از روزمرگی امروز
صبح کلاس روانشناسی شخصیت خیلی خوب بود.
باید بعدا کتابشو بگیرم حتما و رفرنسشو بخونم، استادش هم دوست دارم،یک مَرد سن بالا و اروم که خوب درس میده.
کلاس روانشناسی دین گوش نکردم، بعدش پیش نغمه و معصوم بودم و خیلی خوب بود.
برگشتم خونه و ناهار خوردم و رفتم پیش سمیه ( مامان عسل) تهران که دامنمو بدوزم و تا ۸ در رفت و برگشت و دوخت دامن مشغول بودم.
با نغمه تلفنی صحبت کردم، درگیر استایل کردن بودم، با برادرم pa4 بازی کردم و از ۸ صبح سرپا هستم و کم کم دارم بیهوش میشم😭
روز پر جنب و جوشی بود و در فعالیت بودم.
تا ساعت 11 خوابیدم.
* یادم باشه قضیه خانم دکتر بنویسم، پایان ادامه شب هم در همین متن نوشته میشه.
1405/7/15
#پایان_روز