عیارِ «خشنودی»
امروز که در پناهِ نام بلندِ امیرالمؤمنین (سلاماللهعلیه) و نسیم رحمت ماه رجب نشستهایم، بیمناسبت نیست اگر گریزی بزنیم به میراثِ گرانسنگِ امام هادی (علیهالسلام) و جرعهای از دریایِ «زیارت غدیریه» بنوشیم؛ متنی که به حق یک دوره «امیرشناسیِ» ناب است.
در فرازی از این زیارت، توصیفی از حضرت آمده که شاید در نگاهِ اول بدیهی به نظر برسد، اما اگر غبارِ عادت را از آن بگیریم، تکاندهنده است: «اَشْهَدُ اَنَّكَ... إِذَا عُصِيَ اللَّهُ سَاخِطاً وَ إِذَا أُطِيعَ اللَّهُ رَاضِياً» (شهادت میدهم که تو هرگاه خدا نافرمانی میشد، ناخشنود بودی و هرگاه اطاعت میشد، خشنود.)
قلمِ ناتوانِ من جسارتِ آن را ندارد که در ساحتِ قدسیِ امیرالمؤمنین قلمفرسایی کند؛ اما این عبارتِ شریف، «افقی الهامبخش» را پیشِ روی انسان میگشاید. این کلمات نشان میدهند که آدمی میتواند تا کجا اوج بگیرد؛ تا جایی که ضربانِ قلبش با ارادهی الهی تنظیم شود و نوسانِ عواطفش، تابعی از رضایتِ حضرت حق باشد.
اما چرا این جملات غالباً تکانمان نمیدهد؟ چون نگاهمان دچارِ «رسوبِ عادت» شده است. اینجاست که نیازمندیم پیش از هر تحلیلی، مفاهیم را در ذهنمان «آشناییزدایی» (Defamiliarization) کنیم؛ باید این لایهی سختِ تکرار را کنار بزنیم تا بتوانیم دوباره و «بهگونهای نو» با حقیقت مواجه شویم و «عمقِ فاصلهمان» با آن مفهوم را دریابیم.
بیایید با همین نگاهِ نو، این «عیار» را روی زیستِ روزمرهی خودمان بگذاریم. آیا واقعاً تنظیماتِ قلبِ ما بر همین مدار میچرخد؟
بسیاری از ما که ادعای تدین داریم، وقتی در جمعی حاضر میشویم که گناهی در جریان است ـ از تمسخر و غیبت گرفته تا موسیقیِ حرام و اختلاطهای گناهآلود ـ چه واکنشی داریم؟ آیا واقعاً «ساخط» میشویم؟ آیا آن «غیرتِ دینی» در ما میجوشد یا در بهترین حالت، با یک «بیتفاوتیِ مدرن» و «ژستی دموکراتیک»، سکوت میکنیم یا آرام از کنارش میگذریم؟ آن «بیزاریِ درونی» و «ابرازِ کراهتِ صادقانه» — که مرزی روشن با پرخاشگری و تندی دارد — در کدام یک از ما دیده میشود؟ گویی حساسیتِ سنسورهای ایمانیمان نسبت به «عصیانِ خدا» از کار افتاده است.
و از آن طرف، در مواجهه با «طاعتِ خدا» چطور؟ آیا وقتی میبینیم کسی بر کار خیری مداومت دارد یا در عبادتی میکوشد یا از گناهی میپرهیزد، حقیقتاً جانمان تازه میشود؟ یا صدایِ نفسِ بهانهگیر بلند میشود که: «باز شروع کرد به مقدسبازی!» یا «چه حوصلهای دارد...»؟
هرچند این فاصله با آن افق، نباید ما را ناامید کند، بلکه باید هشداری باشد بر اینکه «توحید» هنوز در کانونِ شخصیتِ ما ننشسته است. وقتی محورِ مختصاتِ زندگیِ ما «خدا» نباشد، حب و بغضهایمان هم «دلی» میشود، نه «الهی». مشکل اینجاست که «محبتِ خدا» در کانونِ قلب نیست تا باقیِ عواطف دورِ آن تنظیم شوند.
چه باید کرد؟ راهش فشارِ ذهنی نیست. یکی از راهها این است که در بزنگاههای هر روز، یک «تذکرِ محبتمحور» به خودمان بدهیم و مشق مداوم داشته باشیم تا عقربهی قلب را با زاویهای بهتر تنظیم کنیم.
و دستِ آخر هم اینکه؛ باید به خودِ حضرت التماس کنیم تا شَمّهای از این حقیقت را به ما هم عنایت کنند، که بیاذنِ صاحبخانه، راهی به سرایِ مقصود نیست.
#توحید #زیارت_غدیریه #رضا_و_سخط #حب_و_بغض #Defamiliarization
Post #310
497
Forwarded from پازل