#شعر
دوسِت دارم خیلی زیاد
۱۷ شهریور ۱۴۰۵
به کوچه های این دیار
نگاه من به انتظار
تو رد شوی برابرم
امان دهی به باورم
پدر به من زند نهیب
نباشد این پسر شکیب
عجول شهرمون تویی
عجول و عاشقم تویی
از آن زمان که گفته ای
“دوسِت دارم” شکفته ای
با ذوق و خاله خان باجی
بریم خریدِ گلْ تاجی
لباس عروسِ پف پفی
طبق طبق چه اطلسی
دسته گل عروسکیم
کفش قشنگ تق تقیم
ریسه و جشن، چراغونی
همه به رقص و پا کوبی
وصال ما در این شبه
ماه این شبا قشنگتره
توی خیال خوش منم
دوماد تویی، عروس منم
عاقد نگاهی کرد به ما
قول وکیل گرفت ز ما
اما…
قَبِلتُ از زبون نرفت
صدای کِل زنون نرفت
یهو اومد از اون دورا
صدای داد ناخدا
همه زنا جیغ میزدن
به سمت در میدویدن
ستاره های چشمکی
شدن رفیق موشکی
عروسِ #سیریکِ غمین
عشقشو دید روی زمین
گل چیدنامو ندیدی..
دلبریامو ندیدی..
از اون دورا از آمریکا
حسودی شد به عشق ما
آهِ آمیرزا دخترش؟
یا سیدرضای پسرش؟
غصه نخور تو زندگیم
ما جای دیگه زنده ایم
شنیدم از تو قصه ها
اون دنیا ها پیش خدا
لیلی و مجنون رسیدن
خندون و شادون دویدن
دختر دارن مو فرفری
پسر دارن چشم عسلی
چه رو زمین و این جنوب
چه آسمون و با غروب
دوسِت دارم خیلی زیاد
لاله بودن بهت میاد:)
✍🏻زینب مومنی
@friesianwriter
Post #332
190
- 💔 9
- ❤ 3