفینۀ نوح در جنگ 900 بازیابی می‌شود:
سخن دلگشای تازه و تر/ هست همچون مسیح جان‌پرور
چون به مردم ز حق درود آمد/ به سخن ز آسمان فرود آمد
گر بُدی گوهری ورای سخن/ آن فرود آمدی به جای سخن
در جهانی که جای نیک و بدست/ هزل و جد حصّۀ دل و خردست
گشت بر سال گردش گردون/ از سفینه به هزل و جد مشحون
جد چو رای حکیم راهنمای/ هزل بر سان راح روح‌افزای
ورق جدّ او ز روی خرد/ برده از پیش دل وساوس بد
ورق هزل همچو شادی خوش/ زده در غم ز دود حرف آتش
صفحۀ جدّش از طریق نهاد/ داده خرمن‌گه هوا بر یاد
صفحۀ هزلش از طریق نهاد/ چون مفرّح ازو شده دل شاد
دفتر هزل و جد درو معجون/ خوش‌تماشا به‌سان انگلیون
روضه‌ای از شکوفه رنگارنگ/ لاله‌هایش مفرّح دلتنگ
نیست دریای درد را ساحل/ بی‌سفینه چرا بود عاقل
راحت روح‌های مجروح‌ست/ راست گویی سفینۀ نوح‌ست
برده سودای هر دلش هشیار/ به سواد حروف معنی‌ دار
گرچه از شکل صفّ مورانند/ در جهان بیان سلیمانند
عالم صورت‌ست این منزل/ کز معانی گشاد اینجا دل


طبق فهرستی که از مطالب جنگ استانبول در ابتدای آن آمده، تمام مطالب مندرج در فهرست درین نسخه موجود نیست. کاتب منتخبی از اشعار این شاعران را ذکر نموده است:
مولانا، خاقانی، شرف مراغی، ظهیر، خسرو، مولانا طاهر، ابن حسام، مسیحی، آذری، سعدی، عماد، ابن غیاث، حسن دهلوی، کمال اسماعیل، انوری، مجیر، امامی هروی، نظامی، جمال، عتیقی، سلمان، امین‌الدین، کمال خجندی، عراقی، همام، ناصر، سلطان احمد، قاسم انوار، مطیعی، حسینی هروی، قلندر، روحانی، شیخ نجم‌الدین، حافظ، عماد، بدیعی، عطار، کجج، داعی، بساطی، خیالی، ناصر خسرو، قوامی رازی و امیری.

کاتب اشتباهاتی دارد؛ مثلاً شعر: در شهر ما ز کهنه سواران یکی می است ... را به اشتباه از طاهر دانسته است. این شعر در مجمع‌النفایس و عرفات‌العاشقین به نام بابر بن بایسنغر مندرج است.

یکی از ارزندگی‌های این مجموعه درج شعری از امین دادا شاعر آذربایجانی سدۀهشتم است که مورد توجه حافظ بوده؛ مطلع:
جانا زجان سلام و دعا می‌فرستمت/ وز دل به تحفه مهر و وفا می‌فرستمت
سپس می‌گوید:
من ذرۀ ضعیفم و او عین آفتاب/ بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت
و حافظ با تأثیرپذیری کامل ازین شعر، مصراع دادا را برده:
ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت/ بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت

آیا این مصراع چنان معروف بوده که تضمینش بی‌ ذکر نام دادا اشکالی نداشته است؟!
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی اول: مجموعه اشعاری معروف به جُنگ 900 در کتابخانۀ مجلس محفوظ است که در بسیاری از تحقیقات ادبی مورد توجه محققان بوده است. مقدمۀ این مجموعه، ناقص است و از ابتدا، افتادگی دارد. کاتب و جامع جنگ دیگری (ش 721 در کتابخانۀ لالااسماعیل ترکیه) این مقدمه را کاملاً رونویسی…
  • ❤ 7
  • 👍 2
Post #435 1.2K
رباعی شیعی از کاتبی ناشناس در 23 شعبان سال 827ق

رباعیه
ماهی که نشد قابل نقصان علی است
مهری که منوّرست ازو جان علی است
جویای علی باش که بر لشکر دین
گر شاه محمّدست سلطان علی است


از حواشیِ دستنویسی که در مطالب بعد ازان بیشتر خواهم گفت.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
  • ❤ 6
  • 👏 1
Post #434 2.1K
تکمله‌ای با تأخیر فراوان!
اوایل دهۀ 90، با استناد به نُه دستنویس تازۀ دیوان هلالی جغتایی، مقاله‌ای نوشته و به بررسی تصحیح چاپیِ سعید نفیسی و شناساندنِ بسیاری از اشعار نویافتۀ وی پرداخته و آن را برای انتشار، به نشریه‌ای معتبر سپرده بودم. در این مقاله انواع اشعار نویافتۀ هلالی را در قوالب قصیده، مثنوی، غزل، قطعه و رباعی، معرفی کرده و برخی نابسامانی‌های دیوان چاپی و دستنویس‌های تازه را نیز بررسیده بودم. این مقاله پذیرش گرفت و در نوبت چاپ بود، اما همزمان -به خواست خودم- مقالۀ دیگری از من منتشر شد و آن مقالۀ هلالی را بنا بر دلایلی پس گرفتم.
بعدها، برخی پژوهش‌ها در گزارش و معرفی اشعار جدید هلالی منتشر شد و کاستی‌های تصحیح جناب سعید نفیسی و شیوۀ مختار ایشان در تصحیح نقد شد، کارهایی پیدا شد و دیگر فرصتی و رغبتی برای نشر آن مقاله نداشتم. در این جستار ضمن معرفی پژوهش‌های تازه دربارۀ اشعار نویافتۀ هلالی، با استناد به پژوهش قدیمی و منتشرنشدۀ خود، نکاتی را که در این مقالات مغفول مانده بیان خواهم کرد:

سال 402، مقاله‌ای از جناب علی میرافضلی در مجلۀ آینۀ پژوهش منتشر شد که رباعیاتی تازه از هلالی را با استناد به برخی نسخ تازه معرفی نموده بودند (ش 199، فروردین و اریبهشت 1402). ایشان در مقالۀ خود اطلاع دادند که دستنویس ش 8179 مجلس، علاوه بر رباعیات، غزلیات تازه هم دارد.
آقایان محمدرضا یوسفی و داود رفیعی نیز در همان سال، قصایدی تازه از هلالی را در قالب مقاله‌ای معرفی و در نشریۀ دانشگاه تهران (سال 13، ش2، پاییز و زمستان 1402) منتشر نمودند.

اما، یکی از منابع مهمی که از چشم نویسندگان مجلۀ دانشگاه تهران پنهان مانده، خلاصةالاشعار کاشی است. کاشی گزیده‌ای از اشعار هلالی را ثبت نموده و یکی، شعری 15 بیتی جدید با مطلع زیر است که در مقالۀ مورد بحث جای ندارد:
بیا که باز خبر می­دهد نسیم بهار// که شاهدان چمن گل­رخند و لاله­عذار

نویسندگان قصیده‌ای با ردیف نرگس را با استناد به جنگی از سدۀ 13 معرفی نموده‌اند؛ اما گویا نام ممدوح در آن به ثبت نرسیده است. این قصیده نیز در خلاصةالاشعار به ثبت رسیده و ممدوح خواجه مظفر نامیده شده است:
حضرت خواجه مظفر که ز خاک قدمش// کحل بینایی خود کرده تمنا نرگس

به زعم نگارنده، احتمال دارد ممدوح، خواجه سیف‌الدین مظفر بتکچی باشد که در زمان شاه طهماسب حاکم استرآباد بوده است (جعفریان 1376: 39). گویا از مشوقان هلالی بوده که وی در شعری او را ستوده است. در بین اشعار نظام استرآبادی (شاعر هم‌دورۀ هلالی) نیز مدح او به چشم می‌خورد؛ از جمله دو بیت زیر که در دو قصیدۀ جداگانه آمده است:
معالی جاه سیف‌الدین مظفر محض دانایی// که اقبالت بنای معدلت را کرده معماری
(دیوان خطی ناظم استرآبادی 976ق : 104)
نیز:
خورشید ملک خواجه مظفر که قدر تو// برتر ز اوج پایۀ عرش مجید باد
(همان: 128)
خواندمیر او را از نواب سلطان خوانده و گفته: «حضرت مملکت پناهی معدلت دستگاهی، خواجه سیف‏الدین مظفّر ... منظور نظر عنایت مظفر حسین میرزا گشت و در سلک امراءِ عظام انتظام یافت» (خواندمیر1380: 4/199) خواجه مظفر از معتقدان به تشیع بوده است که جریان خطبه‌خوانی وی در روز جمعه و آمیختن آن با «ذکر مناقب و مفاخر ائمۀ اثنی عشر و اسامی و القاب قدوه اولاد خیر البشر» (همان: 515) و نیز شرف‌یابی وی به پابوسی حضرت رضا (ع) (همان: 510) در تاریخ حبیب‌السّیر درج است.

نکتۀ دیگری که شایسته بود در مقالۀ مذکور بدان توجه شود این است که در دیوان چاپی هلالی، 4 قصیده با مجموع 78 بیت از سوی نفیسی درج شده است. بررسی نسخ تازه -مطابق با تحقیق قدیمی من- نشان می‌دهد همین 4 قصیده حداقل 20 بیت تازه و نویافته دارد و معلوم می‌کند نسخی که در اختیار نفیسی بوده تا اندازه نقص داشته است.


اخیراً آقایان امین یعقوبی و مهدی دهقان به بهره‌مندی از دستنویس ش 8179 مجلس -که برای نوشتن مقالۀ رباعیات نویافتۀ هلالی در دسترس میرافضلی هم بود- و دو منبع دیگر، در مقاله‌ای که در متن‌شناسیِ ادب فارسیِ اصفهان (سال 18، ش1، 1405) چاپ شده، تعداد 38 غزل و 2 قطعه از هلالی را معرفی کرده و این اشعار را نویافته پنداشته‌اند.

می‌گویم:
امیر حسن عابدی -محقق هندی- هم در سال 1982، با بررسی اشعار هلالی در مقالۀ «غزلیات ناشناختۀ هلالی جغتایی»، با بهره‌گیری از نسخۀ دیوان هلالی که در کتاب‌خانۀ غالب انستیتو دهلی نو با شمارۀ 35321 موجود است، تعداد 38 غزل نویافته از او را معرفی کرده و طبق بررسی وی، 234 بیت از اشعار هلالی در تصحیح نفیسی موجود نبوده است. آقایان یعقوبی و دهقان این مقاله را مشاهده نکرده‌اند. طبق بررسی اجمالیِ من، تعداد 28 غزل از 38 غزلی که در مقالۀ اصفهان گزارش شده، نویافته نیست و پیشتر در مقالۀ امیرحسن عابدی معرفی و بررسی شده است.


*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صَحی *مطالب تخصصی است آیدی من: @m_sharifi_sahi گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname اینستاگرام گاهنامۀ ادبی: https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
  • 👏 6
  • ❤ 4
Post #433 2.1K
عطّارِ مدّاح؟!

استاد شفیعی کدکنی و برخی دیگر، به عطارهایی جز عطار نیشابوری پرداخته‌اند. یکی ازین عطارها، مداحی است که ایشان در مقدمۀ منطق‌الطیر، به معرفی وی پرداخته است. استاد قائل به وجود عطاری ماوراءالنهری است که:
-همدوره با عطار نیشابوری بوده
-برخی اشعار وی با عطار نیشابوری خلط شده و در دیوان عطار وارد شده
-مداحِ شخصی به نام سلطان یا شاه محمد و ملتزم به لزوم مالایلزم و تکرار بوده
-سرایندۀ متن خسرونامه -و نه مقدمه و خاتمۀ آن- همین عطار مداح بوده (اکنون با تحقیقات آستین اوملی این سخن به‌درستی رد شده است)
-تک‌بیتی را که صاحب المعجم به نام فرید عطار ذکر کرده، و بیتی است در مدح سلطان محمد خوارزمشاه، از عطار ماوراءالنهری است.

دکتر شمیسا در تعلیقات المعجم، آن تک‌بیت را از عطار نیشابوری خوانده و گفته قصیده‌ای بدون آن تک‌بیت، در برخی دواوین عطار آمده و کاتبان برای رعایت شأن عطار، این بیت مداحانه را ازان زدوده‌اند.

در جنگ ش 4964 ایاصوفیا (سدۀ 10؟) اشعاری با تخلص عطار آمده که کاتب همه را از یک عطار می‌دانسته است. برخی جزو اشعار مسلم عطار نیشابوری است. اما برخی اشعار تازه دارد* که با ویژگیهایی که شفیعی کدکنی برای عطار مداحِ برشمرده، مطابقت دارد. در اشعار تازه‌ نیز، التزام، تکرار و مدح شاه محمد قابل رؤیت است و از وجوه افتراق این اشعار با اشعار درج شده در دیوان عطارست.
اما وجوه اشتراک چون شباهت برخی ترکیبات و نحوۀ کاربرد واژگان مندرج در این اشعار، با برخی اشعار مندرج در دیوان عطار نیز قابل توجه است:
نمونه را: استاد، کاربرد فعل «نَکُنَد» با کاف ساکن را، طبیعت گفتار عطار خوانده‌ و گفته‌اند: «او در این موارد زبان طبیعیِ محیطِ تاریخی و جغرافیایی خویش را ملاک قرار داده است». همین کاربرد را در یکی از اشعار تازه نیز می‌توان مشاهده نمود:
چون به باغ عشق مرغان را زبانی دیگرست
فهم نکند این سخن جز باز مرغ منتهی
نیز ترکیب «بلبل روح» از تراکیبی است که در همین شعر آمده:
بلبل روحم بسی دستان زد از سرو سهی ...
اما حداقل در سه موضع از اشعار اصیل عطار سابقۀ قدیمی‌ترین کاربرد این ترکیب را میتوان یافت.

همۀ اشعار تازه، مداحانه نیستند و اتفاقاً شعر بالا مضامینی شبیه به برخی اشعار دیوان عطار دارد. حال با عنایت به اشتراکات و افتراقات، آیا نمی‌توان این فرضیه را مطرح‌نمود که عطار هم بمانند سنایی، روزگاری را در مداحی گذرانیده، و برخلاف او هنگام تدوین اشعار خویش، آن اشعار مداحانه را -مانند گزینش رباعیاتش- از دفاتر شعر خویش زدوده باشد؟! برخی اشعار مداحانۀ سنایی هم در شأن او نیست اما او جامع و کاتب دلسوز نداشته و خود نیز دغدغه و اهتمامی درین امور نداشته است!
طبق سخن فروزانفر عطار در خسرونامه گفته:
«ز گفت من که طبع آب زر داشت/ فزون از صد قصاید هم ز بر داشت؛ پس اگر عطار واقعاً بیش از صد قصیده داشته، زیاده از هفتاد و پنج قصیده از قصایدش دستخوش حوادث شده است»

اغلب اشعار تازه مجابات شاعران دیگر است.لذا شاید این‌ها تتبعات آغازین عطار در شعر قدما باشد که بعدها مورد پسند وی نبوده و از دیوان خویش خارج نموده است.
شاعر اشعار تازه، چنان مضامین و تعابیر را با تسلط بکار برده که سخت بتوان پذیرفت، نام و نشان وی فقط بدلیل همنامی با شاعر بزرگ نیشابور از بین رفته و در هیچ منبعی نیامده باشد.برخی با معانی حکمی، برخی با مضامین مداحانه و برخی در مرثیه:
1- بلبل روحم بسی دستان زد از سرو سهی 34 بیت
2- چون شفق گیرد زمین از چشم خون‌پالای من 15 بیت
3- تا خط سبز تو بر ماه پدیدار آمد 59 بیت
4- پستۀ او طعم شکّر می‌دهد 26 بیت
5- طوطی خط تو در بند شکر می‌بینم 32 بیت
6- هرکه را دیده بران طرفه‌پسر می‌افتد 29 بیت
7- قفل لعل‌ست که بر درج گهر می‌بینم 46 بیت
8- تا مرصّع‌کاری این طاق ازرق کرده‌اند 32 بیت
9- ای لب جان‌پرورت قافله‌سالار جان 46 بیت
10- روی صحن سیمگون از زر نگاری می‌کنند ترکیب‌بند
11- الرحیل ای دل از سرای غرور ترکیب‌بند

برخی نکات مهم اشعار تازه:
- شعر ش3 در جُنگی به تاریخ سدۀ نهم، با 63بیت در جمع اشعار دیگری که در دیوان عطار آمده مندرج است.
- در شعر ش7، بیتی آمده که بر مذهب سنّی شاعر دلالت دارد
:
شاه دین شاه محمد که در آفاق ازو
پردلی علی و عدل عمر می‌بینم
به مانند شعری که شفیعی کدکنی از عطارِ مداح خوانده‌ ممدوح، شاه محمد است.
-ممدوح شعر ش8، شمس‌الدین کیرق نامیده شده:
نوربخش و تیزچشمند اختران از بهر آنک
توتیا از خاک شمس‌الدین کیرق کرده‌اند
-«هرکه در پستۀ خندان تو دندان دارد» از جمله اشعار مشکوکی است که در دیوان عطار فقط با 26بیت به ثبت رسیده و شکل کامل آن با 67 بیت در نسخۀ ایاصوفیا مندرج است.
-شاعر علاقۀ عجیبی دارد که ممدوح را با لقب «خسروا» مخاطب قرار دهد.

*(اخیراً آقای علی رحیمی واریانی در مقاله‌ای ابیات و اشعار مشکوک دیگری از عطار را معرفی نموده است).
*
https://t.me/gahnameyeadabi
Telegram گاهنامۀ ادبی یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صَحی *مطالب تخصصی است آیدی من: @m_sharifi_sahi گروه چت گاهنامۀ ادبی https://t.me/chatGahname اینستاگرام گاهنامۀ ادبی: https://www.instagram.com/gahnameyeadabi/
  • ❤ 9
  • 👍 2
  • 👎 2
Post #432 1.6K
گاهنامۀ ادبی کتاب یکی اُرموی مردِ شهنامه­ دان (جشن ­نامۀ چهل و پنج سالگیِ دکتر سجّاد آیدِنلو عضو هیئت علمیِ دانشگاه پیام نور اورمیّه)، به کوششِ دکتر رضا غفوری و به همّت نشر ادبیّات در 1118 صفحه و به قیمتِ 14800000 ریال منتشر شد. فروش در تهران: کتاب­فروشی توس پخش برای…
فهرست،_مقدمه_و_سال_شمار_جشن_نامه_سجاد_آیدنلو.pdf23.9 MB
  • ❤ 12
  • 👎 5
  • 👏 3
Post #431 1.82K
کتاب یکی اُرموی مردِ شهنامه­ دان (جشن ­نامۀ چهل و پنج سالگیِ دکتر سجّاد آیدِنلو عضو هیئت علمیِ دانشگاه پیام نور اورمیّه)، به کوششِ دکتر رضا غفوری و به همّت نشر ادبیّات در 1118 صفحه و به قیمتِ 14800000 ریال منتشر شد.

فروش در تهران: کتاب­فروشی توس

پخش برای کتاب­فروشی­ها: پخش دوستان

خرید مستقیم از ناشر: 09196148651
  • 👏 12
  • ❤ 6
  • 👎 4
Post #430 2.06K
کتاب_ناشناسِ_سرقات_ادبی_از_سدۀ_نهم.pdf105.1 KB
*کتاب ناشناسِ سرقات ادبی از سدۀ نهم

دست‌نویس ش 4000 کتابخانۀ ایاصوفیا، کتابی است در بدیع و ندا حیدرپور اشعار نویافتۀ عنصری را ازان استخراج و در قالب مقاله منتشر ساخته است. همزمان با وی، بهروز ایمانی نیز طی مقاله‌ای در یادنامۀ ایرج افشار، نویافته‌های عنصری و دیگران را منتشر نموده و دو نویسنده از نوشتۀ یکدیگر بیخبر بوده‌اند.
مؤلف در انتهای کتاب بدیع بحثی در سرقات ادبی دارد که تاکنون موردتوجه محققان نبوده است. این متن حائز اهمیت فراوان است و برخی تقسیم‌بندی‌های آن با المعجم، دقایق‌الشعر و بدایع‌الافکار متفاوت است و معلوم است که متون متأخری چون خلاصةالبدیعِ فقیر دهلوی هم ازان تأثیر پذیرفته‌اند.
شواهد شعری، شعر شاعران سدۀ چهارم چون عنصری تا سدۀ هشتم چون سلمان، عبید، عماد و جلال را شامل‌ست و جز معدودی شواهد که در المعجم و به تبع آن متون دیگر آمده، اغلب بدیع و تازه است. درین جستار، متن سرقات با همان نسخۀ ایاصوفیا تصحیح شده و نسخۀ دیگری ازین متن ندیده‌ام. در مجالی دیگر به تأثیرپذیری نویسنده از منابع عربی‌، تمایز آن با بحث سرقاتِ المعجمِ شمس قیس و تازگی آن در ادب فارسی خواهم پرداخت.
*
https://t.me/gahnameyeadabi
  • ❤ 13
  • 👍 3
Older posts →

About this channel

How can I read @gahnameyeadabi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for گاهنامۀ ادبی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does گاهنامۀ ادبی have?
گاهنامۀ ادبی (@gahnameyeadabi) has 1.49K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does گاهنامۀ ادبی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →