«به نام تو؛ قبل از هر واژه»
#جستار
بدریختِ خوشگل
۴ مهر ۱۴۰۵
همانگونه که
آمدنم به دنیا جشن تولدی است
به همراه هدیهٔ محفوظی به نام مرگ،
همانگونه که
سبزیِ برگ خبر از خزان دارد،
من می توانم
این جهانِ پر از تضاد را
هم دوست بدارم هم نفرت بورزم.
هم بخواهم آبادش کنم و هم
در نابودی اش سهیم باشم.
تلاش برای آشتیِ تضادها
فقط فاصلهشان را بیشتر می کند…
سفید سفید است و سیاه سیاه!
کلاغ کلاغ است و کبوتر کبوتر!
اما می دانی…
آسمان یکیست!
هیچ قار قار کلاغی را
با بغ بغوی یا کریمی اشتباه نمی گیرد.
چه برای این و چه برای آن،
هیچ خوراکی را نه تقدیم می کند و نه کتمان.
جوینده باشد مییابد...
طبیعت، نماد کامل پذیرش است.
پذیرش تضادهایی که انسان،
این موجودِ نادان به زندگی، در تلاش است انکارش کند.
در تلاش است تمامش کند تا جهان را
سراسر آشتی یا سراسر دشمنی سازد…
اما نمی داند که نمی تواند!
حذفِ تفاوت ها ممکن نیست.
حلِ تضادها ممکن نیست.
تنها یک چیز ممکن است…
پذیرش.
فهمِ چگونه مخالف بودن و یکجا زیستن.
همانا که پروتونی مثبت کنار الکترونی منفیست،
بقا در گروی تضادی فطری است.
همانگونه که هر تحریک، مهار دارد و
هر آگونیست یک آنتاگونیست،
هر شروعی پایان دارد و هر مادهٔ بی جانی معنا.
پس ای جمعِ ضدّین!
جهانِ شفاف ها و کدرها!
من عمیقا دوستت دارم و از تو بیزارم!
✍🏻زینب مومنی
@friesianwriter
Post #350
91
- ❤ 6
- ❤🔥 1