یه تغییری توی خودم میبینم که برام جالبه.. خیلی بیشتر از قبل ایرادگیر شدم.
نقصها، تفاوتها و مشکلات چیزها خیلی سریعتر و پررنگتر از گذشته به چشمم میان.
انگار دیگه نمیتونم بهسادگی از کنار خیلی چیزها بگذرم!!
قبلا اگر میخواستم زندگی مطابق میلم پیش بره، شاید بیشتر به خودم سخت میگرفتم اما الان میدونم زندگی قرار نیست همیشه اونطوری که میخوام پیش بره و دیگه مثل قبل بابتش به خودم فشار نمیارم، ناراحتم نمیشم و عصبی نمیشم..
با خیلی چیزها کنار میام و میپذیرم
اما این آسونگیری به انتخابهام نرسیده؛ اتفاقا برعکس شده.
الان ممکنه یه سریال رو دراپ کنم، چون ایرادهاش خیلی زود به چشمم میان و دیگه نمیتونم اونطور که میخوام باهاش ارتباط بگیرم.
توی انتخاب کتاب، فیلم، کلاس، آدمها و حتی موضوعاتی که دربارهشون حرف میزنم هم بیشتر سخت میگیرم.
کمتر چیزی راضیم میکنه و کمتر چیزی میتونه واقعا توجهم رو نگه داره.
انگار از یه طرف در برابر زندگی منعطفتر شدم و پذیرفتم که همهچیز قرار نیست باب میلم باشه از طرف دیگه در انتخاب چیزهایی که میخوام وارد زندگیم کنم سختگیرتر شدم و زودتر متوجه میشم و ایراد میگیرم، درحالی قبلا اینشکلی نبود!!
یک سری سریال هارو الان دیگه نمیتونم ببینم، دیگه یک سری کتاب هارو الان نمیتونم بخونم.
ایراد و مشکلات و نقض های یک موضوع سریع کلافه ام میکنند و زده میشم..
نمیدونم این تغییر چقدر از شناخت بیشترم میاد و چقدرش از ایرادگیرتر شدنم.
ولی خب الان بابت تجربه های زیادم در زمینه ها، اتفاقات زندگیم، رهایی خیلی موضوعات دیگه راحت نمیگیرم و همه چیو جدی تر تحلیل میکنم، بررسی میکنم و بهش دقت میکنم..
بخشی بخاطر تجربه های زیادم میاد که وقتی در یک سری موضوعات پر تجربه بشی دیگه میفهمی چی ارزشمنده، چی نیست و برای چی باید وقت بزاری و چی ایراد داره و گجای موضوع منطقی نیست!
الیته اینکه خیلی ادم جدی هستم در همه زمینه ها هم قابل توجهه...
Post #43392
12