TGViewer
🥀𝒇𝒓𝒆𝒆𝒅𝒐𝒎 𝒐𝒇 𝒇𝒆𝒆𝒍𝒊𝒏𝒈 🥀 🥀𝒇𝒓𝒆𝒆𝒅𝒐𝒎 𝒐𝒇 𝒇𝒆𝒆𝒍𝒊𝒏𝒈 🥀 @feeling_powerful · 483 subscribers
Post #43071 36

Forwarded from ᴛᴏɴ⁶¹⁸👾 (Řɛỳ)

🌹:https://t.me/feeling_powerful
ساعت پنج و چهل دقیقه‌ی صبح بود که از خانه بیرون زد. دامن سرمه‌ای پوشیده بود با یک کت کوتاه کرم‌رنگ و کفش‌های پاشنه‌دار قهوه‌ای. هوا سرد بود، اما شال نازکش را دور گردنش انداخت و راه افتاد.
هیچ‌کس نمی‌دانست چرا آن صبح تصمیم گرفته سوار اولین قطار شود. حتی خودش هم دلیل مشخصی نداشت. فقط شب قبل، وسط تماشای سریالش، ناگهان تصمیم گرفته بود صبح به اولین ایستگاهی که دلش خواست برود.
قطار ساعت شش که رسید، سوار شد و کنار پنجره نشست. چند دقیقه بعد، پیرزنی روبه‌رویش نشست و پرسید:
«تنهایی؟»
لبخند زد.
«فعلاً.»
پیرزن خندید.
«فعلاً یعنی چی؟»
«یعنی شاید وقتی برگشتم دیگه تنها نباشم.»
قطار حرکت کرد.
او تمام مسیر را به منظره‌ی بیرون نگاه کرد. روستاها، خانه‌های کوچک، درخت‌هایی که هنوز از خواب بیدار نشده بودند. گاهی عکس می‌گرفت، گاهی آهنگ عوض می‌کرد و گاهی فقط به شیشه تکیه می‌داد.
دو ساعت بعد، قطار در ایستگاهی کوچک توقف کرد.
پیاده شد.
ایستگاه تقریباً خالی بود، جز یک کافه‌ی قدیمی که صاحبش جلوی در ایستاده بود.
مرد به لباسش نگاه کرد و گفت:
«برای اینجا زیادی شیک پوشیدی.»
نگاهی به کفش‌هایش انداخت.
«می‌دونم. ولی خب من نمی‌دونستم قراره اینجا بیام.»
مرد خندید.
«پس کجا می‌خوای بری؟»
شانه بالا انداخت.
«نمی‌دونم.»
«پس چرا اومدی؟»
کمی فکر کرد.
«چون دلم می‌خواست یه روز رو بدون اینکه بدونم آخرش کجاست شروع کنم.»
مرد چیزی نگفت.
فقط در کافه را باز کرد.
آن روز را همان‌جا گذراند.
با آدم‌هایی که هیچ‌وقت قبل از آن ندیده بود حرف زد، به داستان پیرمرد کافه گوش داد، وسط باران دوید، کفش‌هایش را درآورد و روی چمن‌های خیس راه رفت و عصر، وقتی قطار برگشت، یک دفترچه‌ی کوچک پر از اسم و خاطره در کیفش داشت.
وقتی شب به خانه رسید، سریالش هنوز روی همان قسمتی مانده بود که دیشب متوقفش کرده بود.
لبخند زد، روی مبل نشست و پلی را زد.
اما این بار فقط چند دقیقه نگاه کرد.
بعد دفترچه را باز کرد.
اولین جمله‌ای که نوشت این بود:
«امروز هیچ اتفاق بزرگی نیفتاد.»
مکث کرد.
بعد زیرش اضافه کرد:
«و دقیقاً به همین دلیل، یکی از بهترین روزهای زندگی‌ام بود.»
More from @feeling_powerful
  1. Oct 4, 2026🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
  2. Oct 4, 20261405/7/11 حموم رفتم، سریال دیدم، انجمن کتابخوانی رفتم، شام پختم ، اتاقمو جاروبرقی کشیدم ،س…
  3. Oct 4, 2026:)
  4. Oct 4, 2026شاید نیک شخصیت بد داستان نباشه؛ اما خوب هم نیست..! اما به نظرم میشه این جور شخصیت هارو در…
  5. Oct 4, 2026نگاه آخر..ایکاش بغلش میکردی😭 میدونم در اخر برای عشقش خودش رو فدا میکنه و میمیره(: اخر هم…
  6. Oct 4, 2026باید بگم واقعا عشق این مرد به این زن رو ستایش میکنم((: عمیقا بخشی از وجودشه، عمیقا ازش محا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →