هیچوقت نتونستم به بخش تجربی روانشناسی علاقه پیدا کنم.
کلا به رشته تجربی..
اگر انسان فقط یک مشت نورون و سیستم عصبی و حالت های روانی هم بخشی از تحریک های مغزی باشند، ایا زندگی کردن و احساسات و هرچیزی که بابتش داری برای تلاش میکنی خیلی پوچ نیست؟
یه مشت نورون و حالت های مغزی بودن ؟
" انسان" باید چیزی فراتر از این باشه وگرنه برای چی پس " انسان" هستیم؟
هیچوقت نتونستم با بخش تجربی کنار بیام..
شایدم هیچوقت نتونستم بپذیرمش که گاهی انسان فقط یه مشت سیستم عصبی درونی مغزی که اگر یه بخشی از مغز و باز کنی و دست کاریش کنی کل هویتی که ساختی " هیچ" میشه!!
همینقدر بیهوده..
چون واقعا این اتفاق واقعی و میفته..
غده های مغزی میتونند هویت و رفتار یک انسان و عوض کنند و این بیشتر و بیشتر باعث میشه به این فکر کنم " انسان" بودن چقدر " پوچ" اینشکلی..
بدون فلسفه..
بدون احساسات..
بدون انتخاب آزادی درونی..
بدون هویت مستقل..
بدون تصمیمات زندگی بخش..
بدون اختیار و کنترل..
بدون تجربه و باور..
بدون زیستن حقیقی..
بدون....
Post #43470
19
- 🕊 1