کاش کودکان نمیمردند ای کاش موقتاً به آسمانها برده میشدند تا جنگ تمام شود، سپس با خیال راحت به خانهشان برمیگشتند، و وقتی والدین با حیرت از آنها بپرسند کجا بودید؟ با خوشحالی بگویند: «داشتیم با ستارهها بازی میکردیم!»
گرافاتشوریدهیکگیاهِپریمیومآره من یادم میره.
من همیشه یادم میره که ظلم آدما با زندگیم چیکار کرد.
من فقط دلم برای خوبیاشون تنگ میشه.
انگار نه انگار بدیاشون از من چه دیوی ساخت و من با چه فلاکتی اون دیو رو کُشتم.
«ستارالعیوبیِ» من بینظیره.
باید اسممو میذاشتن «ستار»
شایدم مونث میکردن و میشد«ستاره». نمیدونم.