TGViewer
Channel Public Channel
كانال اشعار فريبا صفري نژاد

كانال اشعار فريبا صفري نژاد

@faribasafarinejad

Subscribers
1.22K
Photos
333
Videos
182
Links
221
Recent Posts 20 shown
Post #854 1.07K
آنچه عادی‌ست در وطن، امروز
بانگ اعدامِ این اذان‌گوهاست
در پسِ خودفروشیِ کفتار
لاشخور در کمین آهوهاست

زاغ‌ها سرکش و خروشانند
بلبلان در قفس خموشانند
جغدها بر خرابه می‌خوانند
شیرها پای‌بند موشانند!

تیغ‌ها برکشیده صیادان
بالِ هر چه پرنده را چیدند
مورها سهم خویش را بردند
مارها روی گنج خوابیدند

موریانه به جانِ هر چه درخت
آفت افتاد بر تمامیِ باغ
سوخت این خاک و گشت خاکستر
پی آتشفشانِ این‌همه داغ

آنچه عادی‌ست در وطن، امروز
قصه‌ی کین و چوبه‌ی دار است
در کویری که لاله می‌روید،
عشق با هر زبان به تکرار است!
  • ❤ 12
  • 👏 5
  • 💔 3
  • 🔥 1
Post #853 182
«سربداران»
____
خواننده و آهنگساز: پوریا فرهادی

شاعر: فریبا صفری نژاد
  • ❤ 5
  • 🔥 5
Post #849 227
«تلخند ۱۱»
(دنیای مجازی)
—-
در این دنیای مجازی، که بلاگرش با عشق لایک و فالووِرَش، راست و شاعرش چپ کرد
و ناظرش تنها نگاه، و هنرمندش بی تشویش، محض خاطر خویش،
ماند در وسط؛ بگذار من بی‌جهت
بمانم
بی جهت.

یک نفر گفت خر شدی شاعر!
چون که بر شیخ و شاه تازیدی
زیر پُست‌ات که اوجِ پَستی بود
فحش‌های نخورده را دیدی!؟

ای چپولی که غرقِ کین هستی!
ضد آیین و ضد دین هستی
چون نگفتی به شاه ما جاوید،
لاجرم از مجاهدین هستی!

گفتمش آن که در پیِ سود است،
شاعری مدح‌گوی و مردود است
نیست فرقی که تخمِ ممدوحش
مجتبی یا رضا و مسعود است

جوی پَستی که رنگ دریا شد
موج‌هایش به سوی گرداب است
در سرابی که چشمه ها مرداب
در کویری که چشم ها خواب است

کرده شام عزا، حنابندان
غرقِ رقصند این هنرمندان
فارغ از ضجه های همبندان
با دلی شاد و با لبی خندان!

مهره‌ی آخرم نمی‌سوزم
پشتِ هم هر چه تاس اندازی
در قمار شما نمی‌بازم
جفت‌شیش‌اید اگر چه در بازی

نه! به تهدید و نه! به توبیخم
نه! به هر نعل و نه! به هر میخم
روسیاهم اگرچه پیش شما
روسپیدِ خودم به تاریخم

—-
#گلستان_بعدی
  • ❤ 15
  • 👎 2
  • 🔥 1
  • 👏 1
  • 🤔 1
  • 🤮 1
  • 😐 1
Post #847 738
عرش ،عاجز ز سِحر و جادوها
فرش، قرمز به خونِ آهو‌ها

لاشخورها به خانه برگشتند
چون کلاغان پیِ پرستوها!
  • 👍 19
  • 👌 5
  • ❤ 4
Post #846 783
«تلخند ۱۰»
——
حکایت کنند که تن ِرضاشاه کبیر در گور لرزید وقتی تخمه‌ی پخمه‌اش رضا شاه دوم، زیر ابرویش را برداشت و آبرویش را بُرد با مشاورانی تخمی و راهکارهایی شخمی، که تخم کینه و دشمنی را در قلب امت و ملت کاشت.

فی الجمله آورده اند که بندگان، عکس شاه و شیخ را در ماه
دیده اند ‌
و بردگان، بدین راه لغزیده‌اند

جاوید شیخ!
جاوید شاه!
جاوید ظلم!
جاوید آه…!
—-
من و تو بَرده ایم از چپ و راست
بندگانِ اسیر و بی کم و کاست
رعیتی که چو دوغ، هم زده شد
قیمه‌ای که در آمد از این ماست

من و تو تا همیشه ضدّ همیم
چون پی نطفه‌ی بزرگانیم
من و تو تا همیشه قربانی
برّه هایی به دستِ گرگانیم

من و تو تا همیشه مثل غلام
من و تو تا ابد کنیزانیم
حرمت ِ خویش را نمی‌فهمیم
قدرت ِخویش را نمی‌دانیم

من و تو دشمنانِ هم گشتیم
در سرابی به کینه‌ای شتری
گلّه ای که همیشه قربانی ست
لبه‌ی قیچیِ دو دیکتاتوری

من و تو تا همیشه دربندیم
سست‌پیمان و سست‌پیوندیم
ریشه‌ی خویش را زدیم و فقط
جمله بر ریش خویش می‌خندیم

من و تو، آه اگر که ما بِشَویم
از همه بندها رها بشویم
“دست در دست هم دهیم به مهر”
میهن خویش را خدا بِشَویم
—-
#گلستان_بعدی
  • 😡 7
  • 👌 6
  • 🤣 6
  • 🤬 3
  • 👎 2
  • 👏 2
  • ❤ 1
  • 👍 1
  • 🤮 1
  • 💯 1
Post #844 841
«تلخند ۹»
—-
چون در "گلستان بعدی"، در مغایرت با استاد سخن، سعدی، کیشِ تازی
را نکوهیدم، مع‌الأسف، جماعتی ایرانی که می‌سوختند در تبِ مسلمانی،
به من شوریدند که خونت حلال است چون به دینِ رحمت، تاختی و آیه های الله را ملعبه ساختی!

[]

اگر این دینِ رحمت است، چرا
سوی ایران به جنگ و خون آمد؟
سوخت گنجینه ی تمام کتب؟
عقل را کُشت و با جنون آمد؟

اگر این دین رحمت است، چرا
آمرش خیلِ منکران را کشت؟
شعر شد ورطه‌ی خطرناکش
شاعرش کلِ شاعران را کشت؟

اگر این دین رحمت است، چرا
سهمِ مرتد، همیشه تیزی شد؟
تا محمد حرمسرا سازد،
آیه‌هایش به زن‌ستیزی شد؟

اگر این دین رحمت است،چرا
ذوالفقارِ علی نمادش شد؟!
کشتن و جنگ و غارت و قدرت
بازتابی ز عدل و دادش شد؟!

اگر این دینِ رحمت است، چرا
شاخه هایش چو شاخ رفته به شر
گاوِ وحشی به جانِ هر سرخی
آفتی شد به جانِ نسل بشر؟

اگر این دین رحمت است، چرا
اینچنینی به خون من، تشنه!؟
اگر این دین رحمت است، چرا
نیست راهی تو را به‌جز دشنه؟

اگر این دین رحمت است، چرا
حقنه شد در گلوی ایرانی؟
متجاوز، تو را مریدش کرد؟
خاک بر فرق این مسلمانی!
——
#گلستان_بعدی
  • 👌 19
  • ❤ 4
  • 👏 1
Post #842 493
(اندر احوالات طوسی و مجتبی)

در طوسی نامه آورده اند که یارِ غار ِ آقا در طوس - قاریِ منحوس - چون به مقام استادی رسید، برای خویشتن کلاس بگذاشت و شاگردان بسیار برگزید تا به سُنّتِ اسلامی، ایشان را بی تربیت کند!
حکایت کنند که روزی به دربِ بیت رفت به صرفِ چای و خرما و به سبب آموزشِ اصولِ قرابت در قرائت به فرزندِ ذکورِ مقامِ عظما.
دق الباب کرد؛
مجتبی گفت: کیستی؟
طوسی با کبکی که می خواند خروسی، زد زیر آواز که :

درُ وا کن عموجون
درُ وا کن عموجون
قربونِ حرف شنفتن ات

تا بشیم غرقِ دعا
بکنیم رو به خدا
قربونِ سجده رفتن ات!

مجتبی فِی الفور در را گشود و با گشاده پُشتی وی را به اندرونی دعوت نمود!
———

و مَکَرو عُظْما في طوسٌ وَ یَدخُلو ذَکَروُ في ماتحتِ الطّوسي*
الْسَعیدُ کاٰنَ پَکَرو*
وَ بَعدَ کُلّی فَکَرو *
یَقْرِبُ بالمجتبی به سببِ الانتقام ٌ والْكَسْبِ الْمَقامٌ *
ألا لَعْنَتُ اللّهِ عَلي الْقُومِ الْفاكِرین * و اللهُ خَيْرُ الْماكِرین*
_____________

#گلستان_بعدی
  • 🤣 18
  • ❤ 2
  • 👍 2
  • 👏 1
Post #841 1.23K
(عمّه م نَجیبُ! )
___

شيخ زاده اي در مجلسي روايت كرد که زلزله اي رخ داده، و او روی عمه افتاده و اختیار اراده از كف بداده و عمه ی خویش را بِگاده

إذا ‌ زلزلةِ الدَرزُ زلزالَها* وَ أُخْرِجَتُ الْگُرزُ زانْ مثقالَها*
و قال َ عمّه: واوْ! بَه بَه! عَجَبْ مالَها!*

مؤمنی، انگشت حیرت به دندان گزید و گفت این روایت، بس عجیب است و مع الاسف، عمه ات نانجیب است و تنها راه توبه، خواندن دعای "أمَّن یُجیب" است.

شیخ زاده گفت:

عمه م نَجیبُ المُضْطَرَّ لِذا رضاهُ وَ یَکْشِف ُ السّوء * هٰذاٰ سوءِ بَهْره وَري * فَلِذاٰ عَمّه شُد یِه وَري*

----

گَهی روی عمه، گَهی زیرِ او
چنین است اسلام و تفسیر ِ او

----

ناگهان با وقوع زلزله ای
عمه را زیرِ خویشتن دیدم

گفتم ای جان! و در پی شهوت
جانِ خود را اسیرِ تن دیدم

یک نفر گفت عمه ات!؟ گفتم
خفه! چون عمه را خفن دیدم

عمه یا خواهر است یا مادر؟!
من بدین کیش، هر سه، زن دیدم!

هر سه را چون کنیز اسلامند
زنده در گورِ خویشتن دیدم

صحنه را دیدم و دلم لرزید
عمه را دوستدارِ فن دیدم

ابتدا فکرِ کفن و دفن بُدم
مرده اش را كه بی کفن دیدم،
حکم، حکمِ امام راحل شد
او فقط داند آنچه من دیدم!
____
#گلستان_بعدی
  • ❤ 14
  • 🤣 4
  • 👏 2
Post #840 1.07K
  • 🤣 7
Post #839 949
کاری از #دهوم #the_hoom
شعر: فریبا صفری نژاد
——-
فرمانده مُرده‌ست و هنوز، لشگر سلامش می‌کنند
جان را به اسمش می‌زنند، دل را به نامش می‌کنند

این تخمِ باقیمانده اش ،چون‌که مقوایی شده،
هر دَم سپاهی کاغذی، جعلِ کلامش می‌‌کنند

آن مُنجی آل عبا، رفته به جلدِ مجتبا
این مملکت را خبرگان یکجا بنامش می‌کنند

هی خایه‌مالی می‌کنند، وه! وه! چه حالی می‌کنند!
چون شوکرانی تلخ را شیرین به کامش می‌کنند

نعشی که پوسد بی‌کفن، در حسرتِ گوری خفن
ماران، درودش گفته و کرمان سلامش می‌کنند!

با آن‌همه دیوثی‌اش از زخمِ چین و روسی‌اش
دیدم جدا از طوسی‌اش طشتی به بامش می‌کنند

رفت آن بُتِ منصوری و دلّاک‌ها لوطی‌صفت
با مشت‌و‌مال و کیف و حال، مدحِ مقامش می‌کنند

آن گلپسر، چون شد ولیّ، بنگر که یارانِ علی
در التزامش مانده و با احترامش می‌کنند!
  • ❤ 12
  • 🔥 2
  • 👏 2
Post #836 570
«تلخند ۸»
——
از ضعیف النفْسی پرسیدم: دوش، تو را چه پیش آمد که به حمامِ مُرادان رفتی و در حلقه‌ی مریدان در آمدی؟
گفت:

دوش، وقتِ سحر از غصه نجاتم دادند
در ونک، مسکنِ دارای حیاطم دادند

بی‌خود از شعشعه‌ی ذاتِ حریصم کردند
پول و ماشین به سلام و صلواتم دادند

چون که گفتم به درک، هر چه شود، در درکه
عرقی باز نموده، دو سه شاتم دادند

چند پیکی زدم و چند پُکی بعد از آن
غرقِ خارش چو شدم، چای نباتم دادند

بعد از آن، بُرده مرا در پسِ یک برج بلند
دستِ یک شیخ چنان توت ِ هراتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی!
کاندر آن ظلمتِ شب، آبِ حیاتم دادند

غرقِ شاباش شدم در پی آن خوش‌رقصی
پس از آن، خامه‌ی پُرچرب و دواتم دادند

سندی بود فروشِ شرف و شعر و شعور
کردم امضا و بسی تازه براتم دادند

من اگر خایه‌ی آن شیخ، نمالم عجب است!
مستحق بودم و اینها به لواطم دادند!
——-
#گلستان_بعدی
(فصل دوم)
  • 👌 14
  • 👏 6
  • ❤ 2
  • 😁 1
Post #835 564
«تلخند ۷»
—
حکایت کنند که در اواخر حکومت شیوخ، به کاخِ موشعلی، موشکی زدند و سدعلی در مصاف با سنگ و کلوخ، دهانش صاف گشت و خاکستر شد.

آورده اند که از وی پسری مقوایی بماند که با قاتل پدر همبستر شد.

فی الجمله شنیده ام که دُرِّ سخنِ دری سفته، شعار سر داده امتی خفته:

دست خدا عیان شد
خامنه ای جوان شد!

و در پاسخ،
ملتی که اسب شاهش را یابو شنیده، برآشفته و چنین گفته:

این آخرین نبرده
پهلوی بر میگرده!

——

و این است حکایت بندگانی که غرقه اند در توهّم.
بیچاره مردم!

——

بنی آدم اعضای یک پیکرند
همه گوسفندند و گاو و خرند
به بطن کویری چو گُل می کُنند
چنان خار در چشم یکدیگرند


چو چوپان به درد آوَرَد روزگار
نمانَد دگر برّه ها را قرار
همه کَلّه ها دیده ام بی کُلَه
همه گلّه ها دیده ام در فرار


تو کز محنتِ بردگان بی غمی
گهی سیب‌زمینی، گهی شلغمی
نشاید که شیطان بنامم تو را
نشاید که نامت نهم آدمی
—-
#گلستان_بعدی
(فصل دوم)
  • ❤ 12
  • 🤮 7
  • 👎 6
  • 👏 5
  • 👌 2
  • 🤣 1
Post #834 547
«هنرمندان ابزاری»
——-------------
همه غرقِ خودآزاری، هنرمندان بازاری
هنرمندان تکریم و هنرمندانِ ابزاری

به خلوت مستِ آبشخور، ستمیارانِ این آخور
خرانِ کرده پالان پُر، به جلوت عرعر و زاری

هنرمندانِ بوی گل، مِی و مُل،
ساقی و بلبل
هنرمندان بی ریشه، هنرمندان گلزاری

هنرمندان خوش‌باور، هنرمندان درباری
هنرمندان خوش‌محضر، هنرمندان احضاری

هنرمندانِ بی‌دیروز، هنرمندان امروزی
هنرمندان بی‌فردا، هنربندان دوزاری
  • ❤ 17
  • 👏 11
  • 👌 2
  • 👍 1
Post #833 615
(از خود بیگانگی)
.. . . . . . . . . .

کشتی شکست و طوفان این بحر را تکان داد
چون تخته پاره گشتم، موجی مرا امان داد!

دیدم صدف به ساحل، در بُرجی از شن و گِل
خود را به شوقِ بازی، در دست کودکان داد

جان و تنی دو تکه، با دستهای خالی
دستی به گِل نشاند و دستی به آسمان داد

گردابِ حائلی را مردابِ باطلی کرد
بر وحشتم بیفزود، سَر چون به ساحران داد

شوق مرا به هیچ و ذوق مرا به پوچی
چون کرد زرخریدم، دیدم به رایگان داد!

در منجلابِ خواری، محض بزرگواری
چشم مرا گرفت و تنها به من زبان داد

دیدم بزرگِ گلّه، گشته‌ست گرگِ گلّه
پاوندِ برّه ها را وقتی به یک شبان داد

پیغمبرانِ پوچ و پیغام‌های خالی
صبحِ بهارِ ما را دست ِشبِ خزان داد

نی‌های بی‌نوا را از ریشه کند و آتش
با نایِ گُرگرفته در جانِ خیزران داد

از من چه مانْد باقی، خاکستری ز داغی
آيينه را شکستم وقتی مرا نشان داد!
— - -….

https://t.me/faribasafarinejad
  • 👌 13
  • ❤ 7
  • 👍 3
  • 👏 1
Post #832 2.94K
«برای مهسا»

در شبِ عصیان، طلوعِ آفتابت را ببین
ننگِ ابرِ تیره را، مرگِ حجابت را ببین

ای گلِ پژمرده! شهری مست شد از بوی تو
انتشار ِعطر خوشبوی گلابت را ببین

وقتِ رفتن یک سوالِ تلخ در جانِ تو بود
ای چرای پر طپش! اکنون جوابت را ببین

پاسخِ چشمی که موی نازکی را سخت دید
پاسخ اندوه و درد و اضطرابت را ببین

در تمام کوچه ها و در تمام خانه ها
طرح لبخند صریح و بی نقابت را ببین

در شب کابوسمان آغاز رؤیایی شدی
خفته ی زیبا! بیا تعبیر خوابت را ببین

اسمهایی که کنار اسمِ تو حک می شوند
تا ابد در متن ِزیبای کتابت را ببین

جام آزادی به دست ماست در این شامِ سرخ
مست های بی خود از جامِ شرابت را ببین

قافله سالار عشق! ای مادر آزادگی!
کاروانِ دخترانِ در رکابت را ببین

یک کبوتر رفت و از یک بال، بازی زاده شد
بر فرازِ قله، پروازِ عقابت را ببین

نامِ مهسا معنی ِ زن - زندگی - آزادی است
پاسخ کوبنده ی عمری عذابت را ببین

ای که اسمت رمز ما شد در قیامی بی شکست
رهبر راه رهایی! انقلابت را ببین!
——
#مهسا_امینی
#زن_زندگی_آزادی

https://t.me/faribasafarinejad
  • 👏 16
  • ❤ 8
  • 👍 1
  • 👎 1
Post #830 592
#مهسا_امینی
#زن_زندگی_آزادی
#دادنامه
  • ❤ 14
Post #829 679

Forwarded from کانال مهدی فلاحتی

برای همه شهریورها
-----------------

دریغ از جانِ بی‌تاب ات
دریغ از اشکهایت
- چون که با فریاد می‌آمیخت،
می‌گفتم که دریا می‌تواند شد.

دریغا تاب و تب در شب
که چون یاران، همه از دست می‌رفتند،
می‌گفتم که باری، باز، فردا می‌تواند شد.

دریغ از دل‌سپردن
تا شکفتن.
دریغا رُستن و ناگاه
در رگبارِ باران در گل و لایِ لجن
خفتن.

------------------------
واشینگتن – ۳۱ شهریور ۱۳۹۱
https://t.me/mehdifalahati_official
  • 💔 16
Post #827 1.57K
جفتک‌خورِ خر شدم ز تابو گفتم
وقتی که به اسبِ شاه، یابو گفتم

کُشتند مرا به کینه‌های شتری
با جرم مخالفت به هر دیکتاتوری

انکارم و ضدّ هر چه دین خواهم بود
پتکی به سر مجاهدین خواهم بود

در سایه‌ی پُست، پَست و دولّا نشوم
مدّاحِ مَقام و شاه و ملّا نشوم

جز شادی این وطن نباشد شوقم
با پول، خریدنی نگردد ذوقم

ای آنکه به شیخ و شاهِ خود دل بَستی!
دیدم که دلت خوش است شاعر هستی!

سست عنصری و چو عنصری شد نانت
با نَعت و مدیحه، جمع در انبانت

ای آنکه به فکر ِ جاه و پولی دائم
چپ کرده ای و ضدّ چپولی دائم

از هر دو طرف، خیال کردی خوشی اَست
بیزارم از این رهت که مردم‌کُشی اَست

بیزارم از این خلود و از بردگی‌ ات
از سجده و از رکوع و از بندگی ات

جاویدِ تو آفتی شده بر جانت
لعنت به تو و طریق بی پایانت!
  • 👍 16
  • 👌 6
  • ❤ 3
  • 🤮 3
  • 😐 2
  • 👏 1
  • 🤬 1
  • 💯 1
Older posts →

About this channel

How can I read @faribasafarinejad without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for كانال اشعار فريبا صفري نژاد: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does كانال اشعار فريبا صفري نژاد have?
كانال اشعار فريبا صفري نژاد (@faribasafarinejad) has 1.22K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does كانال اشعار فريبا صفري نژاد know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →