TGViewer
عصیان عصیان @ftsdls · 1.22K subscribers
Post #1511 177
طول نکشید تا در تاریکی دریابم که به‌راستی، شخصی به‌غایت تنها هستم.
چادرم را بر سر نهادم و از دل خانه، از اهل خانه، فاصله گرفتم.

قدم در کوچه‌ای تنگ و تاریک گذاشتم.
آهنگی از گوشه‌ای از صفحه‌ی هزار خورشید تابان در ذهنم طنین انداخت،
دمِ گوشم نجوا کرد — واژه‌هایش زیر زبانم آرام می‌چرخیدند:

﮼بیا‌که‌بریم‌به‌مزار‌
‎﮼ملا‌ممد‌جان‌
‎﮼سیل‌گل‌لاله‌زار‌
‎﮼واوا‌دلبر‌جان‌

وارد دکّان شدم؛ پیرمردی میانسال با ریشی سفید، سرگرم چرخاندن دانه‌های تسبیح بود.
پسرک جوانی وسایل داخل دکان را مرتب می‌کرد و با دقت به فرمان‌های پیرمرد گوش می‌داد.

با احترام گفتم:
ـ ماما جان، دفتر دارید؟

پس از خرید، دفتر را در لابه‌لای چادرم پنهان کردم.

خورشید، آخرین نفس‌های روشنش را بر سنگ‌فرش کوچه می‌پاشید و آسمان کم‌کم به تاریکی می‌گرایید.
در همان کوچه‌ی تنگ و خاموش، گام نهادم.
ناگهان صدای مؤذن در گوشم پیچید:

الله‌اکبر...

الله‌اکبر از روزگار سختِ بی‌کسی.
همین کلمه‌ی عربی، برای آرامش دلِ خسته‌ام، کافی بود.

یا الله...
  • ❤ 7
More from @ftsdls
  1. Oct 14, 2026شاعر میگه: دخترک هراتی شیرین‌تر از نباتی
  2. Oct 14, 2026امروز آقای یارفام را به چای سبز هرات دعوت کردم.
  3. Oct 14, 2026بیا هرات، با هم چایی بخوریم.
  4. Oct 13, 2026مرا از دور تماشا کن، من از نزدیک غمگینم
  5. Oct 13, 2026دیشب، بعد از مدتها خواب پدرم را دیدم. دستم را گرفت و داشت گریه می‌کرد؛ من هم گریه می‌کردم.…
  6. Oct 13, 2026این پُست را فوروارد کنید و ریکشن بگذارید تا من با الهام از نوشته‌های‌تان، برای هرکدام‌تان…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →