TGViewer
عصیان عصیان @ftsdls · 1.22K subscribers
Post #1390 163
امروز، بعد از نوشیدن چای، بی‌هدف در خانه قدم می‌زدم. ناگهان با خود گفتم: «شاید در انباری چیزی بیابم... شاید چیزی که به کار آید.»
پا به آن فضای خاموش و فراموش‌شده گذاشتم. میان سایه‌ها و بوی کهنگی، گوشه‌ای چشمم به تخته و میزی افتاد که روزگاری پدرم برایم ساخته بود. همان لحظه، گرد و غبار و تارهای عنکبوت را با کف دست کنار زدم تا خطوط فرسوده روی میز پدیدار شود.

چشمانم را بستم... و یک‌باره به روزی برگشتم که به پدر گفته بودم: «یک تخته‌سیاه، مثل تخته مکتب می‌خواهم.»
صدای او در گوشم زمزمه شد؛ صدایی که هنوز، سال‌ها بعد، گرمایش را از دست نداده. تصویرش را دیدم که کنارم نشسته، یک دستش را پشت سر گذاشته و با دست دیگرش چینل‌های تلویزیون را عوض می‌کند.

فردای آن روز، پدر برایم تخته‌ای متوسط ساخت و همراهش یک میز چهارپایه. پدرم نجاری بی‌نظیر بود. بی‌آنکه زیاد بپرسم، فهمیده بود چه می‌خواهم و چرا می‌خواهم.
در گوشه‌ای از خانه برایم صنف کوچکی برپا کرد. برای خواسته‌هایم ارزش قائل بود، حتی اگر کودکانه و خیالی به نظر می‌رسیدند.

در آن اتاق کوچک، غرق تخیل می‌شدم. لباس‌های مادر که چند سانت از قد و اندامم بزرگ‌تر بودند را به تن می‌کردم، کفش‌های پاشنه‌بلند که برای پایم گشاد بودند می‌پوشیدم، کیف و وسایل خواهرم را برمی‌داشتم و وانمود می‌کردم که معلمم و شاگردانم روبه‌رویم نشسته‌اند.

من کوچک‌ترین عضو خانواده بودم و همه برای خواسته‌هایم ارزشی ویژه قائل بودند. اما در میان همه، پدر بیش از هر کس مرا به خود وابسته کرد. بارها گفته بود: «روزی مرگ من را از تو دور می‌کند، و تو در فراقم خواهی سوخت.» می‌دانستم راست می‌گوید، ولی هیچ‌گاه نخواستم آن روز را باور کنم.

و آن روز آمد... پدر رفت.
من ماندم و داغی که نه شبی آرامش می‌بخشد و نه روزی کمرنگش می‌کند.
مثل زلیخای دلباخته، من هم برای اولین بار عشق را تجربه کرده بودم؛ عشقی نه به معشوقی زمینی، که به پدری که پناه و آرامش بود.

اشک دلتنگی، همه‌اش برای اوست.
بگذارید در این سوگ بسوزم و بسازم.
مرگ با پدر چه می‌کند؟ با ما چه می‌کند؟ چه چیزی را از جان‌مان می‌گیرد و چه چیزی را – اگر چیزی باشد – برایمان باقی می‌گذارد؟
مرگ کجای هستی می‌ایستد؟ آیا روزی چشمانی خواهد داشت که به زمین نگاه کند و بگرید؟
  • ❤ 8
More from @ftsdls
  1. Oct 14, 2026🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم🌸 🚀 دنبال بهترین کانال‌های تلگرام هستی؟ دیگه لازم…
  2. Oct 14, 2026شاعر میگه: دخترک هراتی شیرین‌تر از نباتی
  3. Oct 14, 2026امروز آقای یارفام را به چای سبز هرات دعوت کردم.
  4. Oct 14, 2026بیا هرات، با هم چایی بخوریم.
  5. Oct 13, 2026مرا از دور تماشا کن، من از نزدیک غمگینم
  6. Oct 13, 2026دیشب، بعد از مدتها خواب پدرم را دیدم. دستم را گرفت و داشت گریه می‌کرد؛ من هم گریه می‌کردم.…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →