TGViewer
عصیان عصیان @ftsdls · 1.22K subscribers
Post #1421 150
عصیان --- غذای مورد علاقه من و پدرم، خوراکی ساده اما بی‌نهایت لذیذ بود: کچالو، نخود، کمی دُمبه و گوشت گوسفند که با هم پخته می‌شدند. این غذا که در گویش هراتی به آن «شوربا» می‌گویند، معمولاً با نوعی خوراک کوبیده همراه بود. غذایی مخصوص کارگران و دکانداران. در اصل…
سفر یک‌روزه‌ای که پر از درس و دلتنگی بود

صبح، با گیلاس‌ قهوه‌ام و کتابی که به مناسبت تولدم هدیه گرفته بودم، از خانه بیرون زدم. همراه عمه و شوهر عمه‌ام از هرات فاصله گرفتیم، مقصد‌مان خانه‌باغی در جلال‌آباد بود.

در مسیر، از منطقه‌ی جبراییل گذشتیم، نان تازه و خوراکی‌های ساده‌ی چاشت را خریدیم و سرانجام به خانه‌باغ رسیدیم؛ جایی با معماری قدیمی و کوتی‌های سنتی، درختان توت بلند، میوه‌ها و سبزیجات رنگارنگ، صدای پرندگان و پارس سگ‌ها—همه چیز برای آرامش ذهن کافی بود.

کنار جوی انگور نشستیم. عمه برایم چای سبز کم‌رنگ آورد و برای چاشت، آب‌گوشت، برنج و سالاد آماده کرده بود. در گوشه‌ای دنج، کنار هم نشستیم و غذا خوردیم. در حین صرف غذا، از دختر مرحومش گفت—نویسنده‌ای بااستعداد، کتاب‌خوانی پرشور، دختری ماجراجو.
از دلتنگی‌هایش گفت، از دردی که دوری و فقدان بر جانش انداخته بود. از رؤیای نویسندگی دخترش که هرگز فرصت شکوفایی نیافت، چون زندگی مجالش را نداد.

وقتی به چهره‌اش نگاه کردم، زن میان‌سالی بود با چشمانی شبیه مادرش، موهای بلند و سیاه، و نشانی کنار صورتش که او را به برادر کوچکش و مادر مرحومش شبیه کرده بود.

بعد از گفت‌وگو، کتاب هزار خورشید تابان را برداشتم و از باغ فاصله گرفتم. عمه را تنها گذاشتم و کنار جوی آب نشستم، پاهایم را در آب خنک فرو بردم. پشه‌ها بالای سرم وزوز می‌کردند و سنجاقکی با بال‌های شفاف در نزدیکی‌ام پرواز می‌کرد. بی‌خیال اطراف، شروع به خواندن کتاب جدیدم کردم.

موضوع کتاب، عشق لیلا و طارق و جنگ‌های بی‌پایان کابل بود. داستانی که مرا به فکر آینده‌ام انداخت، به فکر سرنوشت‌هایی که در میان آتش جنگ و بی‌عدالتی می‌سوزند.

در راه بازگشت، ذهنم فقط درگیر حرف‌های عمه بود—چگونه مرگ، همه چیز دخترش را نابود کرد، چگونه رؤیای نوشتن در تاریکی گم شد....
  • ❤ 8
More from @ftsdls
  1. Oct 14, 2026🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم🌸 🚀 دنبال بهترین کانال‌های تلگرام هستی؟ دیگه لازم…
  2. Oct 14, 2026شاعر میگه: دخترک هراتی شیرین‌تر از نباتی
  3. Oct 14, 2026امروز آقای یارفام را به چای سبز هرات دعوت کردم.
  4. Oct 14, 2026بیا هرات، با هم چایی بخوریم.
  5. Oct 13, 2026مرا از دور تماشا کن، من از نزدیک غمگینم
  6. Oct 13, 2026دیشب، بعد از مدتها خواب پدرم را دیدم. دستم را گرفت و داشت گریه می‌کرد؛ من هم گریه می‌کردم.…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →