TGViewer
Channel Public Channel
𓍯 忘れな草

𓍯 忘れな草

@forgetmenotlink

ただの日記。
Subscribers
95
Photos
861
Videos
132
Links
149

Showing posts older than #2003 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #2002 19
黒鷺 Kurosagi🎐 ‌ #edit #mha For more : 黒鷺 Kurosagi
Fall in love شدم
Post #2000 17
Challenge https://t.me/forgetmenotlink 🎬 «忘れな草 — Forget-me-not» نوع: سریال قهرمان: یک دختر زمان: شب 🌙 ژانر: فانتزی تاریک • معمایی • رازآلود • درام • ماجراجویی تعداد: ۴ فصل، ۳۲ قسمت گل: فراموشم نکن سریال تو چطوریه؟ از اینجا بخون
Awwww😭😭
چه ناز و بانمک بود خسته نباشی💋💋
Post #1998 15
Heeeyyyyyy🎉🎉
Post #1995 37
افسانه ایزاناگی و ایزانامی،یه افسانه قدیمی ژاپنیه
گفتم امروز رو فاز هلز پارادایسم حتما باید یه چیزی می‌ذاشتم ازش و جی پی تی بهم پیشنهاد داد این افسانه باشه بعد خودم برای جوفا و تائوفا درست کردم،اول می‌خواستم از تنزا و نوروگای باشه ولی شات‌هاشون رو پیدا نمی‌کرد___
همین دیگه خلاصه دوستش داشته باشید
  • ❤ 2
  • 🔥 1
Post #1994 36
و این‌گونه، جدایی ایزاناگی و ایزانامی به یکی از روایت‌های بنیادین اسطوره‌شناسی ژاپن تبدیل شد؛ روایتی درباره‌ی آفرینش، مرگ و مرزی که میان جهان زندگان و مردگان قرار گرفت.


#hells_paradise
  • ❤ 3
  • 🔥 1
Post #1993 31
از این آیین پاک‌شدن، خدایان دیگری پدید آمدند؛ از جمله آماتراسو، الهه‌ی خورشید، تسوکویومی، خدای ماه و سوسانوئو، خدای طوفان و دریا.
  • ❤ 2
  • 🔥 1
Post #1992 31
ایزاناگی از یومی بیرون آمد و برای پاک کردن آلودگی سرزمین مردگان، خود را در آب شست‌وشو داد.
  • ❤ 2
  • 🔥 1
Post #1991 29
ایزانامی گفت که اگر ایزاناگی او را ترک کند، هر روز هزار انسان را خواهد کشت.

ایزاناگی پاسخ داد که در آن صورت، هر روز هزار و پانصد انسان به دنیا خواهند آمد.

از آن پس، زندگی و مرگ از یکدیگر جدا شدند.
  • ❤ 1
  • 🔥 1
  • 😭 1
Post #1990 32
پس از آن، آن دو برای آخرین بار با یکدیگر سخن گفتند.
  • ❤ 1
  • 🔥 1
  • 💘 1
Post #1989 30
ایزاناگی با کمک چیزهایی که در مسیر داشت، از آنان گریخت و سرانجام به مرز میان جهان زندگان و سرزمین مردگان رسید.

او سنگ بزرگی برداشت و ورودی یومی را بست.

ایزانامی در سوی دیگر ایستاد.
  • ❤ 1
  • 🔥 1
  • 💘 1
Post #1988 25
چهره‌ی ایزانامی دگرگون شده بود و موجودات وحشتناکی در اطرافش بودند.

ایزاناگی وحشت‌زده گریخت.

ایزانامی از دیدن اینکه همسرش او را در آن حالت دیده، خشمگین شد و موجودات یومی را برای تعقیب او فرستاد.
  • ❤ 1
  • 🔥 1
  • 💘 1
Post #1987 30
ایزاناگی پذیرفت.
اما زمان گذشت و ایزانامی بازنگشت.

ایزاناگی که دیگر طاقت انتظار نداشت، مشعلی روشن کرد و به دنبال او رفت.

آنچه دید، دیگر آن ایزانامی‌ای نبود که به یاد داشت.
  • ❤ 1
  • 🔥 1
  • 💘 1
Post #1986 29
«تا زمانی که برنگشته‌ام، به من نگاه نکن.»
  • ❤ 1
  • 🔥 1
  • 💘 1
Post #1985 25
ایزانامی پاسخ داد که دیگر نمی‌تواند به سادگی از یومی خارج شود، زیرا غذایی از سرزمین مردگان خورده بود. با این حال، تصمیم گرفت نزد خدایان یومی برود و از آنان اجازه‌ی بازگشت بگیرد.


پیش از رفتن، از ایزاناگی خواست:
  • ❤ 1
  • 🔥 1
  • 💘 1
Post #1984 26
ایزاناگی که نمی‌توانست مرگ همسرش را بپذیرد، به دنبال او به یومی رفت.

در تاریکی سرزمین مردگان، ایزاناگی سرانجام ایزانامی را پیدا کرد.

او از ایزانامی خواست که همراهش به جهان زندگان بازگردد.
  • ❤ 1
  • 🔥 1
Post #1983 25
اما سرنوشت ایزانامی با تولد کاگوتسوچی، خدای آتش تغییر کرد.

هنگام به دنیا آوردن او، ایزانامی به‌شدت آسیب دید و سرانجام جان خود را از دست داد.
او به یومی، سرزمین مردگان، رفت.
  • ❤ 1
  • 🔥 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →