برخلاف همیشه که هروقت بایکی درد و دل میکنی مسابقه " کی بدبخت تره" اتفاق میفته و طرف مقابل تمام تلاشش رو میکنه که ثابت کنه اون بدبخت تره و مشکلات گنده تری داره و این میره رومخت..
از لحاظ روحی احتیاج دارم یه هفته برم تو یه کلبه جنگلی تو شمال نتمو خاموش کنم، توی تراس بشینم پتو پیچیده شده، ویو جنگل رعدوبرقم بزنه و با یه لیوان نوشیدنی داغ و یک کتاب به صدای بارون گوش بدم.
وقتی میخوره تو ذوقم، حسی که دارم یه چیزی شبیه اینه که مغزم تیر میکشه، قلبم جمع میشه، تو وجودم پر از پروانههایی میشه که دنبال راهن برن بیرون، دور قلبم پیچک میپیچه، چشمام بیحس میشه و دیگه نمیخنده گلوم یه جوری میشه که انگار خورده سنگ توش گیر کرده تو ذوق خوردن یه آدم دقیقا یه همچین شکلیه!
تغییر همیشه به این معنی نیست که دیگه مثل گذشته رفتار نکنی. گاهی یعنی وقتی دوباره همون اشتباه رو کردی، زودتر متوجهش بشی. وقتی از کسی ناراحت شدی، بهجای اینکه هفتهها انکارش کنی، بتونی بپذیریش. وقتی از روی ترس تصمیم گرفتی، بعداً این رو از خودت پنهان نکنی.