TGViewer
عصیان عصیان @ftsdls · 1.22K subscribers
Post #1471 185
بگذار برایت حکایت کنم!

آخر هفته همراه همکارانم قراری گذاشته بودیم؛ گفتیم ساعت‌های پسین در کنار هم بنشینیم ـ چای بنوشیم، موسیقی گوش دهیم و از خاطرات گذشته سخن بگوییم.
خانه‌ی آخرین محل کارمان را برای این دیدار برگزیدیم.

وقتی وارد شدم، گمان بردم که همکارانم در گوشه‌ای از خانه پنهان شده‌اند. ناگهان همه با لبخند و شادمانی پدیدار شدند. به مناسب تولدم جشن کوچکی گرفتند و با کیک و شمع، مرا غافلگیر ساختند.
آن لحظه برایم بسیار ارزشمند بود.

وقتی شمع بزرگسالی‌ام را خاموش کردم، چشمانم را بستم و خود را چنین دیدم:
شالی سرخ بر سر دارم، موهای خرمایی‌ام رها بر شانه‌ها، کتاب حافظ در دست، رهسپار کوهستان‌های کابل.
اما چون چشمانم را گشودم، دیدم هنوز در هراتم. حسرت دیدن قله‌های بلند کابل، نوشیدن چای در کنار مسجد شاه‌دو‌شمشیره، در دلم سنگینی کرد.

از خداوند آرزو کردم روزی توفیق سفر به کابل نصیبم شود؛ تا دیدار دوستان کابلی‌ام تازه گردد، و بر فراز دژها و کوه‌های سترگش بنشینم و عظمت کابل را به چشم ببینم.

لذت عشق در همین پنهانی‌اش است؛
که از هر سو، با هر کس، در هر زمان، می‌تواند آشکار شود.
و تو، کابلِ من، هر بار که به یادت می‌افتم، ویرانم می‌سازی، ویرانم می‌سازی، ویرانم می‌سازی...
  • ❤ 13
More from @ftsdls
  1. Oct 14, 2026شاعر میگه: دخترک هراتی شیرین‌تر از نباتی
  2. Oct 14, 2026امروز آقای یارفام را به چای سبز هرات دعوت کردم.
  3. Oct 14, 2026بیا هرات، با هم چایی بخوریم.
  4. Oct 13, 2026مرا از دور تماشا کن، من از نزدیک غمگینم
  5. Oct 13, 2026دیشب، بعد از مدتها خواب پدرم را دیدم. دستم را گرفت و داشت گریه می‌کرد؛ من هم گریه می‌کردم.…
  6. Oct 13, 2026این پُست را فوروارد کنید و ریکشن بگذارید تا من با الهام از نوشته‌های‌تان، برای هرکدام‌تان…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →