تاحالا دردی را احساس کردهای که از گوشت و پوست عبور کند؟ تا حالا شده شبها با خودت حرف بزنی، اما هیچکدام از حرفهایت به صدای بلند نرسد؟ فقط در سرت بچرخد و بچرخد، مثل پرندهای که راه خروج را گم کرده باشد...
هفته گذشته بیرون از خانه، در دهکده جلالآباد هرات، همراه خواهر بزرگم در کوچههای آن قدم میزدیم. مسجد قدیمی آنجا هنوز برایم یادآور خاطراتی است. در روزهای زلزله، پدرم برای ادای نمازهایش به آن مسجد پناه میبرد. او تنها کسی بود که در آن سال، در مسجد حضور داشت. اوضاع هرات چندان خوب نبود.
هنگام قدم زدن، یکییکی خاطرات را مرور کردیم و به سمت مسجد خالی رفتیم. چند قدم آنطرفتر روی دیوار نوشتهای با رنگ مغازه دیده میشد. وقتی نزدیک شدم، متوجه شدم آنجا مغازهای نیست، بلکه چهار دیواری تاریک و سقفاش با خارخاشه پوشیده بود. دختر نوجوانی مشغول کسب و کار بود و آن مغازه خراب تنها محل کارش بود. نام فروشنده نادیه بود. دختر خوبی بود، اما چهرهاش سیاه شده و پوست دستهایش زبر و سخت بود. وقتی با او دست دادم، صورتم جمع شد چون پوست دستهای نادیه مانند جسمی سخت و خشک بود.
نادیه سه خواهر داشت؛ به گفته خودش، خواهر سوم را نزد خاله کوچکش فرستادهاند تا از گرسنگی تلف نشود. پدرش کارگر کشاورز مردم است و مادرش مریض میباشد. خواهر دیگرش در صنف دوم مکتب است. نادیه خودش درس نخوانده و خواهر بزرگ خانواده است. برادر ندارند و در خانه پدربزرگ زندگی میکنند.
پدر نادیه پیر و خسته است. او در کنار پدرش به کسب و کار مشغول است؛ از آبیاری مزارع تا دور کردن گندمها و برنجهای مردم. دستمزد او خرج خانواده را تامین میکند و آنها شکمشان سیر است. این محل کسب و کار من است، این دکان از دایی بزرگم به ارث رسیده است. خدا از او راضی باشد. روزهای جمعه کسب و کار خوب است و مردم از شهر به اینجا میآیند و پول خوبی نصیب من میشود.
من درس را ادامه ندادم؛ من تنها ناجی این خانواده هستم و میخواهم در کنار پدرم باشم و لحظهای از او غافل نشوم.
به او گفتم: "به خودت افتخار کن." او به من گفت: "دختر عموهای من مرا مسخره میکنند و میگویند تو گدا و شلخته هستی." من گفتم: "اهمیت نده و راه خودت را ادامه بده." نادیه گفت: "چارهای ندارم، اگر من نباشم این خانواده از هم خواهد پاشید."
بعد از خداحافظی، در راه برگشت به خودم گفتم: "کسانی هستند که از دختر بودن متنفرند و همیشه اولویت را به پسران میدهند، اما شهامت و شجاعت یک دختر و زن را نباید نادیده گرفت."