TGViewer
عصیان عصیان @ftsdls · 1.22K subscribers
Post #1484 157
این روزها دلم سخت گرفته است. با اندکی حرف زدن حالتم بد می‌شود؛ دنبال بهانه‌ام، دنبال درگیری، و در انتها باز هم اشک. می‌نشینم در کنج خانه و برای نبود پدرم گریه می‌کنم.

عاشق شده‌ام — دوستش داشتم؛ مردی که پشت و پناهم بود. او تاب دیدن غم من را نداشت، اما همین روزهاست که همه چیز مرا می‌آزارد. دوستانم همیشه کم‌و‌بیش با تقوا و مهربان‌اند؛ دردهایشان را گوش می‌دهم و دلداری می‌دهم، اما هیچ‌کس حتی یک بار هم نپرسیده «تو چه کشیده‌ای؟» مدام گله‌ام این است که به حرف‌هایم توجه کافی نمی‌شود و رفتارتان سرد و دور شده است.

دلم برای روزهای بی‌کاری و بی‌پیرایگی تنگ شده. به‌دلتنگی بر پشت‌بام خانه نشستم؛ آسمان پر از بادبادک‌های رنگی و خنده‌ی پسران بود و من بی‌حرکت تماشا می‌کردم. آن روزها که پدر وارد خلوت پشت‌بام می‌شد، آسمان برایمان کوچک‌تر می‌شد؛ او صدایم می‌زد و من دست در دستش مطمئن بودم.

ای کاش می‌شد وارد آینده نمی‌شدم — کاش می‌شد زمان را متوقف کرد تا این همه تنهایی و قضاوت را حس نکنم.

این‌بار می‌خواهم برای نخستین‌بار به خودم بگویم که یتیم‌بودن چه‌قدر سخت است، پدر
  • ❤ 10
More from @ftsdls
  1. Oct 14, 2026شاعر میگه: دخترک هراتی شیرین‌تر از نباتی
  2. Oct 14, 2026امروز آقای یارفام را به چای سبز هرات دعوت کردم.
  3. Oct 14, 2026بیا هرات، با هم چایی بخوریم.
  4. Oct 13, 2026مرا از دور تماشا کن، من از نزدیک غمگینم
  5. Oct 13, 2026دیشب، بعد از مدتها خواب پدرم را دیدم. دستم را گرفت و داشت گریه می‌کرد؛ من هم گریه می‌کردم.…
  6. Oct 13, 2026این پُست را فوروارد کنید و ریکشن بگذارید تا من با الهام از نوشته‌های‌تان، برای هرکدام‌تان…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →