TGViewer
Channel Public Channel
عصیان

عصیان

@ftsdls

گریستم :
به یاد روزی هاکه خوشبخت بودم و نمیدانستم.







ناشناس چینل/ @Rebellionbotbot
Subscribers
1.22K
Photos
356
Videos
90
Links
53

Showing posts older than #2003 · Back to latest

Older Posts 19 shown
Post #2002 183
این روزها خیلی خوشحالم🤍
چون مزاحم کسی نیستم..
انلاین میشوم چند چیزی تماشا میکنم.
و داستانی در عصیان پست میکنم
و سپس افلاین میشوم.
  • ❤ 7
  • 🕊 3
Post #2001 178

Forwarded from وَژیـن | بـانـوامـیـری

تاحالا دردی را احساس کرده‌ای که از گوشت و پوست عبور کند؟ تا حالا شده شب‌ها با خودت حرف بزنی، اما هیچ‌کدام از حرف‌هایت به صدای بلند نرسد؟ فقط در سرت بچرخد و بچرخد، مثل پرنده‌ای که راه خروج را گم کرده باشد...

#بـانـو
  • ❤ 8
  • 🕊 2
  • 👎 1
Post #2000 190
پدرم می گفت:
مردم دو دسته‌اند
بخشنده و گیرنده.
گیرنده ها بهتر می‌خورند،
اما بخشندگان بهتر می‌خوابند.
  • ❤ 4
  • 🕊 2
Post #1999 187
که گرچه رنج به جان می‌رسد، اُمید دواست..

- سعدی
  • 🕊 3
  • ❤ 3
Post #1993 184
#دکان نادیه
  • ❤ 9
  • 🕊 5
Post #1992 155
عصیان پیچ انیستاگرام عصیان
انیستاگرام من هک شده 🥺
  • ❤ 6
  • 🕊 2
Post #1990 154
همت و وطن‌داری

هفته گذشته بیرون از خانه، در دهکده جلال‌آباد هرات، همراه خواهر بزرگم در کوچه‌های آن قدم می‌زدیم. مسجد قدیمی آنجا هنوز برایم یادآور خاطراتی است. در روزهای زلزله، پدرم برای ادای نمازهایش به آن مسجد پناه می‌برد. او تنها کسی بود که در آن سال، در مسجد حضور داشت. اوضاع هرات چندان خوب نبود.

هنگام قدم زدن، یکی‌یکی خاطرات را مرور کردیم و به سمت مسجد خالی رفتیم. چند قدم آن‌طرف‌تر روی دیوار نوشته‌ای با رنگ مغازه دیده می‌شد. وقتی نزدیک شدم، متوجه شدم آنجا مغازه‌ای نیست، بلکه چهار دیواری تاریک و سقف‌اش با خارخاشه پوشیده بود. دختر نوجوانی مشغول کسب و کار بود و آن مغازه خراب تنها محل کارش بود. نام فروشنده نادیه بود. دختر خوبی بود، اما چهره‌اش سیاه شده و پوست دست‌هایش زبر و سخت بود. وقتی با او دست دادم، صورتم جمع شد چون پوست دست‌های نادیه مانند جسمی سخت و خشک بود.

نادیه سه خواهر داشت؛ به گفته خودش، خواهر سوم را نزد خاله کوچکش فرستاده‌اند تا از گرسنگی تلف نشود. پدرش کارگر کشاورز مردم است و مادرش مریض می‌باشد. خواهر دیگرش در صنف دوم مکتب است. نادیه خودش درس نخوانده و خواهر بزرگ خانواده است. برادر ندارند و در خانه پدربزرگ زندگی می‌کنند.

پدر نادیه پیر و خسته است. او در کنار پدرش به کسب و کار مشغول است؛ از آبیاری مزارع تا دور کردن گندم‌ها و برنج‌های مردم. دستمزد او خرج خانواده را تامین می‌کند و آن‌ها شکم‌شان سیر است. این محل کسب و کار من است، این دکان از دایی بزرگم به ارث رسیده است. خدا از او راضی باشد. روزهای جمعه کسب و کار خوب است و مردم از شهر به این‌جا می‌آیند و پول خوبی نصیب من می‌شود.

من درس را ادامه ندادم؛ من تنها ناجی این خانواده هستم و می‌خواهم در کنار پدرم باشم و لحظه‌ای از او غافل نشوم.

به او گفتم: "به خودت افتخار کن." او به من گفت: "دختر عموهای من مرا مسخره می‌کنند و می‌گویند تو گدا و شلخته هستی." من گفتم: "اهمیت نده و راه خودت را ادامه بده." نادیه گفت: "چاره‌ای ندارم، اگر من نباشم این خانواده از هم خواهد پاشید."

بعد از خداحافظی، در راه برگشت به خودم گفتم: "کسانی هستند که از دختر بودن متنفرند و همیشه اولویت را به پسران می‌دهند، اما شهامت و شجاعت یک دختر و زن را نباید نادیده گرفت."

اسم این متن را گذاشتم:همت
  • ❤ 6
  • 🕊 1
Post #1986 186
اینجا خانه من است 🌸
  • ❤ 11
  • 🕊 3
Post #1983 190
عصیان صحفه انیستا عصیان را می خواهید دنبال کنید 👍👎
پیچ انیستاگرام عصیان
  • 👍 6
  • ❤ 5
Post #1981 188
یکی از اهالی عصیان پرسید:
«چه بلایی سر گلخانه‌ی پدرت آمده؟»
در پاسخ به او گفتم که دارم تمام تلاش خودم را می‌کنم تا گل‌ها دوباره جان بگیرند
  • ❤ 9
  • 👍 1
Post #1980 151
می‌بینی مادر؟
سهم ما از وطن تنها یک وجب خاک برای خواب ابدی‌ست.

#ریتا_سوری
#برش‌از‌متن
  • 👍 6
  • ❤ 3
Post #1978 149
مردم_شیعه_هرات_تسلیت
  • ❤ 4
  • 👍 2
Post #1977 152
صحفه انیستا عصیان را می خواهید دنبال کنید

👍👎
  • 👍 7
  • ❤ 4
Post #1973 169
و من ….)(
  • ❤ 7
Post #1971 147
کاشکی بی رحم بودم نسبت به خودم 🖤
  • ❤ 5
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →