TGViewer
کانال فال مارال کانال فال مارال @fal_maral · 7.12K subscribers
Post #176342 123
#داستان_زندگی

#سوگلی_شیخ_160
#قسمت__صدو_شصت_ وقسمت پایانی


💥چند ماه بعد جواهر ...

نسرت شبیهه ... شبیه که نه بلکه عقلش از دست رفته بود و بی وقفه در حال خندیدن و آسیب زدن به خودش و بقیه میشد،!
مجبور شدیم دست و پاشو ببندیم، نوچه ها کل شهر برای پیدا کردن جواد گشتن اما آب شده به زمین رفته بود.
ننم به همراه سلیمان به کویت رفتن و خبری ازشون نداشتم.

از نگاهای ایوب متوجه شدم که دل بسته ی حورا شده بود.
یروز وقتی امیر خواب بود ایوب را صدا زدم سر اصل مطلب رفتم گفتم به چشمای خودم اعتماد دارم تو این چند وقت نگاهای وقت و بی وقتت به حورا را متوجه شدم.!
سرش را پایین انداخت و گفت آره خیلی خاطر حورا را می‌خوام و نمی‌دونم چطور اجازشو از شیخ بگیرم.
در واقع هر که چپ بهش نگاه کنه دلم میخواد خرخره اشو با دندونم جدا کنم !

_مثلا چقدر دوستش داری ؟
-خیلی از جونم بیشتر ...
ـــ اما حورا نمیتونه زنت بشه ؟!
با تعجب بهم نگاه کرد و گفت بهم‌ راستشو بگو ناراحت نمیشم خاطر خواه داره ؟
سرم را تکون دادم و گفتم ابدا ....
-پس چه مشکلی هست که نمیتونه زنم بشه؟!
ـــ یه عیبی داره ،حاضری عیبشو با جونی که بیشتر دوسش داری بخری ؟!
نفس عمیقی کشید و گفت شکی نکن با جون و دل به خاطر عشقی که منو داره نابود میکنه قبول میکنم.!
ابرو بالا انداختم و به اطراف خوب نگاه کردم
گفتم حورا وقتی بچه بود از روی نخل افتاد و دخترونگیش ازبین رفت ..تو حاضری با دختری که باکره نیست ازدواج کنی ؟!

یه سکوت طولانی و قیافش در هم قفل شد سکوتش را شکوند و گفت حاضرم ولی به یه شرط ؟!
سرم را برایش تکون دادم وقبل از اینکه حرفی بزنم ایوب گفت دلم نمی‌خواد کسی از این موضوع با خبر بشه رازی بین منو شما و حورا بمونه ... خنده ی عمیقی از وجودم کشیدم و گفتم من هم بهت قول میدم شیخ امیر را هر طور شده را راضی به این ازدواج کنم ..
فقط دو روز بهم فرصت بده و خانواده ات را برای روز پنج شنبه برای خواستگاری به اینجا بیار.

با خوشحالی پیش حورا رفتم و همه چی را باهاش در میون گذاشتم،
حورا انگار از ایوب بدش نمی اومد بلند شد و صورتم را بوسید و گفت خداشکرت که ننه ی خوبی دارم.

حورا را با کل و رقص راهی حجله کردیم ....!


++++ بیست سال بعد ++++

بچه های اسرا و سلوی و حورا دور حوض می‌چرخیدن و من و امیر براشون دست می‌زدیم و میخندیدیم ...
اسرا با پسر یکی از شیوخ آبادی بالایی و سرشناس ازدواج کرد صاحب دوتا پسر دوقلوی چشم رنگی شده.،
سلوی با پسر مش صالح ازدواج کرد و یه دختر و زندگی معمولی داره..!
حورا با پنج تا بچه دو پسر و سه دختر و پا به ماه هنوز بعد از سالها رازش تو گنجینه ی قلب منو ایوب پنهون بود.

خندیدم ..!
یاد جوونی هام افتادم خودم را بیشتر تو سینه اش جا دادم و گفتم امیر ؟!
به چشام زل زد و گفت جون و عمر و زندگی امیر ..

_ای بابا اینقدر منو لوس نکن بزار حرفمو بزنم، گونمو بوسید و گفت بگو ... این زیپ دهنم بسته شد خانم!
هر دو با هم خندیدیم و گفتم می‌خوام یه چیزی بهت بگم نگاه متعجبی کرد و گفت چیزی شده نگرانی ؟!!
-نه فقط امیر علی عاشق یه دختر شهری شده!
امیر اخمی کرد وگفت هنوز جای زخم اون پسر شهری که هیچکی حتی خانواده اش ازش خبر ندارن درد می‌کنه ..!
دستمو روی دستش گذاشتم و گفتم همه که مثل هم نیستن پسرت بد جور دل باخته ی اون دختر شده!
واقعیتش عکسشو نشونم داد خوشگل بود اما پسرم در کنارش خوشگلیش بیشتر،!
حالا اگه تو رضا بدی یه روز برای معارفه نزد خانواده ی دختر بریم بلکه آدمای محترمی باشن.

_آخه این همه دختر تو آبادی چرا باید از شهر براش زن بگیریم ؟
ــــ این دیگه خواسته ی قلب پسرته و نمیشه حرفی زد ،زمان ما با الان کلی فرق کرده امیر ..
_باشه هر چه تو بگی من حرفی ندارم .. مگه میشه روی حرف جواهر خاتون حرفی زد ؟!
هر دو با هم خندیدیم.

نقل و نبات روی سر امیرعلی ریختم و با بغضی که انگار دیروز جلوی چشمم میدویید و الان تو لباس دامادی میدیدمش از خوشحالی ترکید ...
امیر دستش را پشت گردنم انداخت و به دور شدن ماشین که به سمت شهر حرکت میکرد نگاه کردیم.،


💥از زبون دختر امیر علی

شیخ امیر بعد از چند سال سکته ی مغزی کرد و برای همیشه ننه جواهر را تنها گذاشت. ننه ی پیر و قهرمانمون سال ١۴٠٠ به خاطر کهولت سن دارفانی را وداع گفت ...!
ولی قبل از فوتش شاهد خوشبختی نوه هایش که همه یه شغل اداری و آبرومندانه ای دارن شد.اما هیچ کس از غیب شدن جواد اطلاعی نداشت و در پایان مرسی از نویسنده که به حرفام گوش داد و به زیبایی به نوشتن و قلم زندگی ننه جواهر آورد...
بینهایت ممنون از همه ی دوستان عزیز که با ما بودن و همراهیمون کردن خدا قوت!

#داستان و پند#

#پایان
@fal_maral
  • ❤ 3
More from @fal_maral
  1. Sep 28, 2026Post #176412
  2. Sep 28, 2026«پاییز» همیشه بوی یکی رو می‌ده که دیگه نیست… شب همگی بدور از دلتنگی و غم شب بخیر @fal_mara…
  3. Sep 28, 2026🌹فال کلی به وقت شب بخیر 🌹 انرژی قهوه‌ات نشون می‌ده درگیر چند فکر و نگرانی هستی، ولی در د…
  4. Sep 28, 2026☕️❤️ فال قهوه شبانه ❤️☕️ خب بریم سراغ نقش‌های فنجون امروز که کلی حرف برای گفتن دارن... 👀✨…
  5. Sep 28, 2026Post #176408
  6. Sep 28, 2026(( شما هم یکبار امتحان کنید بی شک مشتری دائمی ما خواهید شد))
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →