بدرفتاری های زيادی ديده بود؛ زخمهايش التيام نمی يافتند و گويا عمداً تلاش میكرد با اين رفتار اسرارآميز حتی بر آنها نمک بپاشد و ناسورترشان كند، با اين بیاعتمادی به همهی ما؛ تو گويی با اين خودگزينی در درد و رنج، اگر بتوانم اين طور توصيفش كنم، به درد و رنجهای خودش میباليد و از آنها لذت ميبرد. اين نمک بر زخم خود پاشيدن و از آن لذت بردن برايم فهميدنی نبود و نمیتوانستم ازش سر در بياورم: اين البته، دلخوشیِ خيلِ بسياری از رنجكشيدگان و خوارشدگان است، آنها كه سرنوشت در حقشان ستم كرده و از احساس اين بیعدالتی در زجرند.
-رنج كشيدگان و خوارشدگان، داستايفسکی
Post #3092
25
Forwarded from اندوه تابستانه