TGViewer
عصیان عصیان @ftsdls · 1.21K subscribers
Post #1182 153
---

کیف دستی‌ام را برداشتم. شارژر، هدفون و باقی وسایلی را که لازم داشتم درونش گذاشتم. گذر زمان از دستم در رفته بود؛ چند ربع از ساعت گذشته بود و من بی‌خبر از شتاب لحظه‌ها.

هدفون را در گوش‌هایم جابه‌جا کردم و با قدم‌هایی تند، راهی تولیدی شدم. هم‌زمان که با عجله قدم برمی‌داشتم، چشمم به صفحه خاموش گوشی بود؛ منتظر بودم خواهرم رها برایم پیامی صوتی بفرستد.

در همان حال، گوشه‌ی جاده نگاهی انداختم؛ شاید روزی معجزه شود، و مادرم هما، با همان مانتوی گل‌گلی‌اش از میان این جاده عبور کند…

کنار جاده، پیرمردی با دستان پینه‌بسته‌اش، کنار جوی آب و دکه‌ی کوچکش، سرگرم رنگ‌کردن کفش‌ها بود. آن‌سو، پسر جوانی با موهای بلند، سبزیجات را آب‌پاشی می‌کرد.

پیش دکه پیرمرد ایستادم. درست همان لحظه، گویی چهره‌ی مادرم را دیدم. پیرمرد کفاش مرا صدا زد:
«فرزندم… بیا، کفش‌هایت را ترمیم کنم.»

همین واژه ساده، «فرزندم»، راه نفسم را بست. چقدر دلم برای شنیدن همین صدا، همین خطاب، تنگ شده بود. سال‌ها بود که در انتظارش بودم، بی‌آن‌که خودم بدانم.

بغض گلویم را گرفت، نگاهم بر بند بوت‌هایم ثابت ماند.
از کودکی تا نوجوانی، هیچ‌گاه درست یاد نگرفتم بند کفش‌هایم را چگونه ببندم. همیشه پدرم این کار را برایم انجام می‌داد. هنوز هم، بستن بند بوت‌ها برایم کاری دشوار است.

با صدایی آرام به پیرمرد گفتم:
«پدر جان… آن‌سوی مکتب، خانمی جوان با مانتوی گل‌گلی، هر صبح همراه هدفونش از این مسیر رد می‌شود. منتظر همان زنم، زنی با چهره‌ای سفید و نگاهی مغرور… می‌خواهم فقط یک‌بار دیگر ببینمش.»

دقایقی گذشت. اما خبری از زن نشد…

کنار جوی آب نشستم، دفترچه کوچک پدر را از کیفم بیرون آوردم، و نوشتم:

از زندگی با مردم… از حرف‌زدن با آدم‌ها… ناتوانم.
در خودم فرو رفته‌ام، ساکت، خاموش.
چیزی برای گفتن ندارم.
و شاید هیچ‌گاه نخواهم داشت…


---
  • ❤ 5
More from @ftsdls
  1. Oct 16, 2026🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم🌸 🚀 دنبال بهترین کانال‌های تلگرام هستی؟ دیگه لازم…
  2. Oct 16, 2026قلمت زیبا و روان، بانوی عزیزم
  3. Oct 16, 2026رفیق عزیز، به نظرت چند نفر در این دنیا ما را آن‌طور که واقعاً هستیم می‌شناسند، نه آن‌طور ک…
  4. Oct 14, 2026شاعر میگه: دخترک هراتی شیرین‌تر از نباتی
  5. Oct 14, 2026امروز آقای یارفام را به چای سبز هرات دعوت کردم.
  6. Oct 14, 2026بیا هرات، با هم چایی بخوریم.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →