گاهی سرنوشت، آدم را درست میبرد سمت همان کسی که
هیچوقت قرار نبوده منطقی باشد؛
کسی که حرفهایش را نمیشود فهمید،
اما سکوتش را با تمام قلبت میفهمی.
من از همان اول میدانستم سهم من از عشق،
آرامش و حسابوکتاب نیست؛
قرار است دلم گیر کسی بیفتد که...
خودش هم از کارهای دلش سر درنمیآورد.
کسی که یک روز با یک نگاه، تمام دنیایم را به هم میریزد
و روز دیگر با همان بیخیالیِ عجیبش،
مرا میان هزار سؤال تنها میگذارد.
اما عجیب اینجاست که با همهی اینها،
باز هم دلم او را میخواهد؛
انگار قلبم از من عاقلتر نیست، فقط عاشقتر است.
شاید عشق همین باشد؛
انتخابِ آدمی که هیچکس دلیلِ دوست داشتننش را نمیفهمد،
جز همان قلبی که یکبار برایش لرزیده و دیگر نتوانسته...
خودش را پس بگیرد.
@falerozhi