روزی تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد.
زن بیوقفه شروع به فحش دادن و بدوبیراه گفتن کرد.
بعد از مدتی که از فحاشی زن گذشت،
تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرتخواهی کرد و در پایان گفت:
مادمازل من لئو تولستوی هستم.
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذرخواهی کرد و گفت :
چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت:
شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار ندادید
Post #1564
173
- ❤ 13