TGViewer
Channel Public Channel
فریدون

فریدون

@fereydun_tavallali

@sokhanshahi
Subscribers
354
Photos
3
Videos
3
Links
0
Recent Posts 20 shown
Post #158 683
هر لحظه دهندم خبر از مردن یاری
من مانده‌ام اما به چه کامی به چه کاری

این با سرطان پنجه درافکند و درافتاد
وان خیمه به غربت زد و گم شد به غباری

این نرد سیاست زد و نامرده فرومرد
وان مرد و نیاسود زمانی به کناری

پرسی اگر از حال دل بیژن و منصور
این در تک چاهی شد و آن بر سر داری

زین قرقره هر دم به دگر قرقره پیچد
عمر من و عمر تو به مانند نواری

تصویری و آوازی و بانگی و سرودی
بودی و نبودی و گذاری و مزاری

با یاد خوش دور جوانی چه توان کرد
گیرم که دلی بود و نشاطی و نگاری

جمعی که در آن بزم طرب بود پراکند
چون ابر سبک‌پویه به رگبار بهاری

فرداست که بر در زندم حلقه به صد مهر
مرگ خوش من چون بتک باده‌گساری

جامش همه افسون و کلامش همه افسون
جامی که ندارد ز قفا رنج خماری

تا نیمه گشاید در و گوید که فریدون
وقت است! زنم بر لب او بوسه که آری

ما هر دو بر امواج عدم راهی دریا
سرمست و خوش آنگونه که یاری بر یاری

چون سینه به طوفان زند آن زورق سیمین
بیند دل غمدیده یکی تازه دیاری

جایی که نه داغ است و نه درد است و نه اندوه
نه شیون زاغی و نه گلبانگ هزاری

شیرینی جاوید سکوت است و دگر هیچ
چون پرتو ماهی که فتد بر شب تاری

خرم دل آن زاده‌ی آزاده که چون رفت
نه بیخی از او ماند و نه برگی و نه باری

گر «مجلسی» از ما دو قدم پیشترک راند
دوری نه چنان است که آید به شماری

#فریدون_توللی @fereydun_tavallali
Post #156 1.49K
مصّدقا! چه ستم‌ها که بر تو رفت و نرفت
به پیشگاه تو کاری ز دست بسته‌ی ما
شرار عشق تو با کینه‌های تشنه هنوز
زبانه می‌کشد از سینه‌های خسته‌ی ما

چه همرهان که در این گیر و دار مرگ و حیات
به "نام پاک تو" بر موج خون روانه شدند
ز جان پاک گذشتند و پیش تیر هلاک
شهید شوق و سرافراز جاودانه شدند

چه همرهان که به بیغوله‌های سرد و خموش
سرود مهر تو خواندند در شبان دراز
سپیده‌دم به یکی "خوشه تیر" سرکش و سرد
نگون شدند و به گل رفت آن فسانه‌ی راز

شکنجه بود و بلا بود و بند بود و عذاب
سزای هر که برآورد دم به یاری تو
تو ایستاده چو کوه از میان آتش و خلق
گرفته درس شهامت ز پایداری تو

ز حکم محکمه قدر تو برفزود و به دهر
به داوران تو جز ننگ جاودانه نماند
"دفاع گرم تو" پرتوفشان به ظلمت شرق
چنان گرفت که دامی به زیر دانه نماند

تو گر بمانی و گر بگذری در این دم عمر
به انتقام تو آماده جمله مرد و زنیم
پیام نغز تو در گوش و خون تشنه به جوش
ستاده بر سر سوگند و عهد خویشتنیم

#فریدون_توللی @fereydun_tavallali
Post #154 2.51K
ای بر دلم بنهاده درد بی‌قراری
دردا که از جان دشمنی با دوستداری

ما را ز مشتاقی به بند افکندی آخر
خود همچنان اندر پی بی‌بندوباری

عطر سر زلف تو جانم تازه دارد
خوشبوتر از عطر نسیم کوهساری

تا نغمه‌خوانی‌ها کنم بر یاد رویت
شب تا سحر بیدارم از شب‌زنده‌داری

گنجشک دست‌آموز چالاکی ولیکن
دل در هوایت تشنه چون باز شکاری

بزغاله‌ای، کز چشم خواب‌آلود چوپان
گرگ سیاهت خیره می‌بیند به هاری

آیین دلداری نمی‌دانی که در عشق
بس آفرین‌ها گوئی‌ام بر جان‌نثاری

من ساق زیبای تو عریان دوست دارم
صد وای از آن جوراب و کفش سوسماری

افیونی‌ام افیونی چشم سیاهت
ای بی‌خبر از تلخی رنج خماری

تا دیده در چشم هوسناک تو بندم
آتش‌به‌جان می‌میرم از چشم‌انتظاری

بنشین که نازآلوده بر چشم تو ریزد
آن ارغوانی شعله‌ی گرم بخاری

در گردنت خواهم ز مروارید بوسه
صد رشته آویزم چو طاووس بهاری

بس نافه‌بیز آمد نسیم از گیسوانت
عنبر کجا وان نافه‌ی مشک تتاری

یک‌شب به من آن پیکر سیمینه بسپار
تا بنگری صد شیوه‌ام در جان‌سپاری

بی‌باده سرمستم که مستی‌بخش جان است
نوشاب لعل دلکشت در خوشگواری

گر بوسه‌فرسود لب مست من افتد
آتش زنم در پیکرت از بی‌قراری

بَه! بر بناگوش دل‌انگیزت چه زیباست
آن سایه‌روشن‌های رقص گوشواری

خواهم که گستاخانه بوسم نزد شویت
جامی بده تا وارهم از شرمساری

عاج سرانگشت لطیف دلنشینت
زیبنده‌تر افتد به گلبرگ اناری

جان عطشناک مرا سیری نبخشد
آن بوسه‌های بیشمار از بیشماری

گنج زری، پا در دل ویرانه‌ام نِه
تا سر فرازد بر سرای زرنگاری

در کاسه‌ی ناف تو مِی شیرین‌تر افتد
دیوانه‌ام عیبم مکن زین میگساری

نازم بدان دستی که در آن لعل دلخواه
الماس رخشان بسته با آیینه‌کاری

از زیر میزم پا فشردی بر سر پای
زان‌ رو کنم در راه عشقت پافشاری

دانی که گوش‌آموز آواز تو هستم
گر پرزنان خیزی به دوشم چون قناری

بر گردنم بنشین و پا از سینه بفکن
تا کوبمت بر بستر از چابکسواری

ای جان فدای خنده‌ات! لبخنده‌ای زن
تا گل برانگیزی به ناز گلعذاری

آغوش دلجوی تو گر بخشد پناهم
دزدانه از زندان غم گردم فراری

من خانه‌سوزی از تو می‌خواهم دگر هیچ
از خانه‌سوزان کی برآید خانه‌داری

گر سرورت بینم به جان خسته از مهر
سر افکنم در پایت از خدمتگزاری

من در تو جز سنگین‌دلی عیبی ندیدم
آن هم به روز رشک و شام اشکباری

یار فریدونی دو روزی یاوری کن
تا گل دمد از گلبن عشقش به یاری

#فریدون_توللی @fereydun_tavallali
Post #151 4.31K
می‌کاودم این زخم روانسوز روانکاه
می‌کاهدم این خشم سبکجوش سبکسوز
می‌سوزدم این یاد هنر‌زای هنرسای
می‌سایدم این رنج شب‌افزای تب‌افروز

می‌کاهم و دیری‌ست که پیچان و غضبناک
هر تار عصب خفته چو ماری به درونم
می‌پیچم و دیری‌ست که در چنبر پرهیز
وسواس گنه پنجه فروبرده به خونم

آن زخمی گلبانگ غروبم که بجز باد
بر شیون دورم نشتابد به سراغی
شب می‌زندم رنگ فراموشی و کس نیست
تا در بن گورم بسپارد به چراغی

در دوزخ بس رنج نهان تا به سحرگاه
می‌تابم و جز رنگ سرشتم گنهی نیست
ای بوم سیه بر سر این لاشه فرود آی
کاین جمجمه را دیدهٔ حسرت به رهی نیست

عمری به عبث راندم و هر نقش دلاویز
بی‌پرده چو دریافتمش نقش خطا بود
جز مرگ که یکتا در زندان حیات است
باقی همه دیوارهٔ دروازه‌نما بود

افسوس که آن کاخ گمان‌پرور شبگیر
بر ناشده با خفتن مهتاب فروریخت
لبخند بلورین تو نیز ای گل پندار
یادی شد و چون زنبق سیراب فروریخت

#فریدون_توللی @fereydun_tavallali
Post #150 2.01K
ای که گویی داریوشم، کوروشم، نوشیروانم
سر به درگاهت نسایم گر بسایی استخوانم

پور دستانم که دست‌آموز دستانت نگردم
گرچه اندر خانه بنشاندی چو زالی ناتوانم

ذات یزدان را نباشد سایه‌ای بر ملک هستی
کفر اگر گفتم خدا را آتش افتد بر زبانم

روبهی از شرزه‌شیری همچو من هرگز نبینی
گر دهی در کاسه زهرم ور بری از سفره نانم

کشور از من سرفراز آمد که با این سرفرازی
چامه‌گویی چیره‌دستم نغمه‌سازی نکته‌دانم

بخت وارون بین که دارم نافه‌ها در سینه لیکن
روزگار افکنده در اصطبل خواری با خرانم

گرچه زین اخترفشانی خاک آن راهم که دانی
هر فروزان ذره خورشیدی بود در کهکشانم

آن به‌گردون‌سوده البرزم که با این برف پیری
کوره‌ای آهن‌گدازم دوزخی آتشفشانم

هر دمی دیرینه یاری، خودفروشی، نابکاری
دشنه‌ای کوبد به پشتم کینه‌ای بارد به جانم

خواجه‌تاشانند و از خارای خواری بت‌تراشان
خشمشان بر من که با پتکی گران بر آستانم

قحبه آن خواهد که هر پاکیزه‌خویی قحبه گردد
من از این کشورفروشان در خروشم در فغانم

خامه گر بر دست من افتد در این هنگامه بینی
چون شرابی بی‌خمارم چون بهاری بی‌خزانم

من نه آن مرغم که جز بر شاخ آزادی سراید
مرگ من قفلی که دوران بسته اینک بر دهانم

خیره گرگی چون تهمتن رخت چوپان کرده بر تن
کاندر این شادی شریکم وندر این وادی شبانم

گر به دارم چون فریدون برکشی ای چرخ گردون
من ثناگویی نیارم من زمین‌بوسی ندانم

#فریدون_توللی @fereydun_tavallali
Post #149 1.91K
بس که این هنگام و این هنگامه ماند
انتظارم کشت و دردم به نشد
از کمین‌جویان خدنگی برنخاست
وز کمان‌داران کمانی زه نشد

نیم عمرم در ستیز آمد به سر
نیم دیگر بر فنا شد در شکست
دور گردون شوق من در سینه کشت
دیو افسون دست من بر چاره بست

جامه بر تن گر نباشد گو مباش
کس ندارد شکوه از بی‌جامگی
بسته‌کامی را چه سازم با هنر
ویژه در چرخشت این خودکامگی

دشنه‌ها آبی نزد بر تشنه‌ها
-تا نپنداری ز کوشش تن زدیم-
غرقه در خونیم و رنجور از تلاش
مشت رویین بس که بر جوشن زدیم

بر هنرمندی چو من با این سکوت
زندگی مرگ است و مرگی بس دراز
هر دمی بر جان من آید غمی
همچو پیکانی که بارد از فراز

دل در این چاه است و بر بالای چاه
از کمان‌داران سلطان لشکری
پا در این زندان آزادی منه
ای که آزادانه دور از کشوری

#فریدون_توللی @fereydun_tavallali
Post #141 2.17K
از پشت دود نیلی سیگار غمگسار
می‌تافت آتشین رخ اندوهبار او
چون شامگه که بر دل دریاچه‌ی کبود
عکس افکند پریده و لرزان شرار او

می‌رفت حلقه حلقه در آن حلقه‌های زلف
دودی که می‌گذشت نوازنده بر لبش
وان گردن سپید نمایان سپیده‌فام
از هاله‌ای که الفت غم بود با شبش

از روزن اوفتاده بر آن نیمرخ به ناز
تابان ز صبح دلکش پاییز خوشه‌ای
با هر تکان شاخه‌ی اندام می‌ربود
هر سایه‌روشن از گل آن چهره توشه‌ای

من پیش او نشسته پریشان و دردمند
می‌خواندم آن چکامه که او بود و یاد او
می‌دیدمش که با غم سوزان هر کلام
می‌خاست بس دریغ نهان از نهاد او

چون آفتاب تشنه که تابد به برگ یاس
می‌سوخت سوز شعر منش در شرار خویش
پژمرده می‌شد آن گل رخسار دلفروز
آهسته در طراوت گرم بهار خویش

سیگار نیمسوخته در آن فسوس گرم
کاهید و سوخت تا سر گلبرگ ناخنش
گفتی که شعر من همه غم بود و اشک و درد
کآتش به دل فکند و برانگیخت از بنش

بس کردم از سخن که دگر آن فروغ بخت
با آن شکنجه تاب شنود سخن نداشت
می‌ریخت برگ برگ امیدش به خاک سرد
پروای نغمه‌خوانی مرغ چمن نداشت

آن روز بخت گم شد و اینک در آن خیال
من مانده‌ام در این شب و این شمع تابناک
دفتر به پیش و شعر پریشان و سر به دست
رقصان خیال روی تو در آرزوی پاک

آه ای امید رفته در این شام غم بپیچ
آن بازوان تشنه چو ماری به گردنم
بگذار تا برآید و افشان شود چو دود
با بوسه‌ی تو جان برآشفته از تنم

#فریدون_توللی @fereydun_tavallali
Post #140 1.77K
کار از تو ای امید عبث‌پیوند
هرگز نرفت جز به گرانجانی
از یاری‌ات به تجربه بیزارم
ناکامی است و رنج و پشیمانی

زیباست گیسوان تو چون خورشید
هرچند سایه‌گستر و شبگون نیست
لیک این شکسته‌چنگ فریب‌آهنگ
درخورد نغمه‌های فریدون نیست

هر گه که زخمه بر تو درافشاندم
از هم گسیخت رشته‌ی زرتارت
خون در رگت چگونه توانم ریخت
تا بشکنم سکوت گرانبارت

با شور من که رنج خداسوز است
هرگز نکرد بانگ تو همکاری
شادی‌فزای عشرت خامان باش
غم را چکار با تو و غمخواری

گوش از دروغ گرم تو لبریز است
وان دلنواز وعده‌ی پر جادوت
هرچند در لفاف زراندودی
تابوتی ای امید کهن تابوت

#فریدون_توللی @fereydun_tavallali
Post #138 2.39K
دریغا که درمانده از جستجوها
نشستیم بر گور بس آرزوها

ننوشیده جامی ز مینای هستی
فشردندمان پنجه‌ها بر گلوها

سپردیم نالان و سرگشته عمری
ز آهودلی با پلنگینه‌خوها

شگفت آید از جان بیدار خویشم
که شد مست افسون آن رنگ و بوها

گران‌مایه هنگام شور و توان را
به سر برد در خیل هنگامه‌جوها

نه بگرفت پندی ز پاکیزه‌دل‌ها
نه برداشت کامی ز پاکیزه‌روها

کنون شامگاه است و بر دشت هستی
سیاهی شتابد ز سوها به سوها

گریزنده‌ خورشید تابنده هر دم
فروتر کشد همچو غلتنده‌ گوها

نه جامی که جانی رساند به لب‌ها
نه یاری که تاری گشاید ز موها

بپاشیده با مرگ رندان طرب‌ها
درافتاده بر گور مستان سبوها

در این دشت خونین من آن خسته‌جانم
که وامانده از پشت آن گرم‌پوها

فراپیش چشمم خروشنده‌ آبی
که گرداب مرگ است و پایان جوها

هوس در دلم شعله‌ور تا که جان را
فروغی دگر بخشم از شستشوها

شگفتا به اندیشه چون دیده بندم
نیوشم ز دریاچه آواز قوها

#فریدون_توللی @fereydun_tavallali
Post #133 2.52K
دل ندارد با جوانان الفتی پیرم مگر
کس نمی‌آید به پیشم زخم شمشیرم مگر
روبروناگشته در میدان گردآلود رزم
می‌گریزند از من این روبه‌دلان شیرم مگر
#فریدون_توللی @fereydun_tavallali
Older posts →

About this channel

How can I read @fereydun_tavallali without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for فریدون: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does فریدون have?
فریدون (@fereydun_tavallali) has 354 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does فریدون know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →