آپوپتوز سازمانی، هنرِ بهموقع کنار رفتن
✍️مینا خوئینی
نشر: گاهنامه مدیر
داشتم مطلبی درباره سلولهای بدن میخواندم که به مفهومی جالب برخوردم: آپوپتوز (Apoptosis)؛ فرایندی که در زیستشناسی از آن با عنوان «مرگ برنامهریزیشده سلولی» یاد میشود.
https://t.me/gahname_modir
🪷آپوپتوز یکی از سازوکارهای طبیعی بدن برای حفظ تعادل و سلامت بافتهاست. بدن فقط با تولید و تکثیر سلولها زنده نمیماند؛ بلکه همزمان باید بتواند سلولهایی را که دیگر مورد نیاز نیستند، آسیب دیدهاند یا حضورشان میتواند تعادل بافت را مختل کند، بهصورت کنترلشده از چرخه خارج کند. نکته جالب این است که این سلولها الزاماً «بد» نیستند ممکن است زمانی کاملاً ضروری و کارآمد بوده باشند، اما در مرحلهای دیگر، ادامه حضورشان دیگر برای سیستم مطلوب نباشد.
🎯همین مفهوم ساده، دریچهای جالب برای اندیشیدن به مدیریت باز میکند: آیا سازمانها نیز گاهی برای حفظ سلامت و پویایی خود، به پایان دادنِ بهموقع نیاز ندارند؟
در ادبیات مدیریت، بخش قابل توجهی از توجه ما به جذب، نگهداشت، توسعه و حفظ استعدادها معطوف است. سازمانها تلاش میکنند افراد توانمند را حفظ کنند، مدیران باتجربه را نگه دارند و دانش انباشتهشده را از دست ندهند. این رویکرد، بهدرستی، بخش مهمی از مدیریت سرمایه انسانی است. اما در کنار «نگهداشت»، یک موضوع کمتر مورد توجه قرار میگیرد: تشخیص زمانی که یک نقش، ساختار، روش یا دوره مدیریتی باید تغییر کند یا به پایان برسد
🌹این موضوع بهویژه درباره مدیران اهمیت بیشتری پیدا میکند. یک مدیر ممکن است سالها برای سازمان ارزشآفرین بوده باشد و تصمیمهای مهمی را با موفقیت پشت سر گذاشته باشد؛ اما موفقیت گذشته لزوماً به این معنا نیست که همان فرد باید برای همیشه در همان جایگاه باقی بماند. سازمانها تغییر میکنند، محیط کسبوکار تغییر میکند، فناوریها و انتظارات کارکنان تغییر میکنند و در نتیجه، شایستگیها و سبک رهبری مورد نیاز نیز ممکن است تغییر کند.
🌸بنابراین، یکی از پرسشهای مهم برای هر مدیر این است
آیا همچنان در این جایگاه بیشترین ارزش ممکن را ایجاد میکنم، یا سازمان و خودم از تغییر نقش میتوانیم بیشتر بهره ببریم؟ پاسخ دادن به این سؤال آسان نیست؛ زیرا جایگاه مدیریتی فقط یک عنوان سازمانی نیست. با گذشت زمان، جایگاه شغلی میتواند با هویت حرفهای، اعتبار، قدرت تصمیمگیری و احساس ارزشمندی فرد گره بخورد.
🎯از سوی دیگر، سازمان نیز ممکن است به دلیل نگرانی از دست دادن تجربه و دانش یک مدیر، تغییر را به تأخیر بیندازد.
اما همینجا یک تناقض مهم شکل میگیرد: فردی که زمانی عامل موفقیت سیستم بوده است، ممکن است در مرحلهای دیگر به نقطهای برسد که سیستم بیش از حد به حضور او وابسته شود.
🪻در چنین شرایطی، مدیر به جای آنکه صرفاً یک نقش را هدایت کند ممکن است به تدریج تبدیل به بخشی جداییناپذیر از خودِ سیستم شود. تصمیمها بدون او متوقف میشوند، دانش کلیدی در ذهن او باقی میماند، ارتباطات مهم به شخص او وابسته میشود و افراد به جای یادگیری سیستم، یاد میگیرند چگونه با آن مدیر کار کنند.
💐این وضعیت ممکن است در ظاهر نشانه نفوذ و اهمیت بالای مدیر باشد، اما از منظر تابآوری سازمانی، یک آسیب بالقوه است. سازمان بالغ نباید برای ادامه حیات خود به حضور دائمی یک فرد وابسته باشد. اینجاست که مفهوم جانشینپروری اهمیت پیدا میکند.
🌺جانشینپروری صرفاً پیدا کردن یک نفر برای پر کردن صندلی مدیر در روزی که او سازمان را ترک میکند نیست. جانشینپروری واقعی یعنی سازمان از مدتها قبل، ظرفیت لازم برای انتقال مسئولیت را ایجاد کرده باشد؛ دانش منتقل شده باشد، افراد فرصت تجربه و تصمیمگیری پیدا کرده باشند و نقشها به گونهای طراحی شده باشند که خروج یک فرد، به معنای توقف سیستم نباشد.
از این منظر، توانایی یک مدیر برای تربیت جانشین، انتقال دانش و واگذاری مسئولیت، بخشی از عملکرد مدیریتی اوست؛ نه فعالیتی جانبی در کنار مدیریت.
🔖البته استفاده از مفهوم آپوپتوز در مدیریت نباید به معنای «حذف افراد» تعبیر شود. اینجا با یک استعاره روبهرو هستیم، نه یک معادل علمی. در سازمان، تصمیم درباره تغییر نقش یا خروج یک فرد باید بر مبنای شواهد، نیازهای آینده سازمان، عملکرد، تناسب فرد و نقش، فرصتهای توسعه و ملاحظات انسانی و حرفهای اتخاذ شود. گاهی بهترین تصمیم، نگهداشت فرد در نقشی متفاوت است؛ گاهی انتقال او به جایگاه مشاوره یا مربیگری؛ گاهی واگذاری تدریجی مسئولیت و در برخی شرایط نیز پایان همکاری.
بنابراین، مسئله اصلی «ماندن یا رفتن» نیست؛ مسئله، تناسب زمان و نقش با نیازهای سیستم است.
شاید مدیریت بالغ زمانی شکل میگیرد که بتوانیم میان دو مفهوم تفاوت بگذاریم: حفظ آنچه ارزشمند است و حفظ چیزی صرفاً به دلیل اینکه سالها وجود داشته است.
Post #11295
1.37K