TGViewer
عصیان عصیان @ftsdls · 1.22K subscribers
Post #1584 149
عصیان من به سر نوشت و قسمت اعتقاد ندارم .
*روزهایی که با پدر قدم می‌زدیم*

باد خنک زمستان، شاخه‌های بی‌برگ درخت همسایه را به رقص درآورده بود.
در غروب آرام، با پدر قدم می‌زدیم.
هوا کم‌کم گرگ‌ومیش می‌شد.
دستم را دور دست پدر حلقه کرده بودم؛ می‌ترسیدم بیفتد، زخمی شود.
کوچه خلوت و خاموش بود، و صدای قدم‌های آرام پدر هنوز در گوشم نجوا می‌کند.
گاهی صدای سرفه‌هایش،
و رنگ چشم‌هایش که به سرخی غروب هرات می‌مانست...

پدر گفت:
*"تو یک روز خوب خواهی شد، من برایت دعا کرده‌ام."*
دستش را فشردم.
پدر سرفه‌کنان، چشم بست.
و ما بی‌صدا، به راه ادامه دادیم...

اکنون، کوچه همان است؛
درخت همسایه، باد، غروب…
همه هست.
فقط دستان پدر دیگر در دستانم نیست.
اگر آرزویی داشتم،
همین بود:
یک غروب دیگر،
همراه پدر،
در همان کوچه،
بی‌کلام،
قدم بزنم…
من بگویم،
و او گوش دهد.
  • ❤ 13
More from @ftsdls
  1. Oct 13, 2026مرا از دور تماشا کن، من از نزدیک غمگینم
  2. Oct 13, 2026دیشب، بعد از مدتها خواب پدرم را دیدم. دستم را گرفت و داشت گریه می‌کرد؛ من هم گریه می‌کردم.…
  3. Oct 13, 2026این پُست را فوروارد کنید و ریکشن بگذارید تا من با الهام از نوشته‌های‌تان، برای هرکدام‌تان…
  4. Oct 13, 2026Post #2812
  5. Oct 13, 2026وقتی دلم برای پدرم تنگ می‌شود، به این آهنگ پناه می‌برم: به صدای شجریان، به غروب دلگیر هرات…
  6. Oct 11, 2026دختر روز نمی‌خواد، دختر سقوط می‌خواد.درد رنج می خواد
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →