ایزاناگی پذیرفت.
اما زمان گذشت و ایزانامی بازنگشت.
ایزاناگی که دیگر طاقت انتظار نداشت، مشعلی روشن کرد و به دنبال او رفت.
آنچه دید، دیگر آن ایزانامیای نبود که به یاد داشت.
Post #1987
30

- ❤ 1
- 🔥 1
- 💘 1
𓍯 𓍯 忘れな草 @forgetmenotlink · 95 subscribers 