TGViewer
Channel Public Channel
فآش

فآش

@faash1

قبل از هر چیزی،خاله فاطیما؛
مُعاونَک:(معاونِ‌صغیر)؛
در حالِ تلاش برای فآش کردنِ احساسات؛
در نهایت مخاطب همه چیز در اینجا خودمم.
شناس:
@im_faash1bot
ناشناس:
https://t.me/HarfChatBot?start=f77dd1a47a57
Subscribers
99
Photos
880
Videos
72
Links
42

Showing posts older than #3532 · Back to latest

Older Posts 19 shown
Post #3531 80
فآش Mohsen Chavoshi And Sina Sarlak ~ Music-Fa.Com – Ey Darigha ~ Music-Fa.Com
دیگه واقعا وقتشه.
Post #3530 81
آخ که من چقدر میفهمم پشت مهربونی های فیکتون چیا میگذره و کاری ز دستم بر نمی‌آید.
Post #3529 80
آخ که من چقدر حوصله تونو‌ ندارم و کاری ز دستم بر نمی‌آید.
Post #3528 86
ایران،بمیرم برات.
Post #3527 90
گفتم از عاداتت بگو،عادت خاصی داری؟
گفتی آره.. زیاد میخونم و زیاد مینویسم.
گفتم چی مینویسی؟
گفتی همه چیز.
گفتم خب؟ همه چیز یعنی چی؟
گفتی یعنی همه چیز دیگه.. حتی گاهاً خواب هایی که شب میبینم رو هم مینویسم. شما چطور؟
گفتم منم همینطور.
مثل من نگفتی چی.گفتی برای کی مینویسی؟
گفتم برای خودم.
گفتی فقط خودت؟ شده چیزایی که مینویسی رو جایی بذاری که بقیه هم بخونن؟
مکث کردم و گفتم نمیدونم‌...شاید بعضی وقتها.
گفتی خب.. منم میتونم داشته باشم اونجا رو و بخونم؟
گفتم نه... دیگه ندارم اونجا رو.
ببخشید که دروغ گفتم..کاش خودت خیلی دنبالِ چیزی نباشی.
با توجه به سنت که باید یاد گرفته باشی هر چی کمتر بدونی و بگردی که بهتره.
ببخشید اگر یه مقدار بیشتر از سنم میدونم،یکم عجیب و غریب سخت گذشته این مدت و هی بزرگ شدم،نمیدونم شایدم دیگه خیلی بزرگم کردن.کاش نمیکردن.
مگه نمیدونی کیارستمی میگه عشق نتیجه ی یه سوءتفاهمه؟
حالا عشقو بیخیال.. دیگه سلام علیک و آشنایی های معمولی هم نیاز به سوءتفاهم داره.
بیا نگردیم همدیگه رو،چمیدونم شاید سوءتفاهم بیشتر آدما رو به هم وصل کنه.
حداقل از من کمتر بدون.
من فعلا گشتنی نیستم. چیزی هم برای نشون دادن ندارم.
شاید همون خواب هایی که مینویسی از من خوندنی تر باشه.
شاید اون آدمی که شناختی از چیزی که هست متفاوت تر باشه.
شاید بگذره و بفهمی حق دارن باور نکنن یا باور نکنی فلان سال به دنیا اومدم.
چونکه نمیدونی و نمی‌دونن از همون موقع تا الان چیا گذشته.
من دونستنی نیستم..حداقل فعلا..
Post #3524 85
فآش من عزیزم رفته،تو چرا میباری؟
.
Post #3523 91

Forwarded from آن؛

«‏میان ما چه افتاده؟ شادی را دیگران کُشتند. ما چرا انتقام از خود می‌گیریم؟»

- شب هزار و یکم؛ بهرام بیضایی.
@monadchannel
Post #3515 139
چمیدونم والا. بخدا انگار حتی بار اولمم نیست که زندگی میکنم. حس میکنم تازه به دنیا اومدم و حتی همون اولیات رو هم بلد نیستم.
Post #3514 136
فآش من بعد از ۱۵ ماه دوباره از این کوچه و برگ هاش گذشتم. ۱۵ ماهِ پیش نزدیکای کنکور به بهانه ی پیاده گز کردن،فرصتِ تنهایی پیدا کردم تا پشتِ تلفن به کسی که به ترکی استانبولی «شاید‌نجات‌دهنده» ذخیره شده بود و مثل بقیه ی انسان ها به چشم ناجی بهش نگاه کرده بودم و…
another love ~ UpMusicanother love ~ UpMusic
Post #3513 133
آخر که خواست از او ما را بیافریند؟
آدم بیافریند، حوا بیافریند
خود آفرید و خود نیز بر خویش آفرین گفت
می خواست هر چه خوبی‌ست یک جا بیافریند
خود آفرید و آن گاه از خویش راند ما را
تا بلکه بر زمین هم غوغا بیافریند
از خویش راند ما را، آنگاه خواند از نو!
خوش داشت آدمی را شیدا بیافریند
خوش داشت آدمی را ویلان کوه و صحرا
یا در شلوغی شهر تنها بیافریند
غوغا شدیم غوغا،شیدا شدیم شیدا
تنها شدیم تنها، ها تا بیافریند
باری، چنان که پیداست، می خواست بی کم و کاست
مجنون بیافریند،لیلا بیافریند.

_محمدمهدی‌سیار
Post #3511 122
فآش Photo
من بعد از ۱۵ ماه دوباره از این کوچه و برگ هاش گذشتم.
۱۵ ماهِ پیش نزدیکای کنکور به بهانه ی پیاده گز کردن،فرصتِ تنهایی پیدا کردم تا پشتِ تلفن به کسی که به ترکی استانبولی «شاید‌نجات‌دهنده» ذخیره شده بود و مثل بقیه ی انسان ها به چشم ناجی بهش نگاه کرده بودم و باز هم از انتهای ماجرا خبر نداشتم، با گریه بگم:«من میدونم به جایی نمیرسم و تو‌ دائما به من امید الکی میدی.» بلکه راه نجات جدیدی نشونم بده.
بعد هم مثل همیشه قبل رسیدن تند و تند صورتم رو شسته بودم و چشم هام رو با دست فشرده بودم و بارها پلک‌ زده بودم تا رنگِ رخساره خبر ندهد از سرّ درون و به خونه برگشتم.
بعد از ۱۵ ماه رد شدم و انگار مولانا زد رو شونه‌ام و دم گوشم گفت: هله دیدی رَهِ پنهان بنماید که کَس آن راه نداند؟ راهی که خودت هم فکرش رو نکرده باشی؟
حالا که تمام امروز از نگرانی‌ آینده گفتیم.
حالا که هی بهش گفتم: اینکه نمیدونم قراره چی بشه. کجا باشم. کنارِ کی باشم. چیکار کنم، عذابم میده و آشفته ام میکنه.
حالا که بهم گفت من از تو وضعیتم بدتره و آشفتگیش رو شرح داد.
حالا که یادم میاد داخل نامه اش براش نوشتم: «خود آفرید و آنگاه از خویش راند ما را / تا بلکه بر زمین هم غوغا بیافریند».
حالا که هی [با دردِ بسیار] از همه دارم کَنده میشم
و به یادِ سال های آخر دبیرستان هی از اول با تام ادل میخونم: «on another love» و به دنبالِ کَنده شدن های بیشتر فرار میکنم.
یکم بیخیالِ غوغای امروز از ترسِ فردا.
مثلِ میشِ کشته شده و قطع امید کرده و بی جون منتظر میمونم تا یه روز دیگه از یه کوچه ای بگذرم و«تو ببینی دَمِ یزدان به کجاهات رساند..» رو‌ مولانا دمِ گوشم یادآوری کنه.
Post #3508 115
فآش از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود زِنهار از این بیابان، وین راهِ بی‌نهایت.
گر بیایی دهمت جان،ور نیایی کُشدم غم
من که بایست بمیرم،چه بیایی چه نیایی..
Post #3507 108
من اناري را، مي‌كنم دانه، به دل مي‌گويم:
خوب بود اين مردم، دانه‌هاي دلشان پيدا بود.
Post #3506 114
من که دلتنگِ تو ام هر شب،حالا امشب یه دقیقه بیشتر.
Post #3505 126
مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم با دل‌های تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می‌خوری پا بیشتر
بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
«هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی
بعدِ حافظ خوانیِ شب‌های یلدا بیشتر»
رفته‌ای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ‌تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر
بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم
خون انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →