دیشب با کسی در مورد به اشتراک گذاشتن نوشتهها، نوشتن از احساسات فردی و شاید هم گاهی خصوصی، عکسها، ویدیوها و بعضن هم جزئیات زندهگی، حرف زدم. آن آدم بین بودن و نبودن در شبکههای اجتماعی متردد بود و شاید هنوز هم است.
البته، این تردد را خود من هم از همان سالهای اولِ حضورم در شبکههای اجتماعی داشتهام. بیشتر این متردد بودن را نسبت به همینجا داشتهام و هنوز هم دارم. من از زمانی که این کانال را ساختهام، سه بار تمام آدمهایش را به جز چند نفر بیرون کردهام و در فضای نسبتن تنها، ادامهاش دادهام.
من میدانم که نوشتن این چیزها و گفتن در موردش، اهمیتی ندارد و خواندنش هم فقط ضایع کردن وقت است. چندبار قبل هم گفتم و حالا هم میگویم که کسی به اجبار اینجا نیست، حتا دوستانم. من نزدیکترین دوستانم را هم از اینجا بیرون کرده بودم تا آمدنشان برای بار دوم و یا سوم، به اختیار خودشان باشد و از روی دوستی و یا هر چیزی دیگری، کسی به اجبار اینجا نباشد.
خواندن و دیدن روزمرگیهای کسی، حتا من، فایدهیی به زندهگی کسی ندارد و نبودن و نخواندنشان هم نه به ضرر خودشان است و نه به ضرر کسانی که قسمتی از روزمرگیهایشان را به اشتراک میگذارند. اینها را یادآوری میکنم که تکلیف همهٔ ما روشن باشد، چون من حوصلهٔ حرف اضافه و کنایهٔ دیگران را ندارم.
البته، کسانی هم که فکر میکنند با به اشتراکگذاشتن موضوعات و عکسها و هر چیزی، در اینجا تظاهر و خودنمایی میکنم، درست فکر میکنند. من خودنمایی و تظاهر میکنم. باشد، خوش باشید.
نویسنده دُژَم
Post #1442
136
- ❤ 6