TGViewer
کانال فال مارال کانال فال مارال @fal_maral · 6.89K subscribers
Post #177494 89
#برشی_از_یک_زندگی

#همکار_48
#قسمت_چهل_و_هشتم


من چطوری با وجدانم کنار بیام؟
بهت گفتم اگر چیزی نبود من اون بچه رو نمی دیدم چرا مانع من شدی؟ و چرا من قبول کردم یعنی اینقدر بی عرضه و بی لیاقتم که قدرت اینو ندارم که برای خودم تصمیم بگیرم؟ چطور تو هر تصمیمی که گرفتی من پات ایستادم ولی نظر من توی زندگی برات مهم نبود؟ اگر قرار باشه فقط آسایش تو بهم نخوره برای با هم زندگی کردن کافی نیست ، حالا برو کنار میخوام برم دوش بگیرم و امیدوارم دلت برای مادرت تنگ شده باشه و بری اونجا تا من ببینم میتونم با خودم کنار بیام؟ گفت: ببین ترانه دارم باهات مدارا میکنم حرف دهنت رو بفهم و بزن تو نمیتونی به من بگی کجا برم و کی برم ..،

گفتم: دقیقا منم همینو ازت میخوام توام نمیتونی به من بگی چیکار کنم و چیکار نکنم و این کارو کردی و داغی روی دلم گذاشتی که هرگز فراموش نمی کنم.
گفت : من گفته باشم میخواستی گوش نکنی مجبورت که نکرده بودم ؛سری تکون دادم و گفتم پس اینطوریه به همین زودی یادت رفت؟ و رفتم توی حمام و در و بستم....مدتی زیر دوش آب داغ موندم ولی فکر اون بچه از سرم بیرون نمی رفت؛ وقتی از حموم اومدم بیرون مامان گفت بیا مادر شامت آماده اس یکم بخور جون داشته باشی غصه بخوری گفتم رسول کو؟ گفت رفت فکر میکنم زنگ زد به مهشید خانم و فقط پرسید خونه هستین من دارم میام ؛ به منم سفارش کرد مراقب تو باشم؛ دستش درد نکنه آدم توی ناراحتی دیگران رو میشناسه ؛ بهش گفتم الان ترانه به تو احتیاج داره ولی گفت بزار با خیالات خودش زندگی کنه؛ تو بهش چی گفتی مادر این همه عصبانی بود؟ گفتم هیچی ولش کن اون میخواد بهانه ای داشته باشه تا پیش مادرش بمونه به اینا نیست موضوع اینه که من تا کی میتونستم این بهانه ها رو دستش ندم اینطوری بهتر شد من الان دلم نمی خواست ببینمش..رسول شب هم نیومد و روز بعد مامان رو گذاشتم خونه اش و رفتم شرکت ! اینکه جدا جدا رفته بودیم و چشمهای من ورم کرده و قیافه ی عبوسی داشتم توجه همکارم جلب شده بود و یکی دونفر ازم پرسیدن و از جواب طفره رفتم...
ولی میدونستم که به زودی همه متوجه ی این موضوع میشن چون من و رسول یک طورایی توی چشم بودیم اون روز اصلاً رسول رو ندیدم و وقتی رفتم پارگینگ هم زودتر رفته بود تا با من مواجه نشه..سوار شدم و رفتم خونه و طبقه سوم پیاده شدم تا به رخساره خانم سر بزنم ما جواب آزمایشش رو گرفته بودیم و دکتر گفته که بود عفونت کلیه داره و هم به اندازه یک عدس مثانه سنگ آورده که باید با دارو دفع بشه ؛ از شدت ناراحتی تا در رو برام باز کرد خودمو انداختم توی بغلشو گریه کردم و اشک اون پیرزن رو هم در آوردم بعد نشستیم و جریان رو براش تعریف کردم که چطور هم اونو توی خیال خودم دیدم و هم اون دختر بچه رو ! به حرفام گوش داد و گفت خودت میگی خیال تو نباید خودت رو سرزنش کنی ازت میپرسم صادقانه جواب بده : تو می دونستی که ممکنه اون دختر خودشو بکشه؟ گفتم معلومه که نه ، این چه حرفیه ؟ گفت شاید رسالت تو همین بود که بعد از مرگش به همه بگی اون بچه از دست مردی که نزدیکش بوده آزار میدیده..


#ادامه_دارد
#داستان و پند #


🅰 @fal_maral
🪀🪁🪀🪁🪀🪁🪀🪁
More from @fal_maral
  1. Oct 14, 2026Post #177582
  2. Oct 14, 2026امشب که لامپ اتاقتو خاموش میکنی و میخوای بخوابی ، 🌙🌸 به این فکر کن اونایی که بهترین خبر…
  3. Oct 14, 2026«فال یهویی به وقت شب بخیر » اگه خانم هستیدبراتون یه سوپرایز و یا هدیه از طرف شریک احساسیتو…
  4. Oct 14, 2026. فردا چخبره⁉️⁉️⁉️⁉️ 🌱 فروردین: یک تصمیم قدیمی دوباره جلوی راهت قرار می‌گیرد؛ این بار با…
  5. Oct 14, 2026دوستان خوووووبم☺️☺️ فال های من کاملا تضمینی انجام میشه دوستان زیادی نتیجه دلخواهشونو گرفتن…
  6. Oct 14, 2026🧧فال تاروت 🧧 🔆 #تاروت فال #کائنات است🔆 ✅یکی از دقیق ترین فال هاست که جواب درست و قطعی…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →